سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

بداهه / امیر دادویی

اینان که به شرع خونمان راخوردند
لب تشنه کنار چشمه سارم بردند
لبهای ترک خورده ی باغی خشکم
من آن عددی که هرگزم  نشمردند


محمد حسین / محمد ابرغانی

فحشت نمی دهم که رکاکتها

از بس که ارذلی تو

                                   برایت مدیحه است

رجاله ای که رزق خودت را

از بوسه بر نشیمن ظالم در آوری

آری

فحشت نمی دهم که نمی فهمی

وقتی حرام وارد امعای تو شدست

چشم تو بر فروغ حقیقت

گوش تو بر ندای حقیقت

بسته ست مثل چاه خرابی که فاضلاب

مسدود کرده است مسیرش را


فحش تو بیل نیست که بگشاید

گند منافذت را

باید اسید ریخت

کار ترا اسید فقط ساز می کند

راه ترا اسید فقط باز می کند



محمد حسین همان  رجاله ایست که پای شعر قبلی من لیچار بافته است چنین

این خزعبلاتی که نوشتی، هر چی هست شعر نیست. اصلاً لازم نیست برای عقده‌گشایی به خودت سخت بگیری و تو عرصه‌ای که تخصص نداری، دست‌وپا بزنی! همین که مثل خر تو زمین تجزیه‌طلب‌ها و منافقین و آمریکا و اسرائیل ‌بدویی، کافیه!


سوال / سید علی میر افضلی

نمی دانم که در عطر اقاقی ها

به این مهتاب افسونگر بیندیشم

و یا این گربه ای که لنگ لنگان می رود تنها

زخم ها / مرتضی دلاوری

کاشکی یک نفر..(یک نفربر)
روی قلبم شیاری بسازد
زخم‌ها بی‌شمارند

آقا / محمد ابرغانی

آقا فدای موی تو دنیا و آخرت

....آقا ولی به سوی افق خیره مانده است

حتی نگاهی از سر تحقیر

بر این مرید پیر .....


آقا فدای روی تو مال و منال من

حتی عیال من!

غیرت رگش بر آمده فریاد می کشد

زنقح....... آن دهان گ.....خود ببند


آقا

آقا



آقا به دور های افق خیره گشته است

چشمش به غیر زاری و ابراز چاکری

نابیناست

گوشش به غیر عرض ارادت

ناشنواست


آقا فراز برج تباهش 

هرگز به مزبلی که فراهم نموده است

هرگز به آن جهنم خود ساخته

هیچ اعتنا ندارد

آقا ریا ندارد