سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

رویا، حماسه ، اسطوره



نام کتاب:رؤیا ،حماسه ،اسطوره

نام نویسنده:میر جلال الدین کزازی

نام معرف:فریبا نادری

در این کتاب پس از شناخت ریشه ومعنای اسطوره ،ویژگی های جهان بینی اسطوره ای ،بررسی و وجوه افتراق وتمایز آن از دانش وفلسفه نشان داده می شود.آنگاه پس از بیان چگونگی ارتباط انسان وجهان در اندیشه اسطوره ای وروند آفرینش اسطوره ای ،ارتباط اسطوره با تاریخ ویا جنبه های خود آگاه وناخود آگاه ذهن آدمی تحلیل می شود.

بخشی از کتاب نیز به چگونگی تکوین رؤیا ومفهوم وگونه های آن پرداخته ووجوه مشابهت رؤیا با اسطوره را آشکار می سازد وسر انجام با بررسی ارتباط این دو مقوله با حماسه ،نشان می دهد برای تحلیل وکاوش در شاهنامه ودستیابی به ژرفای این اثر جاوید،کاربرد این دیدگاه ها واتکا به نهاد شناسی ،نماد شناسی وباور شناسی ،ضروری است.

خواننده کتاب انتظار دارد ،شروع کتاب با مبحث رؤیا باشد ولی با بحث در باره اسطوره آغاز می شود وسپس به رؤیا می پردازد.


کولی/سید مرتضی معراجی



کولی آوازخوانی که همیشه

آب از سرچشمه برمی‌دارد

                                               اینک

آمده

         تا ناکجای بیشه‌ی اندیشه‌هایم باز


ـ کوزه بر دوشش

چین دامانش چنان رنگین‌کمان نور

موج در موج از وقار گام‌ها در رقص

می‌رسد از دور ـ

 

کوزه را از دوش برمی‌گیرد و خم می‌شود

                                                   افسوس!

باز باید «از تهی سرشار»

آب را از ناکجای دیگری جوید.

 

چندمین بار است؟

چندمین روز و شب است آیا؟

چندمین ماه؟

                   ـ آه ـ

چندمین سال

               این‌که بیهوده

چشمه‌ی شعرم چنین تار و گل‌آلود است ؟

حلول/کوروش آقا مجیدی




آقا مجیدی:

امر کرد :

      " نک درون دستکاره ی جدید من حلول کن ."

و به سازه ی گلین پیش رو اشاره کرد .

روح ،

خودستا  و خیره سر ،

امتناع کرد . 

بازش امر کرد 

باز طفره رفت .

نیز ، پافشاری مقربان پیشگاه 

چاپلوس ها

کاسه لیس ها 

                  عقیم  ماند .

لاجرم  بساط موسقی  و شعر 

گسترانده شد .

جادوی مغنیان و شاعران افاقه کرد  .

روح ، دل به ارتعاش ها سپرد عاقبت .

جبر و اختیار او به هم تنیده شد . 

چشم بست و  در درون من حلول کرد .

عشق آفریده شد . 




تیر ماه نود و شش

#کوروش_آقامجیدی



نو خسروانی/علی عباس نژاد



عشق...: آنی که می‌هراسیدم

...

"من از آغاز عاشقت هرگز..."

از دهانی که می‌هراسیدم...


هزار قلاّده شاعر غزنوی!/دکتر محمد رضا ترکی



بزرگواری که سابقاً از مقامات عالیۀ فرهنگی مملکت بوده و مدرک دکتری تاریخ هم دارد، در جایی نوشته است:

‏«محمود غزنوى، هزار قلاده شاعر و بیش از هزار عرّاده درنده در دربار خود داشت، تا به اشاره هجو کنند و بدرند. فردوسی که شاعر مردم بود، زنده مانده ست!»

من نمی‌دانم این آمار هزار شاعر هجوگوی دربار غزنوی از کجا آمده و به کدام سند تاریخی مستند است و کاری ندارم که تعبیر «قلاّده» که در مورد سگ و امثال آن به کار می‌رود چقدر در مورد شمار زیادی از شاعران یک دورۀ درخشان ادبی که به هر حال نقشی در حفظ و گسنرش زبان فارسی داشته‌اند، محترمانه و مودّبانه و منصفانه است و باز نمی‌دانم که از نظر نویسنده بزرگان و مفاخری از قبیل عنصری و فرّخی و منوچهری و....که همگی از شاعران شناخته‌شدۀ دوران غزنوی هستند، در سلک همین هزار قلاّده محسوب می‌شوند یا نه؟! امیدوارم این‌چنین نباشد!

همچنین نمی‌دانم چگونه می‌توان از لحاظ علمی و منطقی تنها حکیم فردوسی را که، از قضا بیش‌تر شاعر دورۀ سامانی است تا غزنوی، از هزار شاعر عصر غزنوی استثنا کرد، امّا این را به خوبی می‌دانم که دستگاه غزنوی از تنها چیزی که خوشش نمی‌آمده، مداخلِۀ شاعران در امور سیاسی و نقد مسایل مملکت بوده است. 

بیهقی در تاریخ خویش حکایتی آورده که به خوبی این روحیۀ استبدادی سلاطین غزنوی و ناخشنودی آنان از شاعران را نشان می‌دهد:

«و امیررضی الله عنه به جشن مهرگان نشست...و بسیار هدیه و نثار آوردند، و شعرا را هیچ نفرمود و بر مسعود رازی خشم گرفت و فرمود تا او را به هندوستان فرستادند، که گفتند که او قصیده‌ای گفته است و سلطان را در آن نصیحت‌ها کرده و در آن قصیده این دو بیت بود:

مخالفان تو موران بُدند مار شدند

برآور زود ز موران مار گشته دمار

مده زمانشان زین بیش و روزگار مبر

که اژدها شود ار روزگار یابد مار

این مسکین سخت نیکو نصیحتی کرد، هرچند فضول بود و شعرا را با ملوکان این نرسد!»

پس همۀ شاعران آن روزگار را نمی توان، جز یک نفر، به قلاّده بست چرا که در آن روزگار هم یافت می شده اند شاعران محترم و حتّی منتقد؛ اگر چه این شاعران  به قول بیهقی «فضول » حتّی حقّ نصیحت هم نداشته‌اند تا چه رسد به نقد و اعتراض و سرنوشت آن ها در صورت انتقاد تبعید بوده است و بی مهری!



#محمد_رضا_ترکی

@faslefaaseleh