بعد مکثی و سلامی
دست در آغوش
روی هم را خوب بوسیدیم
چند سالی بود
بی خبر بودیم از حال هم و حالا
یکدگر را باز می دیدیم
راستی او بود
با همان مهر و محبت
با همان رفتار
با همان دستان گرم دائما تبدار
چشم ها
آن چشم
گونه و ابرو همان و
طرح چهره
با همان خط و خطوط
اما کمی پر رنگتر انگار
زلف ها هم
زانچه مانده
بیشتر میل سپیدی داشت
چند رشته نیز
مشکی و
نه آنچنانکه پیش از اینها بود
بلکه مثل دود
دودی
نه سپید و نه سیاه
شاید
سپیدِ تار
چند لحظه باز
مو به مو
سر تا قدم
با بهت
همدگر را وارسی کردیم
خاطرات سالهای دور را
گویی به یک لحظه
پیش چشم خویش آوردیم
خواستم با بگویم
- با هزار افسوس-
طی این دوران
چه کردی با خود آیا
که
نشسته بر سرت
این گَرد؟
لب ز هم نگشوده
دیدم لب ز هم واکرد
گفت:
« زود آیا نیست
بر سرت این برف پیری مرد؟»
بعد هم مثل همیشه
ناگهان خندید
من دگر چیزی نگفتم
بی گمان
چون من که اورا
او مرا
بهتر ز من می دید
گرچه روشن گشته بود
از دیدن هم
لیک
ابر اندوهی
بر فراز آسمان یادهامان
سخت
می بارید.
#معراجیسیدمرتضی
@walehaner
میدانم هیچ چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمیکند و الماس عاطفه را صیقل نمیدهد؛ اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمیپذیرم؛ چرا که غم حریص است و بیشتر خواه و مرز ناپذیر ...!
هر قدر که به غم میدان بدهی، میدان میطلبد، و باز هم بیشتر، و بیشتر ... هر قدر در برابرش کوتاه بیایی، قد میکشد، سلطه میطلبد، و له میکند ...!
غم، هرگز عقب نمینشیند مگر آن که به عقب برانیاش، نمیگریزد مگر آن که بگریزانی اش، آرام نمیگیرد مگر آن که بیرحمانه سر کوبش کنی ...!
نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند:
قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است.
لمپن های فرهنگی، علاقه بسیاری به " خودنمایی" ، " دیده شدن" " عرض اندام" و "نوچه پروری" دارند.
نو کیسه ها، از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده اند.
این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می دهد.
آن ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده اند، آشنایی دارند.
یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند.
نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی ها، میهمانی ها و خانه های آن چنانی شان است.
اما فاجعه اصلی از جایی آغاز می شود که ما، فیلم و عکس عروسی ها، میهمانی ها، اتوموبیل ها و خانه های آن ها را از طریق پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی برای همدیگر ارسال می کنیم.
ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آن ها تبدیل می شویم که بی مزد و منت ، به هدفی که آن ها دارند نزدیکشان می کنیم. آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن. جاهلان عصر جدید نوچه های جدید لازم دارند.
عده ای با موبایل های شان، عکس و فیلم آن ها را به اشتراک می گذارند و افتخار نوچگی آن ها را پذیرا می شوند.
بسیاری از آگاهان از نوکیسه ها متنفرند.
زیرا می دانند نوکیسه ها بر خلاف سرمایه دارها ی واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایه خود را نه در کار آفرینی که در دلالی صرف می کنند. آن ها منابع مالی جامعه را بر اساس بی لیاقتی به دست گرفته اند و بر این تنفر دامن می زنند.
اما فاجعه بزرگ تر وقتی رخ می دهد که هنگام تماشای فیلم عروسی ها و پارتی های این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد می گذاریم و بر زندگی سطحی و انگل گونه این افراد حسرت می خوریم.
«فاجعه آغاز شده است؛
شما صدایش را نمی شنوید»
ممکن است برای مخاطبان معدود این ماهنامه جای تعجب باشد ، که چطور ممکن است در نشریه مختص شعر نیمایی ، ویژه نامه ای برای ابراهیم گلستان ترتیب داده شده ، اما سوای اهمیت کار ابراهیم گلستان به عنوان یک نویسنده آوانگارد ، بازی های کلامی او و به کار گیری وزن در داستان کوتاه و نیز تاثیری که بر روی فروغ فرخزاد و مهدی اخوان ثالث گذاشت هر سه مواردیست که نقش او را از یک داستان نویس فرا تر می کند و باعث برکشیده شدن او از حیطه ادبیات داستانی به ادبیات شعری می شود.
از یک دیدگاه ابراهیم گلستان به همراه هوشنگ گلشیری، تکنیکی ترین و پیشرو ترین قصه نویس معاصر است.جسارتهای زبانی او و توصیفهای واقعگرایانه او ، او را از نویسندگان هم عصرش متمایز می کند.
ناگفته نماند که خلاقیت و نوآوری در سبک رئالیستی بسیار مشکل است .چرا که دست تخیل هنرمند بسته است و نویسنده نمی تواند آن طور که دلش می خواهد از چارچوب قواعد رئالیسم خارج شود.آنچه به کار گلستان ارزش می دهد ، وفاداری او به اصالت کار هنری و پرهیز آگاهانه از دخالت دادن گرایشهای ایدئولوژیک و سیاسی است.در قاموس او قطب بندی و سیاه و سفید جایی ندارد و او راوی جدال بی پایان خیر و شر نیست.به همین دلیل هم با عناوین و بهانه های مختلف توسط هنرمندان فرقه ای و حزبی کارش تخطئه شده اما تمام این حواشی خدشه ای بر او نیاورده است.
یک وجه دیگر از ابراهیم گلستان حمایتیست که از فروغ فرخزاد و مهدی اخوان ثالث به عمل آورد و و ای بسا باعث تحول در سبک شعر فروغ شد که این به تنهایی کار کمی نیست.متاسفانه بحث در این زمینه بخاطر هاله تقدسی که بدور اخوان و فروغ کشیده شده است مسکوت و مغفول مانده است حال آنکه حتما این مسئله باید باز شود و به آن پرداخته شود.هر چند نباید انتظار داشت که هنر مند باید مثل ملائک و کبوتران حرم عاری از وسوسه ها و نفسانیات باشداما باید حد اقلی از عرف و آداب و اخلاقیات را مراعات کند چون بدلیل اینکه می تواند مورد الگو و تقلید قرار بگیرد و خامان زیادی را خانه خراب کند.چنانکه نصرت رحمانی چنین می کرد.
القصه همانطور که فضای بسته ای در سیاست از ابتدا وجود داشته است که باب گفتگو و تشکیک را می بسته ، فضای دو چندان برابر بسته در محافل فرهنگی هم وجود داشت که گاها به صورت برخی دعوا ها و جدالهای قلمی و لفظی گوشه هایی از آن زخم قدیمی سرباز کرده است.
ولی هنوز جای یک بررسی و بحث بی تعصب خالیست