سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

در ذکر یار 2 / اقبال مظفری


     

    برای دوست عزیزم، علی‌اشرف درویشیان

شکر خدای را که در راه افتاده است و از راه نیفتاده!

                                                   ابو سعید ابوالخیر



هنوز هم 

بی‌بهار و سرخی شوخِ انار و این همه شب‌های تارو

قصه‌های روزگار

می‌گذرد فصل‌های سرد و غم انگیز انتظار...


سلسله در پای گذشتند

عاشقان شرزۀ تکبیر گوی

قافلۀ سرخِ سوری ومنصوری هم.


از سرِ گل‌شاخه‌های جوان ریختند

غنچه‌های ناشکفتۀ آن تابستان نیز

یکسره در پای علف‌های هرزۀ پاییز...


پای پر از آبله افتاده به ره بی‌قرار

باز هم از چاله و چاه آمده کژمژ به راه

لیک نیفتاده ز ره راهوار

بر سر راهش همه جا کُشته‌های بی شمار

در افقش گردۀ خاکستر است و 

کِشته‌های بی برو گم‌چاله‌های دیگرو

شب‌های تیره تر.


آه... چه بس خوشه خوشه انار دلش

سرخ نترْکیده، سپس دانه‌دانه نپاشیده بر این داغزار

هیچ دریغا که هیچ نشانی نه از نشانه‌ها و 

وعدۀ افسانه‌ها و

هیچ نه تاویلِ آیه‌های اساطیر...


باز همان روزنِ تاریک و زمزمۀ باد و نوحه و فریاد

باز همان روز و همان روزگار

باز همان مرد

بالبانِ دوخته می‌خواند در ذکر یار!


تهران – 19/11/1388

#اقبال_مظفری


https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA

چک چک/سید علی میر افضلی




دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسیِ آبدار با پنجره داشت

یک‌ریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک چک چک... چکار با پنجره داشت؟


قیصر امین‌پور

درگذشته 1386 ش.


در مطلب قبلی، در مورد «دلالت موسیقایی ساختار آوایی کلمات» سخن گفتیم. این تعبیر، از دکتر شفیعی کدکنی در کتاب ارزشمند «موسیقی شعر» است که من آن را با اندکی توسّع معنایی به‌کار گرفته‌ام. این اصطلاح، اشاره به یکی از جوانب موسیقی کلمات دارد که در آن، ساختار آوایی کلمه، علاوه بر نقش معنایی و رسانگی خویش، از رهگذر مجموعه‌ای از اصوات، مفهوم مورد نظر خویش را ابلاغ می‌کند.  در دوران امروز اگر بخواهیم از رباعی شاخصی یاد کنیم که به خوبی از این امکان بهره بُرده و آن را به یک سطح برجسته رسانده، بی شک همین رباعی مرحوم قیصر امین‌پور است. تکرار «چک چک» در مصراع چهارم، علاوه بر تداعی باران یک‌ریز، با جزء اول کلمۀ «چکار» هم متناسب افتاده و سؤال شعر را برجسته کرده است. ضمن اینکه واج‌آرایی پ/ چ/ ج در رباعی، آن حس پچ‌پچه را به خوبی القاء می‌کند.


چندی است که سخت از خودم لبریزم

آن‌گونه که باید از خودم بگریزم

انگار که شیر آبِ هرزی هستم

چک چک چک چک به پای خود می‌ریزم.

..

مرگ آمد و در سکوت و بی رؤیایی

چمباتمه زد در وسط تنهایی

تنهایی من پُر است از ساعت پنج

پس کی کی کی کی کی کی می‌آیی؟


جلیل صفربیگی


منبع:

دستور زبان عشق، ص 89؛ موسیقی شعر، ص 315 ـ 322؛ الیمایس، ص 22، 52

●●



"چهار خطی"

https://telegram.me/Xatt4

زیر آفتاب /اقبال مظفری



 با خاطرۀ پدرم برای برادرم جلیل


... باری هنوز هم

در سینه می‌تپد دل/ اما چه دل چه سینه همان نیسیت

حتی، اندوه هم نه همان است

امسال/ پاییز هم 

با آن حضور رنگ به رنگش

با باغ‌های دلتنگش

مثل پاییزهای رفته نخواهد بود

پاییزهای ارغوانی انشاءهای دبستانی

چیزی در این میانه شکسته‌ست.

حالا/ وقتی به یاد دست‌های پیر تو می‌افتم

انگار، در قاب عکسی از چارده سالگی

خط می‌زند کسی 

نام و نشان لیلی را

در لابلای دفتر مشقم

با ترکه‌های خیسی که...

آری/ این روزها و شب‌ها

این روزگار هم نه همان است

حتی کتاب‌ها

حتی صدای در که دیر زمانی است

دست کسی به کوبۀ سردش نساییده است.


آری/ دل نه همان است

اندوه هم نه همان است

دیوار و در نه همان است

حتی، این برف هم که می‌بارد

یکریز، وقت و ناوقت

روی شناسنامۀ نسلی که بی‌دریغ

جام شکست رابه سلامتی فاتحان هنوز

جرعه‌جرعه می‌نوشد.


اما غروب کهربایی آدینه‌های بیمارستان

و ته نشین شدن ِ صدای : "آب...آب"

درگلوی یک زنِ صرعی

یا چوب خطِ گنگی

که با عبور قافلۀ گردآلود روزهای یک زندانی

با خون و خشم و خاطره رج می‌خورد

باید همان باشد

انگار/ این باطل اباطیل

هر بار 

بازگشتی ابدی به طعمِ هستۀ تلخِ بادام غربتی‌ست

که در بن دندان غار نشینان مزمزه می‌شد.


تهران – خرداد 74

#اقبال_مظفری 


https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA

مغناطیس کور/کوروش آقا مجیدی



ما کورِ مادرزاد روی صحنه می آییم 

وَ

با چشم هایی که به کهنه پاره ای بسته ست ، می بینیم .

این چشم بندی نیست ؟



ما کورِ مادرزاد ،

یک دل ، نه صد دل می شویم عاشق .

نه ، هیچ کس مانند ما عاشق نخواهد شد . 

جادوی رنگارنگ زیبایی

در گوش هامان روز اول جای خوش کرده ست .

آیینه ی یکدیگریم اما

آیینه ای که رو تُرُش کرده ست .


ما کورِ مادرزاد ،

کج راهه های پیش ِ پا افتاده را هم راست می گیریم .

پای پیاده می کشد محکم 

نیروی مغناطیس ِ کوری با خودش ما را .

این راسته بازار تردستی

با این همه دالان  تودرتو  کجا فرجام خواهد یافت ؟


 دیشب خبر آمد فلانی را فلان کس در فلان جا کشت . 

ما  ماهرانه با تأسف سر تکان دادیم .

نه ، هیچ کس مانند ما عاشق نخواهد شد .

ما ،

کوران ِ مادرزاد ِ مغناطیسی عاشق

دل هایمان آیینه های هم 

آیینه های دق .


#کوروش_آقامجیدی 


@peyrang

یکنواخت/محمد رضا راثی پور



خوابی به زور قرص

صبحی به ضرب ساعت پر جنجال

شبهای بی ستاره

و روزهای تنبل بی گنجشک


من با کدام بال - که از من گرفته اند -

از این حضیض اوج بگیرم به آسمان

من با کدام واژه ببافم

از برج حصر خویش به آفاق ریسمان


اینجا نشسته ام به تماشا غروب را

و کاروان حسرت ناکرده های خویش

آنسان که از ورای قفس بیند

کوچ پرندگان رها را

مرغی شکسته بال

و روزگار می گذرد تلخ و یکنواخت :

خوابی به زور قرص

صبحی به ضرب ساعت پر جنجال!