سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

بدبختی / محمد رضا راثی پور




وا کرده موذیانه  پر و بال خویش را
در پشت سر گذاشته کابوسی
از باغها که دار شده هر درختشان
ما چشممان بر آمده از حدقه
از غم نگار خاطره می پرسیم
- بدبختیی که دامن ما را گرفته است -
ساز کدام فاجعه را کوک می کند؟

- بدبختیی که دامن ما را گرفته است -
وا کرده  بال و هرچه که نزدیک می شود
نای نفس کشیدن ما را گرفته است

در زیر چنگ بختک بی رحم انتظار
آنجا که  دستهامان،
هر چاره را به دانه تسبیح واگذاشت
هر ورد و هر دعا که بلد بودیم
خواندیم و فوت کردیم

خاکستر محاصره در آتش
جز دیدن و جلز و ولز کردن
کاری نمی تواند
ما کمتریم ازان که هزاران ملاحظه
حتی مجال شیون ما را گرفته است!

تاب / محسن صلاحی


آخر نگفتی چند عمر و داستان باید
از یاد بردن
تا زندگی را تاب آوردن

سنگلاخ / محمد رضا راثی پور

پیشتر ها که وضعیت اینترنت چنین اسفناک نبود ، فرصتی مغتنم داشتیم که از نقطه نظرات نوآورانه و جسارت آمیز جناب محسن الوان ساز استفاده کنیم و به عنوان دیدگاه و نگاه اول زینت بخش این نشریه شود.اخیرا ایشان ترجیح داده اند که بدلایلی فعالیت نکنند ، لذا این کار شاق نیز به عهده من افتاده است.

برای اینکه زیاد از مطالبی که آن بزرگوار مطرح می کند دور نشده باشم بدون حاشیه به اصل مطلب اشاره می کنم.

صحبت در مورد کسانیست که بنا به ملاحظاتی در این شرایط که بین طبقه حاکم و محکوم اختلاف افتاده است طرف طبقه حاکم می ایستند ولی بعدها بدلایلی از کار خود اظهار پشیمانی می کنند. نظر بنده حقیر اینست که همه چیز را سیاه و سفید دیدن ما را به تکرار اشتباههای تاریخی وا خواهد داشت.سود جویی و نفع اندیشی چیزیست که در ذات ماست و هر کس باید دلایل بسیار قوی داشته باشد تا پا بر این امیال بگذارد.

باید آغوش ما برای پذیرش خطا ها و لغزشها باز باشد تا بتوانیم بسهولت رویایی که در سر می پروریم با کمک و تشریک مساعی همگان در واقعیت پیاده کنیم.وگرنه تعصب و تنگ نظری سبب می شود که از فیلتر عقیدتی ما هیچ کس رد نشود و ما بمانیم و آرزوهای دور و دراز و محقق نشده.

همین بلایی که توسط عناصر تمامیت خواه و انحصار طلب ایجاد شده و عرصه را بر منتقدین دلسوز تنگ کرده است.ما باید سعی کنیم شبیه مخالفانمان نشویم.هر چند کار کوچکی نیست و تلنبار شدن خشم و نفرت ممکن است که اختیار ما را سلب کند اما راه ساختن دنیایی آرمانی از همین سنگلاخ می گذرد

ترس / حمید رضا شکارسری

ترس

آن هم از شروع فصل سرد

برفهای تند

بادهای تیز

برفباد های تند و تیز

کور خوانده اند

شال گردنی که روی شانه منست


دست توست


شکارسری

مژده / نزار قبانی

روز خواهد شد
لباس‌های بدوی را بر می‌افکنم
تا اصولِ گفتگو را بیاموزم!

روز خواهد شد
و آن روز، دوره‌ی انحطاطم را رها می‌کنم
و برای تو کلماتِ زیبا می‌نویسم
و مرزهای واژه را پشت سر می‌نهم
و شیشه‌ی کلام را می‌شکنم!

روز خواهد شد
آن روز، احساساتم را هدایت می‌کنم
غرورم را سرمی‌بُرم
و میراثِ تعصبِ قبیله‌ای را از درونم می‌شویم
و قیام می‌کنم
علیه پادشاه.

روز خواهد شد
سربازانم را مرخّص،
و اسبانم را رها می‌کنم
فتوحاتم را پایان می‌دهم
و به مردم، اعلام می‌کنم:
رسیدن ِ به ساحل ِ چشم‌هایت
بزرگترین پیروزی است!