سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

عاشقانه‌ای برای تو/ مهدی عاطف‌راد

 



تمام خواسته‌ی قلب عاشقم این است

که در کنار تو باشم

همیشه و همه جا

فقط کنار تو، ای یار

فقط کنار تو، ای مهربانترین دلدار

و با تو راه رسیدن به آرزوها را

به دوردست‌ترین شهر شور و شادی عشق

نسیم‌وار بپیمایم

کنار همدگر و عاشقانه دست به دست

تمام خواسته‌ی قلب عاشقم این است.

 

و با تو اوج بگیرم، رها ز هر پستی

و هر پلیدی و زشتی

از آن‌چه مایه‌ی اندوه و رنج و حرمان است

از آن‌چه مایه‌ی تنهایی است و تاریکی

و در کنار هم از شهر شب عبور کنیم

سفر به شهر دل‌افروز نور کنیم

در اوج شور تمنا

به چشمهای درخشنده‌ات نگاه کنم

درون چشم تو یک آسمان ستاره ببینم

از آسمان تو یک کهکشان ستاره بچینم

و همنوا با هم

به پیش

سرودخوان برویم عاشقانه و سرمست

تمام خواسته‌ی قلب عاشقم این است.

 

کنارت، ای یکتا

کنارت، ای گل بی‌همتا

به اوج آبی شادی بی‌کرانه رسم

و در کنار تو باشم تمام عمرم را

پر از سعادت وصل

و آرمیده سبک‌بار در برت، ای یار

در آخرین شب عمر

سحر روانه‌ی غرقاب سرد مرگ شوم

شوم شناور بر آبهای راکد آن

رها ز بازی بی‌انتهای نیست و هست

تمام خواسته‌ی قلب عاشقم این است.



"کک‌کی” نماد تنهایی نیما/ مهدی عاطف‌راد

 

دیری‌ست نعره می‌کشد از بیشه‌ی خموش

"کک‌کی" که مانده گم.

 

از چشمها نهفته پری‌وار

زندان بر او شده‌ست علفزار

بر او که او قرار ندارد

هیچ آشنا گذار ندارد.

 

اما به تن درست و برومند

"کک‌کی" که مانده گم

دیری‌ست نعره می‌کشد از بیشه‌ی خموش.

 

نیما شاعری نمادگرا بود و با توجه به تأثیری که از شاعران سمبولیست فرانسوی- چون بودلر، ورلن، رومبو و مالارمه- پذیرفته بود، در شعرهایش از نمادهای گوناگون- به ویژه نمادهای برگرفته از طبیعت، مانند جانوران و گیاهان و درختان، و کوه و رود و دشت و بیشه و جنگل، استفاده می‌کرد. افزون بر این گرایش عمومی به نمادها، جوّ  خفقان و سانسور حاکم بر جامعه، در سالهای سیاه پس از کودتای بیست و هشت مرداد سال سی و دو، او را مجبور می‌کرد که برای رساندن پیامهای اجتماعی شعرش از نمادها استفاده کند و آنها را در پس پوششی از اشاره و ابهام پنهان دارد.

شعر "کک‌کی" با آن‌که تاریخ سرودنش بیان نشده ولی از سبک شعر و حال و هوایش می‌توان حدس زد که به احتمال زیاد، سروده‌ی آخرین سالهای زندگی نیما یوشیج- و به طور مشخص سروده‌ی سال 1335 یا 1336- است.

سالهای پس از کودتای بیست و هشت مرداد، سالهای سیاه حکومت نظامی و سرکوب و ارعاب و تهدید و سانسور بودند. در این سالها نشریه‌های آزادیخواهان بسته و قلمهایشان شکسته بود و به قول مهدی اخوان ثالث زمستانی سرد و سهمگین بر جامعه حاکم بود. در این سالها منزل نیما را هم مثل خیلی از روشنفکران چپ تفتیش کردند و او را دستگیر و برای مدتی کوتاه زندانی کردند. اینها سبب شد که دوستان و شاگردان نیما از گرد او پراکنده شوند. دیگری کسی- یا به قول خودش رفیقی- به سراغش نمی‌آمد و با او کاری نداشت. در خانه هم کسی همدمش نبود. با همسرش مشکل داشت و پسرش هم کوچک بود و نمی‌توانست همزبانش باشد، برای همین نیما به شدت احساس تنهایی و بیکسی می‌کرد و این تنهایی و بیکسی را نیما در چند شعر بازتاب داده، از جمله:

 

پاسها از شب گذشته است

میهمانان جای را کرده‌ند خالی، دیرگاهی‌ست

میزبان در خانه‌اش تنها نشسته

در نی‌آجین جای خود بر ساحل متروک می‌سوزد اجاق او

اوست مانده، اوست خسته.

 

مانده زندانی به لبهایش

بس فراوان حرفها اما

با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته

چون سراغ از هیچ زندانی نمی‌گیرند

میزبان در خانه‌اش تنها نشسته.

(سروده‌ی زمستان 1336)

 

جاده اما ز همه کس خالی‌ست

ریخته بر سر آوار آوار

این منم مانده به زندان شب تیره که باز

شب همه شب

گوش بر زنگ کاروان‌استم

(سروده‌ی آبان 1337)

 

در نتیجه‌ی این بیکسی و بی‌همزبانی، نیما دچار بدبینی شدید نسبت به همه‌ی آدمها و به‌خصوص آشنایان و نزدیکانش شده بود، و این بدبینی او را بیشتر و بیشتر به گوشه‌ی انزوا و تنهایی رانده بود، و او درون تنهایی‌اش پیله‌ای از گوشه‌گیری و دوری از جمعیت تنیده بود و در آن با خلقی تنگ و روحیه‌ای منفی و حالی ناخوش می‌زیست.

 

شعر "کک‌کی" سروده‌ی چنین اوضاع و احوالی‌ست، سروده‌ی سالهای یأس و بدبینی نیما و حاصل تنهایی مفرط و بدبینانه‌ی او. این شعر تصویری‌ست از نیما در اوج یأس اجتماعی- سیاسی و سرخوردگی عاطفی- احساسی، بازتابی‌ست از گسستگی تقریبن کامل روابطش با دوستان و آشنایان و پراکنده شدن اطرافیانش، و در عین حال نماد اعتراض و فریاد نیماست بر ضد این اوضاع و در مخالفت و اعتراض به آن- فریادی که با نعره‌ی "کک‌کی" از "بیشه‌ی خموش" بیان شده، بیشه‌ای خاموش که نماد جامعه‌ی دچار خفقان شده است.

 

"کک‌کی" مانند سایر شعرهای نمادین نیما یوشیج، شعری تصویری‌ست. در بند اول شعر تصویر گاوی را می‌بینیم که در بیشه‌ای ساکت و خاموش، گم شده، و فریاد دیرگاهش را می‌شنویم.

بند دوم، توصیف همین گاو بی‌تاب را می‌بینیم که هم چون پریان از چشمها نهان است، علفزار برایش زندان است، بی‌قرار است، تنها و بی‌کس است و هیچ آشنایی در اطرافش وجود ندارد.

در بند سوم هم باز تصویر "کک‌کی" را می‌بینیم که با آن‌که ظاهری تن‌درست و برومند دارد، اما هم‌چنان نعره می‌کشد، گویی در اعتراض به تنهایی و بی‌کسی‌اش فریاد می‌زند.

سطر پایانی شعر، تکرار سطر اول آن است و با آن دایره‌ی شعر در نقطه‌ی آغاز پایان می‌گیرد:

دیری‌ست نعره می‌کشد از بیشه‌ی خموش

گفتیم که یکی از موضوعهای مطرح شده در شعرهای نیما پس از کودتای بیست و هشت مرداد، شکایت از تنهایی و دوری از یاران و آشنایان است. این موضوع در شعر "کک‌کی" در نهایت ایجاز و اختصار بیان شده:

بر او که او قرار ندارد

هیچ آشنا گذار ندارد.

 

همین احساس تنهایی را در شعرهای دیگر این سالها هم می‌بینیم. به عنوان نمونه در شعر "پاسها از شب گذشته است" (سروده‌ی زمستان 1336):

 

میهمانان جای را کرده‌ند خالی، دیرگاهی‌ست

میزبان در خانه‌اش تنها نشسته.

 

از موضوعهای دیگر بیان شده در شعر "کک‌کی" موضوع زندان و زندانی است که مفهومی در هم تنیده و مرتبط با تنهایی دارد:

 

از چشمها نهفته پری‌وار

زندان بر او شده‌ست علفزار

 

در بند دوم شعر "پاسها از شب گذشته است" هم همین موضوع دیده می‌شود:

 

مانده زندانی به لبهایش

بس فراوان حرفها، اما

با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته

چون سراغ از هیچ زندانی نمی‌گیرند

میزبان در خانه‌اش تنها نشسته.

 

هم‌چنین در شعر "شب همه شب" (سروده‌ی آبان 1337) هم با همین موضوع زندان و تنهایی و بیکسی روبه‌روییم:

 

جاده اما ز همه کس خالی‌ست

ریخته بر سر آوار، آوار

این منم مانده به زندان شب تیره که باز

شب همه شب

گوش بر زنگ کاروان‌استم.

 

مفهوم دیگری که در شعر "کک‌کیگ با آن روبه‌روییم، مفهوم "گمشدگی" است:

 

"کک‌گی" که مانده گم

دیری‌ست نعره می‌کشد از بیشه‌ی خموش

 

همین دو سطر پایانی شعر، در آغاز شعر هم با جابه‌جایی آمده است:

 

دیری‌ست نعره می‌کشد از بیشه‌ی خموش

کک‌کی که مانده گم.

 

در بند دوم شعر "هست شب" هم که در همین سالها سروده شده، با موضوع گمشدگی روبه‌روییم:

 

هست شب هم‌چو ورم‌کرده تنی گرم در استاده هوا

هم از این‌روست نمی‌بیند اگر گم‌شده‌ای راهش را

 

نیما در یکی از رباعیهایش هم خودش را به گاو تشبیه کرده است، گاوی که محیط پیرامونش راضی‌اش نمی‌کند و در پی یافتن چیزهای بهتر از آن‌چه در دسترسش است، نزدیک را نهاده و روانه‌ی دوردستهای تنهایی شده:

 

نیما گوید به گاو مانم چه درست

میلم نه بر آن گیا که در پیشم رست

نزدیک نهاده‌، رانده‌ام تا به کجا

اندر طمعی که به از آن خواهم جست.

 

به این ترتیب "کک‌کی" هم نماد خود نیماست، نیمایی که احساس گمشدگی می‌کرده و یا محیط پیرامونش هیچ احساس آشنایی و سازگاری نداشته است، گمشده‌ای که فریاد اعتراض سر داده، و سروده‌هایش فریاد اعتراض اوست.

معنای نمادین شعر "کک‌کی" را می‌توانیم به طور خلاصه چنین بیان کنیم: انسانی پنهان مانده از چشمها، در محیطی راکد و خاموش (در اثر اختناق و خفقان ناشی از سرکوب) به ظاهر سرگرم زندگی عادی است و تن‌درست و برومند می‌نماید، ولی در باطن چنین نیست و او به وضع موجود معترض است و در برابر آن نمی‌تواند سکوت کند، چندان که دیری‌ست در آن فضای خاموش و خفه، بی‌تابانه فریاد می‌زند.


در فرهنگ شعرهای نیما یوشیج، "کک‌کی"، "گاو نر" معنی شده است، ولی در زبان مازندرانی و در لهجه‌ی مردمان ساکن نور و یوش و اطراف آن، "کک‌کی" معنای عام "گاو نر" ندارد و در زبان مردم آن منطقه نام پرنده‌ای‌ست (شبیه  فاخته یا کاکلی که در زبان محلی به آن "ککولی" یا "ککوله" می‌گویند و "کک‌کی" مخفف محبت‌آمیز آن است). در واقع "کک‌کی" نام خاص محبت‌آمیزی‌ست که بر جانوران خانگی محبوب از جمله گاو و اسب و سگ گذاشته می‌شده است. و با توجه به این موضوع، به احتمال زیاد برای نیما یوشیج "کک‌کی" نام خاص گاو نری محبوب بوده است.



القاب عروض/سعید سلطانی طارمی



خواجه نصیر طوسی ملقب به استاد البشر، در کتاب ارجمند معیار الاشعار ، بخش هفتم فن عروض را به معنی کردن اصطلاحات رایج در آن اختصاص داده و معنی و گاهی وجه تسمیه­ ی اصطلاحات را تو ضیح داده­ است از آنجا که خواننده­ ی امروزی حوصله­ ی مراجعه و کنکاش در این زمینه ندارد و ضروری نمی­داند در عین حال همیشه از خود می­پرسد: چرا متقارب یا منسرح یا مجتث، این اسمها از کجا آمده­ اند و معنی آن ها چیست؟ ما این بخش از معیار الاشعار را با نثر خود خواجه در دو بخش منتشر می­کنیم. امیدواریم که نظر خوانندگان را جلب کرده، سودمند افتد.
                                                                              دینگ دانگ

در معانی بعضی القاب مذکور [درعروض ] به پارسی(2)




عروض، چوبی باشد که در میان خیمه باشد و ضرب، دامن­های خیمه. و من این تفسیر در کتب لغت نیافته­ ام که عروض را به آن سبب به این اسم گفته­ اندکه معارض ضرب است یعنی مقابل او، یا از آن جهت که عروض، اسم راه و سمت راه باشد و ضرب را به آن جهت به این اسم خوانده­ اندکه اوزان به سبب ضرب­ها مختلف شوند. چه ضرب و صنف یکی باشند.
و این علم را به آن سبب عروض خوانده­ اند که مشتمل است برمعارضه کردن شعر با اصول و ارکان او.
و مجزوّ را معنی جزوی بیفکنده باشد. و مشطور، شطری یعنی نصفی بیفکنده. و منهوک، از لاغری بگداخته.
و اما القاب و تغییرات:
- خبن، فرا شکستن جامه باشد و به دوختن موضع، شکسته یا کوتاه شود. و مخبون از این­جا گرفته­ اند. 

- و طیّ، در نوردیدن
- و قبض، فراهم گرفتن
- و کفّ، باز داشتن
- و اضمار، بایرک میان و سبک کردن چهار پای
- وعَصب، طی سخت باشد و تعصیب، باریک میان کردن از گرسنگی و معصوب از این جا گرفته­ اند.
- و موقوف را از وقف گرفته ­اند
- و مکشوف را از کشف، که چون حرفی از آخر بیفکنده­ اند مانند آن است که برهنه شده باشد
- و مقصور، کوتاه کردن
- و مقطوع، بریده اندام
- و محذوف، بعضی از او بیفکنده
- و اَحَذّ و ابتر، دنبال بریده
- و اصلم، هر دو گوش برکنده
- و مشعث، پراکنده کرده
- و اثلم، رخنه کرده
- و اخرم، دیوار بینی بریده
- و مسبّغ، تمام و دراز کرده یا فرو گذاشته
- و مَذالّ، دامن دراز کرده یا فرو گذاشته[انداخته]
- و مُرَفّل ، بزرگ کرده و دامن کشان کرده
- و مشکول، چهار دست و پای بسته به شکال
- و مخبول، عقل یا اعضای تباه شده
- و معقول، شتر زانو بسته به عقال
- و منقوص، ناقص کرده
- و مقطوف، خراشیده یا میوه­ ی از درخت چیده
- و موقوص، گردن شکسته
- و مخزول، بریده
- و اَثرم، دندان بیفتاده
- و اَشتَر،پلک چشم باز گردیده
- و اَخرَب، گوش شکافته
- و اعضب، گوسفندی که سرو[شاخ گاو و گوسفند] اندرونی او که نازک باشد شکسته باشد و نیز گوسفندی را گویند که یک سرو شکسته باشد
- و اقصم، گوسفندی را گویند که سروی بیرونی او که محکم باشد، شکسته باشد و مردی را نیز گویند که دندان پیش او از نیمه شکسته باشد
- و اجمّ، و آن گوسفندی است که سرو ندارد
- و اعقص، سرو بر هم یا بر گوش پیچیده باشد
- و اَخزَم: رسن در بینی کرده
خلیل [ خلیل بن احمد واضع یا تدوین کننده­ ی عروض عربی] بیشتر از این القاب به ملاحظت احوال تغییرات نهاده است، لقب هر علت که خاص به اوایل مصراع­هاست، علت های مقدم چهارپای گرفته است. و آن چه خاص به اواخر است از علت­های مؤخر و آن چه عام است، از آنچه خاص به موضعی نباشد. و همچنین:
- اعرج، لنگ
- و مدروس، کهنه و ناپدید
- و مطموس، ناپدید و سترده
- و ازلّ: ناقص سُرین.
- و مجبوب، بریده و خصی کرده
و همچنین:
معاقبه، بر عقب یکدیگر آمدن. و مراقبه، یکدیگر را نگاه داشتن. و رقیب هر منزلی از منازل قمر منزلی باشد که چون از هر دو یکی طلوع کند، دیگری غروب کند. والله اعلم.

                                            منبع: شعر و شاعری در آثار خواجه نصیرالدین طوسی.
                                             معظمه اقبالی (اعظم)

 

74 سالگی شفیعی کدکنی/منبع وبلاگ نو پردازان لنجان




نوزدهم مهرماه زادروز 74سالگی محمدرضا شفیعی کدکنی است؛ شاعر نوپردازی که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران صاحب کرسی است و هواداران بسیاری دارد. چندوجهی بودن چهره این شاعر، منتقدان و موافقانی دارد.

رضا براهنی درباره شعر شفیعی کدکنی می‌نویسد: �شفیعی کدکنی از یک‌سو در گروه ادبیات فارسی تدریس می‌کند که بر آن کهنگی مطلق حاکم است، ‌از سوی دیگر می‌خواهد راجع به شاملو مطلب بنویسد که آن گروه‌های ادبیات فارسی به خونش تشنه‌اند (...) و شعر شفیعی هم متأسفانه از همان بحران مایه گرفته است. شعری که شفیعی گمان می‌کند نیمایی است، نیمایی نیست،‌ غزلی است که پلکانی نوشته شده است و از بعضی مصراع‌ها قافیه حذف شده است. از این نظر، شعر شفیعی محافظه‌کارانه است و بوی شعر شاعران ادیب را می‌دهد تا شاعران صاحب تخیل و بینش شاعران اصیل را. همه این‌ها از سرشت و سابقه زندگی سرچشمه گرفته است. وقتی که در زندگی‌مان‌، در محیط‌مان خطری نکنیم‌، نهایتا در شعر و نثر و سیاست و تحقیق و تفکر هم محافظه‌کار خواهیم ماند.�

اگرچه این اظهاراتِ براهنی بیش از آن‌که درباره شعر شفیعی کدکنی باشند، به نقد شیوه زیست این شاعر و استاد دانشگاه پرداخته‌اند‌، با این حال همین شیوه زیست و درواقع چندوجهی بودن چهره شاعر، که رضا براهنی شفیعی کدکنی را به خاطر آن مورد انتقاد قرار داده، از نظر دیگران ویژگی مثبت کار او محسوب می‌شود.

شمس لنگرودی با اشاره به کتاب �در کوچه باغ�%

هنوز پشت پنجره /سعید سلطانی طارمی



تو را کدام واژه این چنین خراب کرد؟

تو را کدام استعاره نقش روی آب کرد؟

هنوز کوچه های شهر از دهان خاطرات تو طلوع می کنند

هنوز روزها سرود خویش را 

از ابتدای پلک های تو شروع می¬کنند 

هنوز می شود تو را نفس کشید

هنوز می شود تو را شنید


کدام شهر خاورِمیانه بود؟

کدام قهوه خانه ی کدام شوش با تو آشنا شدم؟

کنار من نشستی و جهان طلوع کرد.

جهان که از خطوط نرم دستهات صلح را شناخت

و در دهان عشق آشیانه بست


زمان هنوز پشت کوه قاف بود

که هفت بار از فواصل دهان تو سرک کشید

تمام شیشه های بی زمان شکست

عدد ظهور کرد

عدد تو را زمن گرفت 

عدد مرا از ابتدای خویش دور کرد.

عدد جهات را شمرد

به روزها، گیاه ها و آهوان پلاک داد

تو را به دوردستهای دور برد.


هنوز نوح ساحلی نداشت

که از تمام راه های خیس

خیال شهرهای تازه را صدا زدی

تنور و دامن از دهان دستهای تو 

 جوانه کرد

نگاه عاشقانه گشت و گشت تا

شرار چشمهات را ترانه کرد. 


تو را کجا ندیده ام؟

تمام شهرهای خاورمیانه از من و تو زنده اند 

تمام بادهای این مسیر

از التقای دستهای ما وَزَنده اند

بگو که چند بار پیش پای صلح

سر مرا بریده اند.

بگو که چند بار عاشقانه های دجله  را

به خاک و خون کشیده اند.


همیشه صلح را بهانه می کنند

همیشه توی واژه های تند و تیز لانه می کنند

همیشه واژه ها مرا به جنگ می برند

همیشه واژه ها تو را در انتظار می کشند

 همیشه از جنازه ی عظیم شهرهای سوخته

دو چشم من جوانه می زند

و نام چشم های برده رفته ی تو را

به شهرهای کور می پراکند

عجیب نیست؟

هنوز جنگ و صلح واژه اند

اگر درخت یا پرنده یا گوزن می شدند...


خیال کن هنوز هم کنار من نشسته ای

صدا و حرف و واژه مرده اند

درختها و آبها به هم نگاه می کنند 

و دستهای من به دستهات می¬وزند 


                        1/11/95