سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

لعنت نامه / عزیز بن اردشیر استر آبادی / ترجمه شاهرخ تندر صالح

فنّ ادبیّات:
کلابٌ دِماءُ المسلمین شرابُهُم
و لحمَ البرایا یأکلون تنقّلا

شیاطینُ یؤذون الخلایقَ رَغبةً
عفاریتُ یَسفَکنَ الدّماءَ تطاولا

فَتَعساً لهم مِن مَعشَرٍ لَیس فیهِمُ
ذِمامٌ و لا عهدٌ لخَلقِ و لا وَلا

عزیز بن اردشیر استرآبادی، بزم و رزم، ص۱۹

ترجمهٔ سردستی:
سگانی که شرابشان خون مسلمانان است و گوشت آفریدگان خدا را چونان مزهٔ آن شراب می‌خورند

اهریمن‌هایی که مردمان را از روی میل و رغبت آزار می‌دهند؛ ستمکاران خبیثی که از سر ظلم و کبر خون می‌ریزند

پس لعنت بر گروهی که در ایشان نه آبرو و حیایی هست، نه رحمی بر مردم و نه دوستی‌ای با ایشان


@fanneadab

مترو / محسن صلاحی راد



همه کمی عقب‌تر ایستاده‌اند
از خطوط

از آن به این
از این به آن
نگاهشان
به روی هم
نمی‌کند درنگ
یک زمان


«تو!»
«من؟»
«نمی‌روی جلو؟»
«خودت چرا نمی‌روی؟»
«تو چه؟ نمی‌روی؟»
«تو می‌روی برو.»


نگاهشان فکنده بر زمین
هم آن هم این
همه هنوز
کمی عقب‌تر ایستاده‌اند
در سکوت.



۲۶ آبان ۱۴۰۰

تسلیم / سید علی میرافضلی

تک تک، چراغ ها
تسلیمِ شب شدند
بی چشم های تو.

#سیدعلی_میرافضلی

@seyedalimirafzali

قربانی / امیر دادویی


قربانیِ روحِ داس‌ها را چه کنیم؟
لبخندِ کریهِ خاص‌ها را چه کنیم؟
تکلیفِ معاویه که روشن شده‌است
تا حیلۀ عمروعاص‌ها را چه کنیم!



دوازدهم مهر هزاروچهارصدویک
#امیر_دادویی
@amirdadooei

قصه ی شب/ حسن اسدی


تنِ چرکینِ شب را چنگ می زد
هیولایِ سیه چنگالِ توفان
سروش خفته را آگاه می کرد
زتقدیرِ سیاهِ  شوربختان

عروس اختران در حجله ی عرش
زدست ابرها شلاق می خورد
زخنجر بازیِ ابلیسِ نیرنگ
اهورا درسکوتِ خواب می مُرد

ازانگشتانِ گردون.میتراوید
فشارِجانگزایِ پنجه ی گور
ز تیرِشبروان،درسینه می مُرد
خروشِ دیده بانِ قلعه ی نور

سیاهی بودوارواح سیاهی
گلیم سبزه ها رامی جویدند
صراحی درکف وتابوت بردوش
به تدفینِ شقایق،می دویدند

حسن اسدی "شبدیز"