سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

نمونه های شعر دیروز برای تبرک

ول کنید ../ نیما یوشیج
"ول کنید اسب مرا
راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را
و مرا هرزه درا،
که خیالی سرکش
به در خانه کشاندست مرا."...
از برای من ویران سفر گشته مجالی دمی استادن نیست
منم از هر که در این ساعت غارت زده تر
همه چیز از کف من رفته به در
دل فولادم با من نیست
همه چیزم دل من بود و کنون می بینم
دل فولادم مانده در راه.
دل فولادم را بی شکی انداخته است
دست آن قوم
                 بداندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم."


پرنده / سیاوش کسرایی


پرنده بی پر و پرواز و نغمه خاموشیست
پرنده فاصله ی بالهای پروازست
پرنده طعمه گرفتن ز قله های بلند
پرنده پر کشیدن بر آبهای زلال
پرنده زاویه چشمهای بارانی
پرنده کوچ

 پرنده لانه به شاخه فصول بنهادن


پرنده عابره همواره ی خطر بوده است
پرنده خو نگرفتن به میله های قفس
پرنده شوق رهایی پرنده آوازست
پرنده چیدن گلبرگهای ناپید

ا پرنده رد شدن از مرزهای ممنوعه

پرنده سینه سپردن به خواب سرخ بلا
پرنده برده دلاویزه نام آزادیست


انگار...! / علی رضا طبایی
 

انگار کن تبلور خوابی بود
انگار کن،
پندار تو، قلمرو رویاهاست
انگار کن که او
آن دختر ترنج طلایی بود
آن دختر ترنج پریزاد
که در میان هاله‌ای از رویا
یکشب چو عطر ترد اقاقی
ره در حصار قلعه‌ی خوابت جست
انگار کن که وهم
انگار کن که روح سرابی بود

انکار می‌کنم!
در روزگار سردی، بی‌برگی
با بال آفتاب
از قله‌های نور، فرود آمد
و چون ستاره‌ها
او را به نام خویش صدا کردند
نامش، طلسم آبی خواب مرا شکست
 
گیسوی او، تجسم ظلمت بود
لبخند او، تصوری از موج نرم آب
و چهره‌اش، تبلوری از شرم
و شرم، گاه زمزمه یا لبخند
از سایه‌های پلکش، مژگانش،
                            - می‌تافت،
از گونه‌های تافته‌اش، رنگ می‌گرفت
و با سپیده‌های بناگوشش،
                          - می‌پیوست

چشمان او، نگین سیاه شعر
چشمان او، نگینی از الماس
چشمان او، عصاره‌ی شب بود
گویی
خورشید،
با پیله‌ای شبه‌گون
                         - شفاف
در قاب عاجگونه‌ی چشمانش،
می‌آسود

بالای او، نهال جوانی را
                         - می‌ماند
که چادری شکوفه، حریرآسا
آن قامت بلند شکوفا را
در استتار داشته باشد
او از تبار پردگیان بود
از دودمان حوران!
من، لحظه‌ای، تجسم حوران را
در هیات اثیری او
            - دیدم
و از کلام او
آواز نیکبختی انسان را
         - نوشیدم.

پنداشتم همانست
همزاد بازیافته‌ی من!
و دست او، کلید رهایی است
گفتم:
از شهر آفتاب می آغازیم
دستان شعر را
با دست مهربانی، پیوند می‌زنیم
و پا به پای هم،
تا کومه‌های جادویی وحدت،
                                - می‌تازیم
و لحظه‌های ما،
گهواره‌ی تولد خورشید می‌شود!

گفتم که قصر کوچک شعرم را
با سنگفرش الماس
با پرده‌هایی از عطر
و فرشی از شکوفه، می‌آرایم
تا چون به خانه پای گذارد،
بانوی قصر کوچک من باشد.

دستان من، پلی ز تمنا بست
تا دست مهربانی او را،
                      - دریابد
اما،
دیدم که دیر بود،
صیاد، تار خویش، تنیده‌ست
دیدم،
افسون آسمان دگر، گردش
دیواری از بلور کشیده‌ست
وان حوری شگفت، که نام از ستاره داشت
در آستان حیرت، تسخیر می‌شود
وان حوری شگفت،
- همزاد آسمانی آناهیت –
در پیش دیدگانم تسخیر می‌شود

از عمق ناامیدی و تردید
فریاد برکشیدم:
          - آناهیت!...
اما،
دستان من، شکسته، فرو افتاد
آنگاه، خویشتن را
در دیدگان آینه، دیدم:
مردی تکیده
          - خسته
              - شکسته
تنها، به راه خویش فرومانده
                      و دست‌های خالی خود را
                                                 - می‌کاود

انگار کن تبلور خوابی بود
انگار کن که وهم،
انگار کن که روح سرابی بود!

انگار
    - یا که انکار!
 
تهران – زمستان 1350
 

کاش / سید مهدی نژادهاشمی








کاش از زندگی جدا می‌شد
از همین ساعتی که خوابیده
از همین چشم‌های ترسیده
بختکی روی سینه چسبیده
عقربی زیر فرش خسبیده

خوره از عاشقانه‌ای دلخور
ساکنان حصار دالاخون

احتمال وقوع درگیری
احتمال کمی شکم‌سیری
عبرت از دور خود نمی‌گیری
آخرش شیر منقرض نرود
به رگت بی‌هوا که می‌میری

به سقوط تو گربه می‌گویند
تحت‌تأثیر نقشۀ افیون

کنیه‌ات کنده‌های بی‌شرر است
کینه‌ات کینه‌های بی‌ضرر است
گرچه جنست به سختی تبر است
روح بی‌بندوبار بی‌پدر است
مادرت خاک بر سر هنر است
جنس کبریت‌های بی‌خطر است
کشوری در کلاف دردسر است
منبر حرف مفت معتبر است
هرچه گفتم به گوش بی‌اثر است

چاه نفتی که از ته سیگار...
می‌رسد آتشش به پیرامون

وسط میوه‌های کال، نرس
که رسیدن به تو نمی‌آید
نه فقط می‌شود لبان تو گس
رو به شیرینی است روی مگس
که حواست به پادشاهی نیست
نقره‌بین هزار شاهی نیست
نقره‌داغی به‌جز تباهی نیست
رنگ بالاتر از سیاهی نیست
تو ی این برکه رد ماهی نیست
ماه هم آشنای ماهی نیست
هوسم درد می‌کند به هوس
حبسیات نفس زده به قفس
که نفس می‌کشم بدون نفس

متظاهر به ایستادن با
پای رفته به روی یک صابون

سر نخور از جهان من بی تو
سر نخور از نگاه افلاطون
زندگی کن همیشه در اکنون
بکن از سر به‌جای عشق و جنون
فکرهای پلید را بیرون
نرود شب به شاخۀ زیتون
که نگیرد شعور پارکینسون

سند تکه‌پاره‌ای در باغ
باز در دست باد افتاده
زخم بر اعتقاد افتاده
شب به روز فساد افتاده
نان که بابا نداد، افتاده
بر شبی انجماد افتاده

سنخیت با من و تو داشت، نداشت؟!
برگ افتاده بر زمین،
هم‌خون
عنکبوت از سکوت می‌آید
مرگ از عنکبوت می‌آید
عشق از تار موت می‌آید
سیب سرخ از هبوط می‌آید
زندگی از سقوط می‌آید
کرم از برگ توت می‌آید
دارکوب از بلوط می‌آید

که سرم درد می‌کند گاهی
مثل رودی اسیر آمازون

من به جان من و تو مرگیدم
چون کلافی به پوچ پیچیدم
ساده جنس طناب پوسیدم
ساده‌ام که تو را نبوسیدم

وقت رفتن به هیچ معتقدم
توی لاک خودم تمرگیدم

که چرا در نمی‌‌روم بعد از
تو از این شهر...
شهر بی‌قانون



#سیدمهدی_نژادهاشمی





#به_وقت_شعر
#هر_هفته_با_توتم



هر هفته اشعارتان را در توتم همرسانی کنید




لینک شعر در سایت

https://totem-mag.com/dp-34-1588-1



@totemmag
.

بهار / بیژن الهی



و بهار همه‌ی فصل‌های من بودی
تو بهار همه‌ی دفترچه‌هایی که
چیزی درشان ننوشتم.
بگذار پاسخ دهم
هم‌چنان که دوستانه می‌گریم.
هرچه بلور است به فصلِ پیش بسپاریم.
بگذار تا با رنگ‌های تن‌ات
دوست بدارم‌ات:
عریان شو زیر آبشارهای خورشید
حتا انگشترت را
در صدای آن‌ها پرتاب کن
که می‌خواهند به ما
چیزی را جز این که هست
بباورانند.
تو را با رنگ گل‌های به
با رنگ‌های بلوط
تو را دوست خواهم داشت.
بنفشِ تند از آن زنبق‌هاست
#بیژن_الهی



@naghdehall

مصاحبه با دکتر حسن صادقی پناه

چه شد بعد دو دهه فعالیت شعری بالاخره اولین مجموعه شعرتان را منتشر کردید؟
از اواخر دهه هفتاد پیشنهادهایی از سوی ناشران محترم که به آثار من نظر لطف داشتند، برای چاپ مجموعه اشعارم وجود داشت. اما وقتی که به سلیقه و ذائقه جامعه نگاه می‌کردم، رغبتی برای چاپ کتاب در خود نمی‌دیدم. این موضوع با سرخوردگی اجتماعی و انزوای بسیاری از هنرمندان در ۱۰سال پیش همراه شد و در مورد من نیز باعث دوری بیش از یک دهه از فضای ادبیات کشور شد. ولی در سالهای اخیر با وجود تشدید جریان سیستماتیک در جهت سوق دادن ذائقه هنری جامعه به هنر مبتذل و از جمله در ادبیات که شاهد صف‌های طویل فالوورها برای خرید کتابهای شعر!!! فوتبالیستها و سلبریتی‌ها و چهره‌های برگزیده محافل و برنامه‌های خاص هستیم، اما به احترام و اصرار جمع فرهیخته شاعران که مخاطب اصلی من بودند، تصمیم به انتشار اولین کتابم با عنوان «و چای دغدغه عاشقانه خوبی ست» با نشر محترم چشمه گرفتم.
 اولین اثر شما از نشر چشمه و با تیراژ ۵۰۰ تا به بازار آمده است . این تیراژ شما را به عنوان شاعری که به  هر حال در جامعه شعری شناحته شده هستید، آزرده نکرد؟
باید واقع بین بود. مخاطب شعر در همه کشورها کم شده است. شاید در ایران این موضوع نمود بیشتری دارد. اما تغییرات گسترده در رسانه‌ها و فناوری‌های مرتبط باعث شده استقبال برای خرید کتاب کاغذی کمتر شود. حتی در حوزه داستان که مخاطب بیشتری دارد، خیلی‌ها به دانلود کتاب روی می‌آورند تا خرید آن و البته در ایران که قوانین کپی رایت اجرا نمی‌شود، این رویکرد پررنگتر است. از طرفی یکی از عوارض زندگی مدرن رویکرد جامعه به نوع سریع هر چیز است؛ از فست فود گرفته تا ادبیات. لذا ادبیات سطحی و سریع الانتقال مانند دلنوشته نویسی و یا اشعار تک لایه و لفظی امروز مخاطب بیشتری پیدا کرده است. در چنین شرایطی و با توجه به گرانی کاغذ و افزایش سایر هزینه‌های نشر باید به ناشران حق داد که دست به عصاتر حرکت کنند و ریسک سرمایه گذاری کمتری را بپذیرند. ضمن اینکه تیراژ هر چاپ به نظر من محدود کننده نیست و چنانچه ناشر متعهد باشد، بلافاصله پس از اتمام یک چاپ، چاپ بعدی را روانه بازار خواهد کرد که بنده از این نظر از نشر محترم چشمه رضایت کامل دارم و با توجه به اتمام چاپ اول کتاب در نمایشگاه کتاب تهران، در فاصله ۱۵ روز چاپ دوم را روانه بازار کرد که جا دارد در اینجا از خانواده محترم نشر چشمه تشکر کنم.
از غزل دهه ۹۰ بگویید چه تغییرات خاصی نسبت به دهه‌های پیشین داشته است و مجموعه شما چقدر متاثر از این تغییرات بوده است؟
به نظر من دهه طلایی غزل، دهه هفتاد بود که دگردیسی کاملی در غزل روی داد. ما از غزل نئوکلاسیک که فروغ با تک غزل خود آغازگر آن بود (و بعد توسط منوچهر نیستانی و نوذز پرنگ ادامه یافت و سپس با حسین منزوی، محمدعلی بهمنی و سیمین بهبهانی به قله خود رسید)، در دهه هفتاد به غزل مدرن رسیدیم. اما به زعم اینجانب در دو دهه بعدی اتفاق خاصی و یا در حد تحولات دهه هفتاد در غزل روی نداد. البته حرکتهای قابل ستایشی هست از جمله غزل پست مدرن، که به نظر من تا رسیدن به یک شاکله کامل که بتوان آن را یک دوره خاص در تحولات و زیست غزل دانست، هنوز راه دارد (شاید به این دلیل که جامعه ما هنوز ظرفیت پذیرش مصادیق زیست پست مدرن را ندارد). از طرفی نوعی غزل واپسگرا هم در جامعه تبلیغ می‌شود که باعث می‌شود بگویم در مجموع من غزل دهه نود را نه درجا زدن، بلکه عقب تر از دهه هفتاد می‌بینم.
مجموعه چاپ شده من، شامل غزلهای سال ۷۲ تا ۸۳ است و طبیعی است که متاثر از غزل دهه نود نیست.
سروده سالهای ۱۳۷۲ الی ۱۳۸۳. بله قطعاً وقتی بعد از ۱۵ سال تصمیم به انتشار می‌گیرید، بعنوان یک منتقد به آثار قبلی نگاه می‌کنید و در این بین ممکن است برخی بیت‌ها را حذف و برخی را ویرایش کنید که قطعاً در مجموعه من این اتفاق افتاده است. برخی تغییرات هم به مذاق بعضی دوستانم خوش نیامد و آنها نسخه اول را می‌پسندند. به هر حال، برخی از کارها تغییراتی داشته اند.
هر فردی این حق را دارد که آثار خود را چاپ کند. نمی‌شود جلوی کسی را گرفت. اما ناشران معتبر که جامعه به آنها اعتماد می‌کنند، نباید عیار خود را پایین بیاورند و در قبال دریافت وجه کتاب سطح پایینی را چاپ کنند. قطعا ناشرانی هستند که رویکردشان چاپ آثار هر فردی با هر سطح، در قبال دریافت پول است و هیچ اشکالی هم ندارد که کار این افراد را راه بیندازند. اما مشکل اینجاست که متأسفانه برخی ناشران معتبر که جامعه به انتخاب آنها اعتماد دارد، در چند سال اخیر به این سمت کشیده شده و در قبال دریافت چند میلیون تومان بابت چاپ یک کتاب، اعتبار دیرینه خود را زیر سؤال می‌برند. در حالیکه من چندین شاعر بسیار استخوان‌دار و صاحب حرف را می‌شناسم که به دلیل عدم امکان سرمایه گذاری شخصی، کتابشان را نتوانسته‌اند چاپ کنند و همین ناشران معتبر هم بدون دریافت وجه حاضر به چاپ کتاب آنها نیستند. در این بین طبیعی است که تعداد بسیار زیادی از این ۵ هزار نفر، افرادی بوده اند که تمکن مالی برای چاپ کتاب خود داشته اند، نه تمکن شعری.
به نظر شما غزل تمام شدنی است؟
اعتقاد دارم غزل قالبی نامیراست. قالبی برای شعر کلاسیک و نئوکلاسیک بوده و هست. قالبی برای شعر مدرن است. قالبی برای شعر پست مدرن هست و خواهد بود و برای جنبش و مکتب‌های هنری که پس از این بیایند نیز قطعاً قالبی کارآمد خواهد بود و در عین حال با مهمترین نقطه قوت خود که موسیقی بی نظیر و جای خوش کرده در ذهن ایرانیان است، می‌تواند اندیشه‌های متفاوت و متنوع را به مخاطب منتقل کند.
شاخص گذاری و اینکه بگوییم فقط این نوع غزل که من قبول دارم غزل ناب و اصیل است به نظر من نظری مستبدانه است. البته باید اذعان داشت که غزل ژانر شعری نیست و یک قالب یا فرم بیرونی است که بر اساس علم پوئتیک تعریف خاصی دارد. امروزه شعرهای مسمط گونه‌ای می‌بینیم که سرایندگان ادعا دارند غزل است. در حالیکه همین حرکتها را منوچهری دامغانی ۹ قرن پیش انجام داد ولی نگفت این که سرودم غزل است، بلکه نام جدید مسمط (مسمط مسدس) را بر آن نهاد و گفت که قالب جدیدی ابداع کردم. بعد از او انواع دیگر مسمط هم سروده شد. امروزه می‌بینیم که برخی شاعران بیتها را ۶ لختی و ۸ لختی و ... می‌کنند و ادعا دارند آنچه سروده اند غزل است که به نظر من اینطور نیست. اگر این طور بود مسدس‌های منوچهری که حداقل مسجع هم هستند، غزلترند.
کتاب من در اردیبهشت ۹۸ در آستانه نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد و با پایان نمایشگاه، چاپ اول آن به اتمام رسید؛ البته در تیراژ ۵۰۰ نسخه و قطعاً بدون تشکیل صف! خریداران کتاب عمدتاً شاعران بودند و کاملاً برایم قابل پیش بینی بود که تینیجرها و ... برای خرید کتابم صف نبندند و اما خوشحالم که اکنون بخش قابل ملاحظه‌ای از کسانی که شعر را در کشور بطور جدی دنبال و کار می‌کنند کتابم را دارند و همین برایم مهم است.
به نظرم شاعر باید اثری مکتوب منتشر کند و البته به موقع. بسیاری از افراد که پس از مدت کوتاهی از آغاز سرودن، اقدام به چاپ کتاب می‌کنند، چنانچه شاعر جدی باشند، سالها بعد از انتشار کتاب اولشان پشیمان خواهند بود. پشیمانی که حتی شاملوی بزرگ به آن اعتراف کرده است. فعالیت در فضای مجازی نیز برای انتشار و ثبت آثار و نیز ارتباط با مخاطبین لازم است که متأسفانه فضای مسموم مجازی در ایران گاهی باعث می‌شود از مزایای آن صرف نظر کرد.
ترجمه چقدر  هدایتگر شما در مسیر شعری بوده؟ آیا در شاعر بودن شما تاثیر گذاشته یا خبر؟
آنچه از من در ترجمه تاکنون چاپ شده، مربوط به رشته تحصیلی و شغل اینجانب بعنوان یک پژوهشگر در عرصه تحقیقات کشاورزی بوده و ارتباطی به ادبیات نداشته است. در حوزه ادبیات، اشعار و ترانه‌هایی ترجمه کرده و در حال ترجمه هستم که برخی در فضای مجازی منتشر شده‌اند و به زودی یک کتاب شعر ترجمه آماده چاپ خواهد شد. در حوزه تئوری، ترجمه کتابی به زودی منتشرخواهد شد.
من پیش از آغاز کار ترجمه، شعر گفته‌ام؛ پس ترجمه، در شاعر شدنم تأثیری نداشته است. اما مطالعه ادبیات جهان (چه شعر و چه تئوری) و بخصوص از روی متون اصلی و نه ترجمه‌های بعضاً غلط که در محیط اینترنت یافت می‌شوند، تأثیر زیادی در توانمندتر شدن شاعر و گستردگی و کارآمدی ابزارهای شاعری دارد.
انتهای پیام/

توجه / پیمان طالبی


کسی به صوت شان دگر نمی کند توجهی

اگرچه می رسد صدایشان به گوش از فراز

موذنان بی نماز!