ما برای شما پیام آور حقیقت بودیم ، ولی حقیقت در دهان ما طنین دروغ داشت ...
برایتان آزادی به ارمغان آوردیم ، ولی این آزادی در دستهایمان به شلاق بدل شد ...
به شما وعده حیات و زندگی دادیم ، ولی صدایمان به هرجا که رسید ، درختها خشکیدند و خش خش برگهای خشکیده بلند شد ...
از آینده به شما نوید دادیم ، ولی زبانمان الکَن بود و برایتان عربده کشیدیم ...
#آرتور_کوستلر
کتاب: ظلمت در نیمروز
ترجمه: مژده دقیقی
کانال مخفیگاه: @makhfigah_channel
مکاتب فکری و جنبش های سیاسی ای وجود دارد که در پی زدودن فرهنگ بشر از زنگارهای امپریالیسم هستند، تا آن طور که مدعی اند آنچه به جا بماند تمدنی خالص و اصیل و به دور از گناه باشد. این ایدوئولوژی ها در بهترین حالت ساده انگارانه و در بدترین حالت ویترین پرزرق دروغینی هستند برای ناسیونالیسم خشن و تعصب و خشک مغزی.
#یووال_نوح_هراری
کتاب: انسان خردمند
کانال مخفیگاه: @makhfigah_channel
بر شانههامان بال امید است،
افسوس در بنبست
پرواز کردن یادمان رفتهست.#فاطمه_پوررضایی_مهرآبادی
┄┅─═◈═─┅┄
چه جای امن؟ که دیدیم آشیان در خون
که گم شدهست بنیآدم این زمان در خون
کدام ابرِ پر از غصّه میتواند شُست
چنین که غرقه شده کُلّ کهکشان در خون
چه جنگِ بیهنری! جنگ کودکان با مرگ
کسی شنیده عروجِ فرشتگان در خون؟
چرا درخت جوان مُرد و جغدِ پیر نمُرد؟
چه شد که رفت صنوبر دواندوان در خون؟
نشان غصّه به هر کوچه میتوانی دید
که نامهایست ز ابلیسِ بینشان در خون
در این سکوت پس از مرگ در حوالی شب
خوشا سرودِ بلندِ روندگان در خون
#جویا_معروفی
بنگرید ای اهل عالم با اذان دیگری
بر فراز دار میرقصد جوانِ دیگری
شهر ارواح است و من برگشتهام از دفن خویش
میدوم بیوقفه در تشییعِ جانِ دیگری
دفترِ عمر مرا سوزاند داغِ صد جوان
سوخت دفترخانه را چنگیزخان دیگری
شعلهای را گاه میخواهم بخوابانم به اشک
دامنم را میکشد آتشفشان دیگری
کاشکی افتاده بودم بر زمینی غیر از این
کاشکی من زاده بودم در زمان دیگری
جای فریاد است ای مردم نمیباید گریست
نیست ما را احتیاجِ روضهخوان دیگری
آخر ای نفرین من بنگاهِ ظالم را بسوز
من دعایی کردم اما با زبان دیگری
#مرتضی_لطفی
روز مادر است
آه
انتظارِ شاخهگُل ز هیچ کس
انتظارِ آمدن ز هیچ راه
جان
فدای مادرانِ داغدار
جان
فدای مادرانِ دادخواه