.
.
ای عطر ریخته !
عطر گریخته !
دل ، عطر دان ٍخالی و پر انتظار توست ،
غم یادگار توست
.
اشاره : 19بهمن سالروزدرگذشت "سیاوش کسرایی" بود و یادش بهانه ای برای سر زدن به شعرو عکس و خانواده ی او ... کسرایی 5اسفند در سال ۱۳۰۵ در اصفهان متولد شد... و سرودن شعر را از جوانی آغاز کرد...اوضمن آن که سالیان درازی در حزب توده فعال بود و در کنار شعر به مسایل سیاسی نیز می پرداخت.. به همین دلیل گروهی او را شاعری مردمی مینامیدندوعضوکانون نویسندگان بود...در سال ۱۳۵۸ هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران که عبارت بودند از باقر پرهام، احمد شاملو، محسن یلفانی، غلامحسین ساعدی و اسماعیل خویی تصمیم به اخراج سیاوش کسرائی، بهآذین، هوشنگ ابتهاج، فریدون تنکابنی و برومند گرفتند. این تصمیم نهایتاً به تأیید مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران رسید و منجر به اخراج کل اعضاء تودهای، به همراه این پنج تن، از کانون نویسندگان ایران شد. اما سرانجام، ناگزیر از مهاجرت شد و دوازده سال پایانی زندگی اش را ابتدا در کابل و سپس در مسکو بسر برد.. وی سالهای پایانی عمر خویش را دور از کشور خود و در تبعید در اتریش و شوروی گذراند؛ کسرائی در سال ۱۳۷۴ به دلیل بیماری قلبی در وین، پایتخت اتریش در سن ۶۹ سالگی پس از عمل جراحی قلب و ابتلاء به ذاتالریه در وین، پایتخت اتریش درگذشت و در «بخش نویسندگان وهنرمندان» گورستان مرکزی شهر وین به خاک سپرده شد...به مناسبت درگذشت سیاوش کَسرایی، گروهی از دوستان و همفکرانش مراسم ختمی را در یکی از مساجد تهران برایش ترتیب دادند که این مراسم توسط هواداران موسوم به گروه انصاربه فرماندهی ذبیحالله بخشیزاده برهم زده شد.....سیاوش کسرایی، بر طبق وصیتش هوشنگ ابتهاج را متولی آثارش کرده است...عکسی نایاب و ناب ازاو و خانم مهری نوذری همسرش راباهم می بینیم ...سرهنگی
.
من آن ابرم که می آیم زدریا
روانم در به درصحرا به صحرا
نشان کشتزار تشنه ای کو
که بارانم که بارانم سرا پا
.
سیاوش کسرائی صاحب سه فرزند است که اکنون یکی از آن ها مانلی در روسیه زندگی می کند و مدتی در دانشگاه به تدریس اشتغال داشت و در حال حاضر مدیریت یک آکادمی ورزشی را در روسیه بر عهده دارد ... اشرف دختر دیگر سیاوش در حال حاضر ساکن مونترال کانادا است و به روانشناسی اشتغال دارد ...بی بی کسرایی دختر ارشد سیاوش کسرایی نیز این روزها در سن دیه گو زندگی می کند و تلاش دارد با مدیریت وب سایت و صفحه فیس بوک سیاوش کسرایی به نشر آثار وی کمک کند و با شوق فراوان پاسخ گوی دوستداران و علاقمندان او از سراسر دنیا است ... او هم چنین در چند سال اخیر تلاش زیادی برای اجرای صحنه ای منظومه :مهره سرخ" انجام داد و موفق به اجرای صحنه ای ان در آمریکا شد ...همسرش مهری سال های سال است که به طور مرتب به مزار سیاوش در وین سر می زند ...همسرش می گوید :سال های اول هر هفته یک بار و در این سال ها هر دو هفته یک بار مرتب به مزار سیاوش سر می زنم و با او صحبت می کنم و در مورد فرزندان سیاوش و حال و احوالشان با او سخن می گویم و گاه صحبت هایم با گله و شکایت همراه است و گاه با شوخی و خبر رساندن از احوال کسانی که سیاوش دوستشان داشت . در تمام این سرزدن ها به مزار سیاوش شاهد نوشته ها و یاداشت هایی از دوستداران سیاوش هستم که اغلب در میان یک پاکت پلاستیکی برای در امان ماندن از برف و باران گذاشته شده و دوستداران سیاوش در ان یادداشت ها و اشعاری برای او نوشته اند ...
.
از کوی وفا به سنگ دورم گردند
در خانه غم زنده به گورم کردند
بگشایم اگر سینه به پیش تو شبی
بینی که چه با دل صبورم کردند
.
شاهکار او منظومه آرش کمانگیر است... وی از شاگردان نیما بود که به او وفادار ماند...این شاعر در شعر خود هم ار خود سخن می گوید هم از اجتماع... در شعر هم او روح اجتماعی و حماسی جلوه گر است هم روح غنایی و تغزلی ...کسرائی در اولین مجموعه خود که در 1337 به نام اوا منتشر ساخت نوعی شعر فردی ارائه می کند که زبانی زیبا ولی نه چندان مستقل دارد...
در میان اشعار وی منظومه آرش کمانگیر که در سال 1338 منتشر ساخت از لحاظ اجتماعی و به سبک حماسه سرایی و شعر غزل برای درخت از لحاظ سبک و محتوا درخشش خاصی دارند...
.Ali Sarhangi:
در خون سیاوش که در سال 43 منتشر ساخته بود نوعی شعر اجتماعی را نمایان می سازد و مجموعه بعدی خود را در سبک غنایی به نام سنگ و شبنم در سال 45 منتشر می سازد دو مجموعه بعدی او به نام های با دماوند خاموش و خانگی آمیزه ای است از اشعار غنایی و اجتماعی این شاعر ...مهره سرخ، آخرین کتابی که کسرائی در دوران حیاتش به چاپ میرساند، از نظری صورت عکس آرش کمانگیر است... مانند آرش کمانگیر، مهره سرخ نمونهای از شعر نوی حماسی است، ادامه معاصر آثار فردوسی (این بار به دنبال رستم و سهراب)، و اشارهای سیاسی است. ولی در حالی که آرش کمانگیر از ایثار و رهایی میگوید، موضوع مهره سرخ اغفال است و اتلاف... بعد از کناره گیری از رهبری حزب توده، و مهاجرت از مسکو به وین، مهره سرخ ابراز تاسف و پشیمانی کسرائی از مسیر کمونیسم است. چنان چه کسرائی در مقدمه می نویسد: "... سخن از خطاهای خطیر نیکخواهانی است که شیفتگی را به جای شناخت در کار می گیرند و شتابزده و با دانشی اندک تا مرزهای تباهی می رانند. و اینک تاوان سنگینی که بایدشان پرداخت. از کی باید نالید؟! پراکندگی ، میوه آن تلخ دانه هایی است که خود بر زمین افشاندهایم !

......................................................
درحلقه ی گیسوی شب ...گلشانه ی پنهان منم
درقاف ابر آلوده اش...سیمرغ سرگردان منم
برتخته سنگی جسته چون ...آهوی مجروح فلق
زانو به زانوی سگ ...صیاد این دوران منم
شرحی به دل دارم ولی ...این ، شرح نتوانم دگر
خوکرده ام با درد خود...آن درد بی درمان منم
یک شب خراب باده ی...ویرانگر جانم تو یی
یک شب خمارخسته ی ...آن جان بی جانا ن منم
گر شاهد وصلم شوی ...این شام را پایان شوی
ورمستی و شوریده ای ...دیوانه ی هجران منم
ای مرغ باران پرگشا...شبگیر را اختر گشا
باز آ وباز آ در گشا ...امشب ترا مهمان منم !
.
وقتی می گوییم شاعر نو سرا باید مقتضیات زمانه اش را بداند و بر آن اساس گام بردارد ممکن است از سوی گروهی جزم اندیش که جز آرمانهای انعطاف ناپذیر خویش چیزی نمی بینند به کاسبکاری و بازار یابی متهم شویم.از دید این خیال بافان مایی که از مواضع و دیدگاههایمان با تغییر زمان عدول می کنیم ،مبلغان کالائی هستیم که با عوض کردن رنگ و لعاب می خواهد به هر قیمتی که باشد مشتریان را راضی کند .اما سوال ما اینست که آیا بی وجود مشتریان و همان مخاطبان که روز به روز با سرسختی و انعطاف ناپذیری هایمان تعدادشان کم می شود نیازی به ارائه و عرضه این کالای فرهنگی احساس می شود یا نه.وقتی فلسفه وجودی شعر بطور تنگاتنگی به مخاطب گره خورده ، چه کراهت و نکوهیدگی وجود دارد که پسند مخاطب هم در نظر گرفته شود؟
زمانی نکوهیدگی وجود دارد که ما به نیازهای مخاطب بی توجه باشیم و فارغ از درگیری های ذهنی نسل معاصر مشغول دنیای انتزاعی خود باشیم.اینجاست که گسست احساس می شود و نتیجه این اختلال ارتباط جز بی رونق تر شدن کالای فرهنگی ما نیست.
اصولا آشنایی با مشغله های ذهنی و اضطرابها و تشویشهای نسل امروز نیاز به درکی والا دارد که در سایه تذهیب و تزکیه و پرهیز از ابتلائات آدمهای حقیر سود و زیان اندیش بدست می آید تا در این آیینه صیقل خورده حقیقت با همه عظمتش بازتاب یابد و جز این متصور نیست.وقتی رابطه هنر مند و مردم دوطرفه است.
در صورت بی انگیزگی و انفعال ما میدان دست هوچیان و مردم فریبان پوپولیست می افتد که در ورای حرفهای به ظاهر ساده و خیرخواهانه ، جز به ایجاد جامعه ای مطیع و منقاد و خاموش کردن چراغ اندیشه فکر نمی کنند.
نمی شود همراه با مردم نبود و در رنجهای روزمره شان شریک نشد اما دلهایشان را تسخیر کرد.

چراغ روشن است
چراغ روشن است و خانه منتظر.
تو از کدام سیب می خوری؟
دو سیب صبر روی سینی من است
دو سیب بی قرار روی سینه های تو
تو از کدام سیب می خوری؟
هزار سیب اشتیاق روی سینی من است.
هزار سیب امتناع در دهان تو.
من و تو از ازل به سیب تشنه بوده ایم
من و تو از ازل بهشت را گناهکار دیده ایم
چراغ روشن است و خانه منتظر
بیا
با آنکه خماریم و خراب چشمش
یک پلک نرفتیم به خواب چشمش
مستیم و خراب از شراب چشمش
انگور شود هر که ببیند ما را.
جلیل صفربیگی
●
کتاب کم حجم «هزج» سروده جلیل صفربیگی (تهران، فصل پنجم، 1392)، با 57 رباعی، نقطه عطفی در کارنامه شاعری این رباعی سرای مطرح روزگار ما به شمار میرود. آنچه در این کتاب بیشتر مورد توجه قرار گرفته، بازیهای زبانی و واژهسازیهای بدیع و غریب شاعر است. کتاب، با رباعی بالا آغاز میشود که پیشنهاد تازهای دارد برای برجسته نمایی مصراع چهارم رباعی.
●
میدانیم که رباعی پارسی در آغاز حرکت خود، بیشتر مبتنی بر چهار قافیه بود. یعنی هر چهار مصراع رباعی قافیه داشتند. از اوایل قرن ششم، رباعیسرایان به سمت رها کردن قافیه مصراع سوم رباعی رفتند و بعد از 70 ـ 80 سال، این فرم قافیهبندی، به شکل رایج و مقبول تبدیل شد. در مورد دلایل این تغییر سبکی، بحث جامعی نشده است. ولی به نظر من، دو دلیل عمده در آن نقش داشته است: نخست، سهولت در امر سرایش رباعی، و دوم، و مهمتر از همه، برجسته سازی مصراع چهارم بود. با حذف قافیه مصراع سوم، درنگی در ریتم رباعی ایجاد میشود که حالت انتظار مخاطب را برای شنیدن مصراع چهارم، تشدید میکند. این برجستهنمایی تا آنجا پیش رفت که مصراع چهارم، به مهمترین بخش رباعی تبدیل شد و حالت کلیدی پیدا کرد. بسیاری از شاعران، تمام اهتمامشان این شد که دنبال یک مضمون جالب و غافلگیر کننده بگردند که در مصراع چهارم رباعی کارسازی کنند و برای آن سه مصراع دیگر تدارک ببینند. یعنی، اول مصراع چهارم را میگفتند و میگویند و بعداً به مابقی شعر میپردازند. به عبارت دیگر، نقطه اوج رباعی، آن زبانزد الهام گونه و آن وِرد اصلی شاعر، در مصراع چهارم تجلی یافت. این شگرد، هنوز هم بعد از قرنها، اصلیترین شیوه ساخت و سرایش رباعی است.
●
رباعی بالا، پیشنهاد دیگری را برای برجستهسازی مصراع چهارم ارائه داده و آن، ترک قافیه در مصراع چهارم و قافیه دار کردن مصراع سوم است؛ به عبارت دیگر،جابجا کردن مصراع سوم و چهارم . با همگون شدن موسیقی سه مصراع اول که با آوردن ردیف تشدید هم شده است، وقتی با یک مصراع ناهمگون از لحاظ موسیقایی مواجه میشویم، احساس میکنیم وارد فضای تازهای شدهایم که مملو از رهایی است. مصراع چهارم در این شیوه قافیه بندی، حس مخاطب را از فشار و فشردگی موسیقایی رباعی، میرهاند. این تجربه هنوز در ابتدای راه است و باید مورد محک و ارزیابی دقیق اهل نقد و نظر قرار بگیرد. ولی امکان جدیدی پیش روی رباعیسرایان امروز ما قرار میدهد. در رباعیات صفربیگی، این اولین و آخرین رباعیی است که وارد این فضای جدید شده است.
●
شاعر همشهری من علی حیدری زاده، در آخرین مجموعه شعر خود که زیر چاپ است، بدون آنکه از تجربه صفربیگی اطلاع داشته باشد، رباعیاتی آورده که آنها را «رباعیات دو خوانشی» نامیده است و مبتنی بر همین ظرفیت جابجایی قافیهه؛ و در اصل، جابجایی مصراعهای سوم و چهارم است:
گفتم که بخوان، شعر من اعصاب نداشت
جز حوصله قصّه احزاب نداشت
افسوس قنات شعر من آب نداشت
باید بروم زبالهای جمع کنم!
..
در شهر شما، خنده زوری میکرد
در مرگ قنات ده، صبوری میکرد
مردی که در این شهر سپوری میکرد
یک عمر کشاورز دهی زیبا بود.
البته این کار باید با دقت و هوشمندی صورت گیرد. هر مصراع چهارم بیقافیهای، نمیتواند این بار سنگین را بر دوش کشد. در این شیوه، نقش ردیف بسیار مهم است و رباعیات فاقد ردیف، اثرگذاری کمتری دارند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4.