باور بفرمایید بیش از نود درصد این افرادی که به عنوان روانشناس و سخنران انگیزشی شناخته شده و برای خود دفتر و دستک عریض و طویلی راه انداخته و در تلویزیون و سخنرانی های مختلف بر صدر نشانده می شوند اگر در یک جامعه «خِرد سالار» زندگی می کردند، چنان از سوی جامعه طرد و به گوشه ای رانده می شدند که جرات سر بلند کردن نداشتند.
باور بفرمایید بیش از نود درصد کسانی که به اسم تحلیلگر سیاسی، به اسم فعال عرصه اقتصاد و بورس، به اسم هنرمند و کمدین و امثالهم شناخته می شوند در هر کشور دیگری بودند جایگاه و شغلی بهتر از علاف اینستاگرامی گیرشان نمی آمد.
این کَلاشان عصر رسانه که به تودههای عقده زندگی لاکچری امید و آرزو می فروشند، «زبالههای» تولید کرده خود را به اسم روانشناسی و تولید انگیزش و آموزش بورس و هنر و شعر و... به مردم بیگانه با کتاب و اندیشه می فروشند و پنهانی به سادگی مخاطبانشان لبخند می زنند.
باور بفرمایید اگر برای یک بار هم شده رسانه شیر پاک خورده ای پیدا می شد و اینها را به چالش می کشید که معنی این چیزهایی که سرهم می کنید چیست، دیگر از شرم از خانه خود هم بیرون نمی آمدند.
✍فرهاد قنبری
@chelsalegi
برگیر کلاه و جامهات را ای مرد
بردار دوات و خامهات را ای مرد
دلواپس رستمیم، برخیز و بگوی
دنبالهٔ شاهنامهات را ای مرد.
از آن همه نوبهار بویی ماندهست؟
بر چهرهٔ لاله رنگ و رویی ماندهست؟
خیّام! بگو برای ما تشنه لبان
آیا تَهِ خم نصفهسبویی ماندهست؟
هشدار که بر قفایتان خواهد خورد
بر شاهرگ بقایتان خواهد خورد
این تیشه که در دست شما تیز شدهست
یک روز به پشت پایتان خواهد خورد.
فیالبداهه
گویند به دشت کربلا آب نبود
یا شیر برای طفل بیتاب نبود
این بود ولی وفا و انصاف و شرف
اینسان که به عهد ماست نایاب، نبود.
.
اسبکُشی...عکس حیرتانگیز علی پاکزاد از جنگ در اُکراین. اسبهایی که روسها آنها کشتهاند مشغولِ پوسیدناند و یک کماندوی اُکراینی بینِ این پوسیدن ایستاده. جادهی خیس و چمنهای روبهفساد. سرد است و خونِ اسبها مدتهاست در خاک جاخوش کرده. جنگ همین است. تقریباً تکراریترین رفتارِ تاریخ که درش بدنها از خونِ خود، ساختمانها از هویت و جانها از آرامش و روزمرهگی گاه ملالآور خالی میشوند. مُردهگانِ جنگ فراتر از آدمها هستند. به یاد آورید جنگ عراق علیه خودمان را. هنوز صدا، هول و البته شقهشدنِ زمان در خاطر بسیاریمان حک شده حتا آنان که دور از خطوط اصلی نبردها بودهاند. این اسبهایی که از خونِ خود خالی شدهاند پرانتزی را ساختهاند که سرباز را در بلاتکلیفی خود نمایش میدهند. کشتن یا کشتهشدن؟
این چیدمانِ رنجآور بخشی از واقعیت است و راوی اسبهای بیخون را با سربازِ پرخون و درختانِ نیمزنده و نوری کمرمق روایت میکند و مخاطب هیچ شکوهی نمیبیند در این اسبکُشی...نمیدانم خاک خونِ اسب را جور دیگری هضم میکند یا نه اما میدانم که مُردهگان جنگ همیشه نیمزنده، خاطراتی متجسد باقی میمانند./ سرخِ سیاه
@tahlilvarasad
از اسبهای وحشیتان در راه،
چیزی بجز غبار نخواهد ماند
از رخت و بخت و تخت شما چیزی،
فردا در این دیار نخواهد ماند
گیرم که فاتحانه رجز خواندی،
بر کشتگان سواره گذر کردی
تاریخ را بخوان که بیاموزی،
این اسب، وین سوار نخواهد ماند
«هم مرگ بر جهان شما…»، آری!
«هم رونق زمان شما …»، باری!
شمشیر شعر سیف به ما آموخت،
دنیا بر این قرار نخواهد ماند
مشنو حدیث آتش و خاموشی،
عادی شدن، سکوت و فراموشی
چندان نهان به خرمن خاکستر،
این شعله، این شرار نخواهد ماند
با هر سری که رفته به دار درد،
صدها تن است تشنهی خونخواهی
آونگ سرخ پیکر ما چندان
بر چوبههای دار نخواهد ماند
بادا که باز شعله برانگیزد،
بنیاد هر چه ظلم فرو ریزد
چندان صبور و منتظر و آرام،
این نسل سربدار نخواهد ماند
زودا که بر دهان تو خواهد زد،
بر گردهی سگان تو خواهد زد
آتش به دودمان تو خواهد زد،
این شعله در حصار نخواهد ماند
https://telegram.me/mfmonfared
گنجشک بسیار است
در حوض نقاشی؛
صدها ترک دارد دل کاشی.
#نعیمه_المولی
╭━═━⊰