از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل! گمان مکن به شبِ جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهایست که قربانیات کنند
شاعر: فاضل نظری
.
تمامِ سکوتها را مینوشتم،
تمامی شبها را،
از غیر قابلِ توصیف،
یادداشت برمیداشتم.
و سرگیجهها را
ثابت نگاه میداشتم
#آرتور_رمبو
ترجمه: #سارا_سمیعی
◽️گرته
◾️@Garte_mag
.
تمامِ سکوتها را مینوشتم،
تمامی شبها را،
از غیر قابلِ توصیف،
یادداشت برمیداشتم.
و سرگیجهها را
ثابت نگاه میداشتم
#آرتور_رمبو
ترجمه: #سارا_سمیعی
◽️گرته
◾️@Garte_mag
شبِ گرگ در پویهٔ بچهآهو
شبِ لهلهِ تشنگی بر لبِ جو
شبِ موج و خیزاب و طغیانِ دریا
شبِ حسرت ساحل از مرگ یک قو
شبِ کنجِ آلونکی تنگ و تاریک
و تشویشِ درویش در بانگِ یاهو
شبِ تُردِ نیلوفریهای این باغ
شبِ سوگ لادن در اندوهِ شببو
شبِ ناجوانمردِ سرما و بوران
شبِ تیرهٔ انجمادِ پرستو
شبِ درنوردیدنِ جاده, تنها
دویدن کران تا کران سوی بیسو
ویلدایی از برف و توفیدنِ باد
فرو هِشته بر شانهها موجِ گیسو
شبِ درد و انبوهی از دار و دژخیم
شبِ گریهٔ تلخِ من, خندهٔ او
شبِ چوبهٔ دار و قدقامتِ مرد
شبِ مرگ در تیرگی, بیهیاهو
#اقبال_مظفری
https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA
آسمان ما دریغا
عاقبت تصویر ِبی رحم ِ فریبی بود
ـ راستی این داستان هم
داستان ِ بس عجیبی بود ـ
ما فریب عشق را خوردیم
در تمام ِ لحظه های ِ جاری ِ تب دار
در آن اوج
اوج ِ خواستن ها
ما فریب ِ عشق را خوردیم
سرشکستن
پا و بال و پر شکستن
زخم ِ سختی نیست
قصّه ی ِ ما دل شکستن هاست
دل به سختی ها بریدن
بعد ِ بستن هاست
از پس ِآن اوج ها
پرواز های ِ گرم
ناگهان با این سقوط ِ سخت
سر به زیر ِ بال و پر بردیم
ما فریب ِعشق را خوردیم.
۶۷/۱۰/۳