سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

پرده ی نقاشی / محمد علی شاکری یکتا


نجوای ناب نیمه شبان انگار

می پیچدم میان شبستان ها

و شبچراغهای پیاپی

خاموش میشوند.

ظلمت سرای سرد و عجیبی است

رنگ سیاه و سرخ

سرخ و کبود و تیرگی باغ منجمد

من خواب نیمروز و گرمی مرداد می بینم

تو نیش می زنی

به گونه ی زنبورهای زرد

بیدار میشوم درخت یخزده را

تقدیس میکنم

حالا بیا

این رنگهای گرم و درخشنده

فریاد صبحگاهی ما بادا

هنگام دل سپردن خورشید

بر پرده ی سپیده ی بی باران .

۲۵دی ماه ۱۴۰۳


نمونه های شعر دیروز برای تبرک

قاصدک / مهدی اخوان ثالث


قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب !
قاصدک
هان … ولی … آخر … ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام آی کجا رفتی ؟ آی !
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابر های همه عالم شب و روز
در دلم می گریند



روزی / سهراب سپهری


روزی
خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد
در رگ ها، نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!
سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید
خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.
کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !
دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت
جارخواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است،
کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت.
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید
هر چه دیوار، از جا خواهم برکند.
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد،
چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق، سایه ها را با آب، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها.
بادبادک ها، به هوا خواهم برد
گلدان ها، آب خواهم داد
خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش
خواهم ریخت
مادیانی تشنه، سطل شبنم را خواهد آورد
خر فرتوتی در راه، من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت


بگو به باران / محمد رضا شفیعی کدکنی


بگو به باران
ببارد امشب
بشوید از رخ
غبار این کوچه باغ ها را
که در زلالش
سحر بجوید
ز بی کران ها
حضور ما را...
چه شعرهایی
که واژه های برهنه امشب
نوشته بر خاک و خار و خارا
چه زاد راهی به از رهایی
شبی چنان سرخوش و گوارا
درین شب پای مانده در قیر
ستاره سنگین و پا به زنجیر
کرانه لرزان در ابر خونین
تو دانی آری
تو دانی آری
دلم ازین تنگنا گرفته
بگو به باران
ببارد امشب
بشوید از رخ
غبار این کوچه باغ ها را
که در زلالش سحر بجوید
ز بی کران ها
حضور ما را

خیس /فاطمه موسوی



در خیال آفتاب غوطه‌ور شدیم،

رعد و برق شد  

خیس‌تر شدیم.

**

#فاطمه_موسوی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭━═━⊰

برگ /نعیمه المولی



آخرین برگ فرو ریخته‌ام از غم یار،

می شود باز، مرا

برسانی به بهار؟

**

#نعیمه_المولی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭━═━⊰

مرگ اسب / نازنین آیگانی




.

..........از مرگ اسب ! 

.

از مرگ اسب 

برای من مگو !


مرواریدِ اَسود 

بر استخوانم 

رُعبآویز ... 

گردنم را که می‌بوسی 

از  مرگ اسب 

برای من مگو ! 


و رنج را 

روی زانوی گسسته 

تاب بیار 

تاب را بیار 

تا بخورم ..


هلاهلِ آونگ را بیار ! 


به طاق ِ گردن 

نهیدن و غلتیدن 


جوع و تَرَک 


و تن را 

شرح جامع ِ رسن را

به هِیِّ تازیدن ِ بر تو 


ای اسب ! 

ای شبدیز ِ مُرده‌ی شیرین … ! 

..


چنگ ِ وارو را 

به یال کابوس و چکامه بنواز 

تا دلبر ِ مَدید 

رقص گیسو 

بر بُراده ‌و نجوا 

بلوا‌ کنم . 


مهمیز را ببین ! 

چه خون 

بر نای ِ نکیسا چکانده‌ است .