1)
همیشه ناتمام می ماند
حرف های من
با خودم.
۲)
اکنون کجاست؟
چه می کند؟
کسی که فراموشش کرده ام.
" عباس کیارستمی "
اشاره : ... در که باز شد. مثل همیشه تمام قد ایستاده بود... ایستادگی او از نگرانی همه ما کم کرد. ..با دیدن این صحنه آرام و قرارگرفتیم... ما را به سمت خانه اش هدایت کرد و مثل همیشه با مهربانی ای که در کمتر کسی دیده می شود با ما نشست و ما با سبدی از گل های تازه به دیدار بانوی غزل ایران رفتیم ، بانویی که هنوز هم عطر غزل می دهد..."سیمین بانو" را می توان یکی از سرشناس ترین اهالی ادب فارسی دانست، اشعار "بانوی غزل ایران" بارها و بارها توسط خوانندگان سرشناس ایرانی خوانده شده... این شاعر را همه با انتقادهای صریح از اوضاع جامعه و رفتارهای نادرست مسئولان می شناسند، او بارها و بارها پاسخ های روشنی به مسئولان در برابر گفته های نسنجیده شان داده بود...چندی پیش علی بهبهانی،فرزند این شاعر در گفت و گو ئی ، خبر از مبتلا شدن مادرش به بیماری آلزایمر داده بود، این خبر نگران کننده باعث شد به عیادت بانوی غزل ایران برویم.....واکنون هم چنان که قول داده بودم آخرین مصاحبه سیمین بهبهانی راتقدیم میز کنم به خوانندگان مجله اینترنتی "فرهنگ نو "...این گفتگو دوهفته قبل ازدرگذشتش به مناسبت سالروزتولدشان انجام شده که باهم می خوانیم...
.
به گزارش "امیر مهرزاد "در این دیدار دو نویسنده و شاعرو روزنامه نگار پیشکسوت "بهروزبهزادی و علی سرهنگی "به همراه خبرنگارو عکاس خبرگزاری حضور داشتند ، ابتدا " دکتربهزادی "سردبیر پیشین خبرگزاری ایسکانیوز و ازمدیران روزنامه "اعتماد"و روزنامه " ایران " به یادآوری خاطرات قدیمی خود با سیمین بهبهانی اشاره کرد و دو دوست قدیمی یادی از جلسات خود کردند که از آن روزها حدود سی سال می گذرد و هم چنین یادی از رفقایشان نیز به جا آوردند.. رفقایی که امروز در بین ما نیستند...
.
در ادامه نشست "علی سرهنگی " سردبیرآشنای ده هانشریه ادبی و سینمائی و مجله "فرهنگ نو "و معاون پیشین خبرگزاری ایسکانیوز ضمن یادآوری نشست های خودبااین شاعردرسال های گذشته و دوستیی مشترکش با ایشان و دکتربراهنی ...یواشکی به طوری که کسی متوجه نشودچشمکی به خانم بهبهانی زد و ایشان هم گویا این حرکت آقای سرهنگی رامتوجه شده باشد .....به ناگهان ....درابتدا ی جلسه ...چندکلمه ای با همدیگربه زبان ترکی حرف زد ه و چاق سلامتی کرد ند...که همین موجب شگفتی و شوک درمیان جمع شد .....چون درآن جمع فقط ایشان می دانستندکه خانم بهبهانی ازخانواده ای آذری هستند...درادامه ی بهت حاضرین ...سیمین بانو شروع به تعریف خاطراتی ازمادرو پدرخودنمودو این که ارتباط مادرش باپروین اعتصامی و رفت و آمدشان باهم و نوشتن شعربه زبان ترکی کرد که درمجالی دیگربدان خواهبیم پرداخت ....سرهنگی درادامه با برشمردن ویژگی های احساسی و کارکردی غزل این شاعر شیرین سخن گفت: سیمین بهبهانی زبان، موقعیت، احساسات، نیازها ،اعتراضات و ارتباطات مدرن و شهری را وارد حریم غزل معاصر کرد تا این قالب ارزشمند و دل نشین شعر را که خلاف دیدگاه برخی که معتقدند غزل کارکرد امروزی خود را از دست داده است، غزل را از حالت کهنه گرایی و انتزاعی و دور از ذهن خارج نماید و این مهم را به شیوایی و زیبایی هرچه تمام انجام داد...
.
بهزادی در ادامه این بحث افزود: علاوه بر این نوع غزل سرایی، که مهارت استادانه می خواهد و ظرافت بی بدیل، سیمین بهبهانی نام خود را در تاریخ حفظ کرد و این نام جز با ایستادگی به دست نمی آید...وی در ادامه گفت: ایستادگی در مقابل سانسور یک شهامتی می خواهد که در همه یافت نمی شود و بهبهانی با این شهامت سال ها به وزارت ارشاد رفت...
.
علیرضا رییس دانائی مدیر نشر نگاه و ناشر آثارسیمین بانو که در این ملاقات حاضر بود گفت: به زودی کتاب شعری از "سیمین بانو" توسط نشر نگاه به چاپ خواهد رسید، این اثر شامل آخرین غزلیات و اشعار سیمین بهبهانی است که به زودی به بازار نشر راه می یابد...
.
طی این گفت و شنودها بانوی غزل ایران جمع را با لبخند همیشگی اش همراهی می کرد و به دلیل بیماری هایی که با آن ها دست و پنجه نرم می کرد، خیلی توان صحبت کردن نداشت تا از او سوالاتی کوتاه پرسیده شد...."سیمین بانو" در پاسخ به این پرسش سرهنگی که آیا هنوز شعر می سرایید، گفت: من همیشه شعر گفته ام و هیچ وقت در کاری که برای مردم می کنم وقفه نمی اندازم اما متاسفانه اجازه انتشار به آن ها نمی دهند...بانوی غزل ایران ادامه داد: مدتی است نمی توانم تمرکز کنم و گاهی وسط جمله را فراموش می کنم، اما به پزشکم اطمینان دارم و امیدوارم هرچه سریع تر این مشکل از بین برود...
:
بهبهانی لحظه سرایش شعر را برای خودش این گونه توصیف کرد: وقتی می خواهم شعر بگویم، به قول شعرا شعر می آید، من دیگر نمی توانم در جمع باشم و باید به گوشه ای بروم که تنها باشم تا هر قدر که دلم می خواهد شعر بگویم...این شاعر توانمند کشورمان در ادامه راجع به ممیزی ارشاد گفت: آن ها به هیچ وجه به خودشان نمی آیند، عده ای هستند که من را نمی فهمند، بارها به ارشاد رفته ام، با آن ها خوب حرف زدم، بد حرف زدم، هر کاری که در این مدت کردم نفهمیدند...
.
سیمین بانو درباره کتاب آخر خود گفت: به زودی کتابی از من منتشر خواهد شد که هنوز عنوانی برای آن انتخاب نشده و توسط نشر نگاه به چاپ می رسد...اگرچه 40 شعرم را ممیزی سانسورکرده است !...سیمین بهبهانی هم چنین درباره اوضاع جسمی خود گفت: با این که درد زیادی دارم و این بیماری لحظه ای من را رها نمی کند اما سعی می کنم داروها، غذا و خوابم را طبق دستورات پزشک انجام دهم....وی در ادامه گفت: هیچ وقت حتی لحظه به فکر خودم نبودم و همیشه با درد مردم زندگی کردم... مردم واقعا من را دوست دارند و این ظریف ترین و صادقانه ترین حسی است که من در زندگی ام تجربه کرده ام...
.
سیمین بهبهانی در ادامه درباره مخاطبان غزلش یعنی "چرا رفتی" که توسط همایون شجریان خوانده شده است،گفت:مردم همیشه به من محبت داشته اند البته برای تاثیر گذار شدن این غزل صدای خوب همایون شجریان خیلی مهم بوده است...بانوی غزل ایران در آخرین جمله خطاب به تمام مخاطبان شعرش گفت: من شعرم را وقف مردم کرده ام و هیچ چیزی جز شعرم ندارم؛ آن نیز برای مردم...!
.
کثرت اتفاقهایی که ظرف یک ماه می افتد گاه چنان است که نمی توان به آسانی از بین آنها موضوعی را انتخاب کرد و صحبت کرد و در عین حال پرداختن به همه آنها هم در این مجال اندک نمی گنجد.بنده حقیر سعی کرده ام از بطن این حوادث موضوعی را که مشترک است پیدا کنم و با صحبت در مورد آن گریزی به هرکدام از آنها بزنم بلکه قسمتی از حق مطلب را ادا کرده باشم.
اگر دور تا دور مرزهای مجاور کشورمان کانون بحران و درگیری شده است و اگر رقابت های جناحی هر روز تشنجی در افکار عمومی ایجاد می کند خواه نا خواه ذهنها را نیز با خود درگیر و متشنج می کند.
جماعت درگیر معیشت و قوت لایموت روزانه طبعا با شنیدن اخبار فیش های حقوقی نجومی و سوء استفاده ها خشمگین می شود و اعتمادش را به مصادر قانون از دست می دهد.از سوئی دیگر خشونت نیز از سوی رسانه های خبری که اخبار مرزهای مجاور ایران را منعکس می دهند تزریق می شود و نتیجه یک جامعه بی حوصله و پرخاشگر به بار می آید که تحقق هرچیزی را در اعدام و مرده باد می جوید.
چگونه می شود که کارگردانی با چنان سابقه روشن فکری که باید نقش موج آفرین فرهنگ و مدنیت را ایفا کند و در یک سخنرانی عمومی در مورد قصور و تقصیری که در مورد مرحوم عباس کیارستمی اعمال شده و هنوز در مرحله بررسی است و حکمی صادر نشده قضاوت می کند و حکم به اعدام می دهد چگونه پزشکی صحبت از سوء مصرف دارو می کند.
اگر مائی که کباده فرهنگ و خرد و هزار فضیلت اخلاقی را به دوش می کشیم اینقدرخویشتنداری نداریم و در بازتاب دادن احساسات و برداشتهایمان عجول و نپخته ایم چه حرجی است بر عامه که کاررا با دعوا های خیابانی و یقه گرفتن حل و فصل می کند.
قطعا طالب اعدام بدون محاکمه نمی تواند کمپین برای عفو محکومان به قصاص راه بیندازد.قطعا پزشکی که موجبات قصور در معالجه هر شهروند ساده فراهم می کند موجبات افزایش بی اعتمادی و خشونت را فراهم می کند.
در ایامی که مدارا و اعتماد تبدیل به کیمیا شده است چه سخت است نفس کشیدن و ناظر اتفاقات ناگوار بودن

**
اپیزود یک:
*
شبانه از بازار های قدیمی می گذریم.
در بوی عنّاب و سدر و ترانه
دست در دست
شانه به شانه
سرخوش از نور وحشی فانوسکی
بردیوار چارسوق .
ساعت های مچی را دور می اندازیم.
موبایل ها را لعنت می کنیم
اسکناس ها را مچاله .
زیر نویس:
نوگرا هم که باشیم
دق می آوریم از نجاست تلنبار
درماهواره ها
و امواج تهوع آور.
اپیزود دو:
*
شبانه ورق می زنیم
کتاب تاریخ های خونالود را.
شبانه فکرمی کنیم به سرزمینی
که دیو و پریِ قصه هایش
پوستی خورشید گونه دارند
و آدمیزادش
رؤیایی که دوزخ را به فردوس بدل می کند.
اپیزود سه:
*
لوطی مست
تلوتلو می خورد و صدایش
از گذرگاه دلباختگی پر می کشد:
"بیا برویم
از این ولایت ،
من و تو!"
شانه به شانه ی رندان پشمینه پوش و
عیاران عاشق
که کرور کرور سنبله ی گندم
تابستانشان را زر اندود می کند.
اینجا
خانه ی مردانی گورزاد است
دست در ساعد پریان سفلیسی
با انبوه گیسوانشان.
این شهر را می گویم........
*تابستان امسال " طعم گیلاس " نمی دهد.به همین خاطر این شعر سه اپیزودی را با یاد عباس کیارستمی که افتخار سینمای آزاد و غیر دولتی ایرانزمین است مرور می کنیم.
چکیدۀ مقاله:
منوچهری دامغانی بزرگترین شاعر تصویرگرای تاریخ ادب فارسی است و سهراب سپهری شاعر بزرگ روزگار ما از سرآمدان هنر نقاشی این روزگار است. مقایسۀ میان شعر این دو شاعر بزرگ برای نشان دادن پیوندهای هنر نقاشی و سخنوری و تطور هزار سالۀ آن است. با جستوجویی در مجموعۀ اشعار منوچهری دامغانی و سهراب سپهری و نگاهی به تحلیلهای برخی از بزرگان حوزۀ نقد شعر، مهمترین شاخصههای شیوۀ تصویرگری در شعر این دو شاعر بزرگ با هم مقایسه شدهاند تا همسانیها و تمایزات آنها شناخته شود. مهمترین نقطۀ اشتراک در شعر منوچهری و سپهری توجه به تصویرگری عناصر طبیعت و رنگها و شکلها برای بازآفرینی هنری جهان است، در شعر منوچهری با برونگرایی و جزیینگری و توصیف اشیاء و پدیدههای مادی مواجهیم و در شعر سپهری نگاه به دنیای خارج مقدمهای است برای ورود به عالم اندیشه و دنیای درون. بر این اساس میتوان گفت منوچهری شاعریست که نقاشانه به جهان مینگرد و سپهری نقاشیست که جهان را شاعرانه میبیند.
روزگار منوچهری دامغانی که «از اوایل زندگانی وی اطلاعی در دست نیست و وفاتش در سال 432 هجری و در ایام جوانیاش اتفاق افتاده است.» (ß 1ـ ص 432)
با روزگار سهراب سپهری (1359ـ1307) که سالهای پایانی قرن چهاردهم هجری قمری است، قریب هزار سال فاصله دارد. در نگاه نخست، همسانیهایی در شعر منوچهری و سپهری دیده میشود، که این دو شاعر بزرگ را از ورای قرنها به هم میپیوندد و شاخصترین این همسانیها توجه ایشان به نگارگری و رنگآمیزی در بیان است. «منوچهری» متعلق به دورهای از شعر فارسیست که آن را «باید دورۀ طبیعت و تصاویر طبیعت در شعر فارسی دانست. منوچهری بهترین نمایندۀ این دوره از نظر تصاویر شعری به شمار میرود. زیرا از نظر توفیق در مجموعۀ وسیعی از تصاویر گوناگون طبیعت با رنگها و خصایص ویژۀ دید شخصی شاعر، او توانسته است شاعر ممتاز این دوره و بر روی هم، در حوزۀ تصویرهای حسی و مادی طبیعت، بزرگترین شاعر در طول تاریخ ادب فارسی به شمار آید.» (ß 2ـ ص 501)
«سهراب سپهری، همواره با عنوان توأم شاعرـ نقاش مطرح بوده است. غالباً دربارۀ او گفتهاند که با شعرش نقاشی کرده و با نقاشیاش شعر سروده است. در واقع کارنامۀ سیسالۀ فعالیت هنری سپهری نشان میدهد که او در زمینۀ شعر و نقاشی تقریباً به یک حد کوشیده است.» (ß 4ـ ص 223)
افزون بر دلبستگی منوچهری دامغانی و سهراب سپهری به نقاشی و رنگآمیزی، بیان شاعرانه، نگاهشان نیز به جهان، انسان و هستی با روشنی، بهجت و خوشبینی همراه است. با این حال تفاوتهایی در شیوۀ بیان این دو شاعر دیده میشود که تأمل برانگیز است. هم چنین قلمرو جستوجو و کشف شاعرانۀ هر یک از ایشان همسانیها وتمایزاتی دارد که در آثارشان منعکس است. در این نوشته با جستوجویی تطبیقی در اشعار این دو سخنور بزرگ، تلاش میکنیم که دریابیم پیوستگی شعر و نقاشی و همسایگی این دو هنر پس از طی این راه هزار ساله چه رهاوردی داشته است.
***
کلمۀ سادۀ «هنر» (art) غالباً هنرهایی است که ما آنها را به نام «هنر تجسمی» (plastic) یا «بصری» (visual) میشناسیم، اما اگر درستش را بخواهیم، باید هنر ادبیات و هنر موسیقی را هم در بر بگیرد. شاعر، کلماتی را به کار میبرد؛ که در محاورات روزمره نیز به کار میروند. نقاش، معمولاً به زبان تصاویر قابل رؤیت سخن میگوید. فقط آهنگساز است که به آزادی کامل میتواند از ضمیر خویش اثری پدید آورد که هدف آن، چیزی جز لذت بخشیدن نیست.
اما همۀ هنرمندان نیتشان لذت بخشیدن است و سادهترین و معمولترین تعریف هنر این است که بگوییم: «هنر کوششی است برای آفرینش صورت لذتبخش. این صورت حس زیباییطلبی ما را ارضا میکند.» (ß 3ـ ص 1و2)
«آفرینش صورت لذت بخش» در مقطعی از تاریخ شعر فارسی (تا اواخر قرن پنجم) غایت این هنر بوده است. و از میان همۀ شاعران آن روزگار، منوچهری دامغانی «بیش از هر شاعر دیگری در این عصر، تصورش از شعر تصوری در حوزۀ خلق تصویرهای گوناگون است که گویی جز این کار وظیفهای دیگر برای شاعر نمیشناسد. در حقیقت نمایندۀ برجستۀ آن شیوۀ شاعری است که تصویر را به خاطر تصویر خلق میکند، بیآنکه جنبۀ ابزاری و ثانویی تصویر را در شعر معتقد باشد. او را باید تصویرسازترین شاعر این دوره به شمار آوریم.
«مطالعۀ دیوان منوچهری، به خوبی این عقیده را روشن میکند که شاعران فارسی زبان تا اواخر قرن پنجم از تصویر و تصرفات خیالی، هیچ قصدی جز نفس این کار نداشتهاند.» (ß2ـ ص 502)
اگر منوچهری دامغانی شاعریست که تصورش از شعر، خلق تصویرهای گوناگون است؛ سهراب سپهری، با آن که نقاشی چیرهدست است؛ تصویرگری را به خدمت اندیشه گرفته چندان که گاه مفهوم (Concept) را جایگزین (Image) کرده است.
«هشتکتاب، کشکولی انباشه از داناییهای رنگارنگ است. برای سپهری این فرهنگ و فلسفه، دین و عرف، هنر و شناخت همان شاهد هر جایی است که هر لحظه به رنگی و جامهای در میآید. در ذهن او افکار لائوتسه و کنفوسیوس و بودا، زردشت و مانی و مزدک، موسی و مسیح، همه با هم درآمیختهاند و بر همین اساس همۀ پندارهایی که به ظاهر با هم بیگانگی میکنند در ضمیر وی به اتحادی خیره کننده رسیدهاند.» (ß4ـ ص 106)
یعنی شعر سپهری با آن که به ظاهر کوششی است برای بیان تصویری هستی و شیوهای یکی از وجوه تمایز شعر منوچهری دامغانی با شاعران دیگر این است که «در وصف طبیعت، منوچهری برخلاف شاعران دیگر که به جزئیات نمیپردازند؛ تمام نکات و جزئیات را توصیف میکند و در بیان ممیزات یک چیز و نمودن تمام اوصاف و خصایص آن نظیر ندارد.» (ß 7ـ ص 30)
ابیاتی چند در وصف قطرۀ باران نمونهای مناسب است برای آشنایی با شیوۀ جزیینگری شاعر:
آن قطرۀ باران بین از ابر چکیده
گشته سر هر برگ از آن قطره گهربار
آویخته چون ریشۀ دستارچۀ سبز
سیمین گرهی بر سر هر ریشۀ دستار
یا همچو زبرجد گون، رشتۀ سوزن
اندر سر هر سوزن یک لؤلؤ شهوار
...
و آن قطرۀ باران که برافتد به گل سرخ
چون اشک عروسی است بر افتاده به رخسار
و آن قطرۀ باران که بر افتد به سر خود
چون قطرۀ سیماب است افتاده به زنگار
چون قطرۀ باران که بر افتد به گل زرد
گویی که چکیدهست مل زرد به دینار (ß 7ـ ص 37)
منوچهری در این قصیده حدود سی بیت را به وصف قطرۀ باران اختصاص داده است.
این نگاه جزیی نگر و برونگرایانه (Objective) که بر شعر منوچهری حاکم است، در شعر سپهری، علیرغم توصیههایش به خوب نگریستن، دیده نمیشود. به نحوی که میتوان گفت نگاه سپهری به جهان بیرون و پدیدههایش کلیگراست و در واقع او در جستوجوی نشانههای آن کلّیت حاکم بر هستی است و از آنجا که ذهن شاعر، در حل رابطۀ انسان با «کل»، «کلگرا» مانده است. دلتنگی و حسرت پیش شاعر نسبت به یگانگی با طبیعت، برای شناوری در افسون گل سرخ و نه جستوجوی رازهای جهان! اما بینش اشراقی جاذبهای چندان قوی در ذهن و ضمیر او دارد که گاه به دعوت صریح برای کشف اشارات پدیدهها میانجامد:
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم/ بیا زودتر چیزها را ببینیم/ ببین عقربکهای فواره در صفحۀ ساعت حوض/ زمان را به گردی بدل می کنند/ (ß 5ـ ص 395)
به واقع سپهری هنرمندیست که حتی در نقاشی نیز جستوجوگر اشارات جهان است. بنابراین راه نگارگری شرق را از شیوۀ نقاشی غرب متمایز میداند.
«دیگر چیزهایی که برای هنرور ما مفهومی ندارند، پرسپکتیو است و سایه روشن و مدل (Modele). راه و رسم این چیزها را به مدرسه فراگرفتیم. اما نگارندۀ ما را بدانها نیاز نیست. در نقاشی ما هرگز سایه روشن نبود.
از آن زمان که این رهآورد خطرناک غرب به هنر نگارگری ما پا نهاد، خرابی کار آغاز شد.
Chiaro_scuro به مفهوم غربی آن، هرگز با هنر شرق نبود. به همانگونه که پرسپکتیو علمی نبود. پرسپکتیو و سایهروشن شیفتگی به عالم برون را میرسانند، و گرایش به توهم را... و از آنِ آن کساند که بندی زمان و مکان در دسترس است، به دام اکنون ثلاثه است. کشف پرسپکتیو با دوران رنسانس مقارن بود؛ با کشف انسان این جهانی و میرا. هنرمند گوتیک در انسان و طبیعت، جلال الهی میدید. نگاه رنسانس به آدم، نگاۀ علمی بود. آدم جای اصلی پرده را گرفت و عناصر دیگر را کنار زد. شبیهکشی و چهرهنویسی رونق گرفت (Biographic).
در عصر ایمان همه جا جلوۀ حق بود. در دوران رنسانس میان خدا و طبیعت نفاق افتاد. زیبایی عقلی خواستار یافت. نمایش عمق به یاری پرسپکتیو و سایه روشن با آرمان زمان میخواند. سایه روشن سودا به دلها برانگیخت. پرسپکتیو جان مشتاقان بسوخت.» (ß 6ـ ص 63)
در این مرزبندی میان نگارگری شرق و نقاشی غرب، سپهری نگاهی دارد به تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری و این نگاه نشانههایی از دلبستگی او به جستوجوی عالم درون و گریز از محدودههای زمان و مکان و عالم بیرون در خود دارد.
به دلتنگی و حسرت برای وحدت با «کل» و بازگشت معنوی به «اصل» و «کل» تبدیل شده، حرکت ذهن به سمت کلیتی نامحسوس تشدید شده است. و حساسیت شاعر نسبت به «جزء» و «فرد» کاهش یافته است. جاذبۀ زیبایی این کل مجرد، سبب شده است که هویت زیبایی «اجزا مشخص» در شعر کمرنگ شود. مثلاً شاید زیبایی کل بتواند هویتی فارغ از «درد» داشته باشد. اما زیبای «جزء مشخص» در هستی امروزین ما همراه با درد است. روبرو بودن سپهری با زیبایی کل مجرد، او را از زیبایی دردآمیز و مشخص پیرامونش دور داشته است و در نتیجه در شعر او «درد» از «زیبایی» منتزع شده است.» (ß 4ـ ص 66)
شاید بازخوانی بخشی از منظومۀ «مسافر» برای نشان دادن شیوۀ نگاه جستوجوگر و کلگرای سپهری مناسب باشد. نگاهی که معمولاً از جهان بیرون یعنی عالم محسوسات مادی آغاز میشود و سپس به دروننگری (Sabjective) راه میبرد:
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:
«چه سیبهای قشنگی!
حیات نشئۀ تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
ـ قشنگ یعنی تعبیر عاشقانۀ اشکال
و عشق، تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب میکند مأنوس
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگیها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن. (ß 5ـ ص 306)
***
ویژگی دیگر شعر منوچهری دامغانی شادمانی و بهجتی که از طبع وی فرو میچکد «همۀ فکر منوچهری آن است که شرابی بیابد و با یاری پریروی دور از چشم رقیب مجلس طربی به پا کند و نغمۀ دلانگیز و نقل نبید و جام مدام را موجد شیرین کامی و لطافت طبع و طرب سازد، او در صدد است که دو روزۀ منزل عمر را به شادی و نشاط بگذراند. جان کلام منوچهری دریافتن دم جهان گذران است» (ß 7ـ ص 32)
با این که اندیشۀ شادمانی و غنیمت شمردن لحظههای زندگی بعدها در شعر فارسی بسیار رواج یافت و در رباعیات خیام به اوج رسید اما پس از روزگار منوچهری، این شادمانی و بهجت همواره ملازم اندوه بودهاست، چنانکه در رباعیات خیام نیز اندوه و حسرت و حیرت غلبه دارد و گویی دعوت به شادخواری و دم غنیمتی، نوعی دلداری و تسلی خاطر است؛ برای گریز از آن اندوهی که بر جان انسان سایه افکنده است. در شعر سپهری نیز در کنار روشنی، شادمانی و خوشبینی و حتی دعوتهای آشکار و نهان او به خرسندی و لذت بردن از جلوههای هستی، سایۀ اندوه و حسرت کاملاً محسوس است و شاعر انگار هر لحظه با هجوم اندوه میستیزد و در شعر و نقاشی شفای خاطر خویش میجوید. بنابراین، آن شادمانی و خرسندی بی قیدوشرط و بدون هراس از فردای ناکامی که در شعر منوچهری جاری است در شعر سپهری دیده نمیشود. گویی لحظات بهجت و برخورداری برای سپهری آنقدر گذرا و ناپایدارند که به رغم توصیههایش برای دیگران، اغلب همان لحظات کوتاه و گذرا نیز برای او در بیم زوال شادمانی سپری میشوند.
من چه سبزم امروز
و چه اندوه تنم هشیار است!
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟ (ß 5ـ ص 350)
تصویرگری در شعر منوچهری دامغانی اگرچه از وصف اشیاء و محسوسات عالم خارج از ذهن آغاز میشود، اما چونان همۀ هنرمندان همراه با تصرفاتی است که ذهن خلاق شاعر در آن ایجاد میکند. «یعنی با کمک خیال و کوشش ذهنی، برای هر یک از اشیاء برابری خلق میکند و چنان نیست که به طور طبیعی و عادی این برابرها در خارج وجود داشته باشند، اگرچه امکان بودن آن بسیار طبیعی است.» (ß 2ـ ص 503)
نار ماند به یکی سفرگک دیبا
آستر دیبۀ زرد، اَبره آن حمرا
سفره پر مرجان، تو بر تو تا بر تا
دل هر مرجان چو لؤلؤکی لالا
سر او بسته به پنهان ز درون عمدا
سر «ماسورگکی» در سر او پیدا (ß 7ـ ص 198)
«از سوی دیگر ضعف زمینۀ وجدانی را که از خصایص شعر این دوره است، در تصاویر او به خوبی احساس میکنیم و میبینیم که او در آنسوی مجموعۀ این تصاویر طبیعت هیچ حالتی یا معنایی و چیزی جز همان دید حسی و مادی نمیبیند و این خصوصیت که در شعر این دوره، امری آشکار است در شعر او به طوری آشکارتر دیده میشود.» (ß 2ـ ص509)
زمینۀ وجدانی، انگیزانندۀ جستوجویی است که در ورای تصاویر حسی و مادی برای یافتن معانی ذهنی و امور وجدانی صورت میگیرد و این همان چیزی است که در تصاویر شعری سپهری به فراوانی دیده میشود. یعنی برابرهای آفریدۀ شاعر در ازای تصاویر محسوس جهان خارج، اغلب مفهومی و ذهنیاند.
مثل بال حشره وزن سحر را میدانم
مثل یک گلدان میدهم گوش به موسیقی روییدن
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم
مثل یک میکده در مرز کسالت هستم
مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کششهای بلند ابدی. (ß 5ـ ص288)
یک شاخصۀ دیگر در شعر منوچهری تصویرگری به یاری شکلها و حجمها و خطوط است و این کمیتها در تصویرهای شعری او حتی بیش از رنگ به کار رفتهاست. «بیشترین کوشش او در خلق تصویرها دقت در تناسب دقیق میان اجزای تصویر است که بیش از آن که وحدت رنگ در آن مطرح باشد. توجه به شکل هندسی مطرح است و از این نظر او ترکیبی دقیق به وجود آوردهاست از هماهنگی هندسی اشیاء و تناسب رنگها و اجزاء تصویر، بر خلاف دورۀ قبل و حتی شعرهای دورۀ او که بیشتر کوشش در ایجاد ارتباط بر اساس رنگها بود نه طرح هندسی یا بر روی هم زمینۀ رنگ قویتر از طرح هندسی بود، اما او با دقت خاصی که دارد تصاویر را با توجه به مجموع این دو عامل خلق میکند و از این روی، تشبیهات او بسیار دقیق و مادی و آیینهوار است.» (ß 2ـ ص504)
در شعر سپهری، که به اقتضای نقاش بودن او باید رنگآمیزی و توجه به حجمها و هندسۀ اشیاء شاخص باشد، آمیزهای از ویژگیهای حسی اشیاء نظیر رنگ و حجم و صدا و عطر از یک سو و خصوصیات درونی و رازهای نهان در ورای محسوسات است که به بیان تصاویر منجر میشود؛ به نحوی که میتوان گفت علیرغم فراوانی تصویر و تنوع رنگآمیزی و توجه به عناصر مادی در شعر سپهری در نهایت او نگاهی شاعرانه به نقشهای جهان دارد و نه آن که نگاه نقاشانه و نگارگرانه به دنیای واژگان و تصویرهای شعری داشتۀ باشد.
چیزها دیدم در روی زمین:
کودکی دیدم، ماه را بو میکرد
قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر میکرد.
نردبانی که از آن، عشق میرفت به بام ملکوت.
من زنی را دیدم، نور در هاون میکوبید.
ظهر در سفره آنان نان بود، سبزی بود، دوری شبنم بود
کاسۀ داغ محبت بود
من گدایی دیدم، در به در میرفت آواز چکاوک میخواست
و سپوری که به یک پوستۀ خربزه میبرد نماز.
برهای را دیدم، بادبادک میخورد.
من الاغی دیدم، یونجه را می فهمید.
در چراگاه «نصیحت» گاوی دیدم سیر.
شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن میگفت: «شما» (ß 5ـ ص278)
***
حاصل سخن آن که در فاصلۀ هزار سالۀ میان منوچهری دامغانی و سهراب سپهری شعر و نقاشی با همۀ پیوستگیها و گسستگیها وامدار یکدیگرند. در شعر منوچهری دامغانی تصویرگری اگرچه با محمل کلمات فراهم آمده است اما توجه به اشیاء و عناصر طبیعت و توصیف دقیق جزئیات و بهرهگیری از حواس مادی انسان به ویژه حس بینایی، نگاه او را به نگاه نقاشی زبردست بدل کرده است که افزون بر رنگها، از شکل هندسی اشیاء در آفرینش تصاویر خویش بهره برده است و بیش از آن که اندیشه و ذهنیات خود را به دنیای پیرامون سرایت دهد با نگاهی برونگرا و توصیفی به بیان جهان آنگونه که هست، پرداخته است.
اما در شعر سپهری اندیشه و یافتههای درونی و وجدانی مقدم بر جهان طبیعت است و در واقع جست و جوی او در جهان بیرون برای یافتن اجزای آن کلیتی است که او پیش از آن یافته و به آن ایمان دارد. به این ترتیب بسیاری از عناصر محسوس و کمیتهای مادی در تصویرگریهای شاعرانۀ او در سایۀ کلیات و دنیای درونی شاعر قرار گرفتهاند. شاید از همین جاست که سرور و شادمانی در شعر منوچهری طبیعی و مستمر و بدون بیم از گذر زمان و انقطاع و هجران است. اما در شعر سپهری، به رغم همۀ تأکیدها و توصیههایش، شادمانی و برخورداری ناپایدار است و هراس از ناشناختهها و به ویژه گذر زمان، اندوهی پیوسته را چونان غباری بر شادیهای زودگذر او نشاندهاست.
گزافه نیست اگر بگوییم که منوچهری دامغانی، شاعریست که نقاشانه به جهان مینگرد و سپهری نقاشی است که شاعرانه میبیند و سخن میگوید و نقش میآفریند.
فهرست منابع:
1ـ تاریخ ادبیات ـ دکتر توفیق سبحانی، دانشگاه پیام نور، چاپ چهارم تهران 1372
2ـ صور خیال در شعر فارسی ـ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ـ نشر آگاه ـ چاپ پنجم تهران 1372
3ـ معنی هنر ـ هربرت رید ـ ترجمۀ نجف دریا بندری ـ انتشارات علمی و فرهنگی چاپ پنجم تهران 1374
4ـ باغ تنهایی (یادنامۀ سهراب سپهری) ـ به کوشش حمید سیاهپوش ـ انتشارات اسپادانا ـ چاپ اول اصفهان 1372
5ـ هشت کتاب ـ سهراب سپهری ـ انتشارات طهوری چاپ بیست و هفتم تهران 1379
6ـ اتاق آبی ـ سهراب سپهری ـ ویراستار پیروز سیار ـ انتشارات سروش ـ چاپ ششم تهران 1383
7ـ دیوان منوچهری دامغانی ـ به کوشش محمد دبیر سیاقی ـ کتاب فروشی زوار، چاپ چهارم ـ تهران 1356