سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

راه / سید قاسم ناظمی


میرویم و راه ما را از مقصدی به مقصدی دیگر میبرد

ابتدا و انتها غرق در مهاند و تنها راه با تو همراه ،است نمیدانی مقاصد تو را

تا به کجا میکشند و این اتراق و پا به یراق شدنها چه پایانی خواهند

داشت!

باید گذشت با چشمهایی نگران و بی اعتنا به پیرامون و با پاهای گریزان از ایستایی و رخوت... ما با رفتن معنا پیدا میکنیم و رستگاری در جستجوی افقهای روشنی است که شاید در پیشرو باشد حرکت هویت ماست پس برای گریز از بی معنایی باید رفت... تا راه شوی


دلتنگ / حمید نیک نفس


دلتنگ برف میشود

                                این چتر

                                                  در کویر

گم / امیر دادویی

شکوه قهقهه ات
                    کوچه های منطق را
آشفته میکندآن گاه
درآستانه ی یک بهت مشترک
گم میکنم ترا
آن سوی کوچه ی این روزهای  زخم

درانحنای دوخط شعرسوخته
گم میکنم ترا
گم میشود دلم.....




برای محمدنادری که چقدرشبیه خودش بود
وما
که چقدر شبیه خودمان نیستیم

#امیر_دادویی
https://telegram.me/joinchat/BBTcGT5kzlNIDZXN-H_Uzg

گویند کوتاه ترین شعر فارسی این شعر محمد زهری است

غروب غربت / آه!

شعری

که در چینش شاعر سه سطری ،است اما در ذات خود یک از یک سوم شعرهای کوتاه نیک نفس در مجموعه ساعت کلاغ یک سطری هستند که به دو سه و یا چهار سطر تقسیم شدهاند کـ حذف سطر بندی پلکانی آنها باز می نویسم

- برف بازی میکند با مویمان اسفند (ص ۷۶) باز گنجشکان عاشق در نگاهت لانه میسازند (ص (۷۱) - ص (۲۸ با این همه کلاغ چه تنهاست کاج پیر (ص) (۱۹) (۴۲ (ص ۴۳)

- مه غبار خفته بر اندیشه جنگل (ص (۸۲)

- دلتنگ برف میشود این چتر در کویر (ص ۴۶)

این منطق سطری و یا) بهتر بگوییم مصراعی از ذهنی نشات می حشر و نشر زیادی دارد و واحد شعر را مصراع می.بیند بخت با مـ شعرهای کوتاه را پیش از چاپ سه .

چهار نوبت به مقاصد گوناگود

نیک نفس گفتم یا برایش نوشتم که این قبیل مصراع،ها سطرهایی نـ جواب آقای نیک نفس این بود که این شعرها در ذهن من همین قلات دادن آنها نیازی نیست بعد از چاپ ،کتاب یک بار که همۀ شعرهار

تسلیم که کل کتاب یک شعر بلند بیشتر

MI NOTE 10 LITE

AI QUAD CAMERA



سودای بی دلیل / محمد جلیل مظفری



من قرن‌ها را
با سایۀ همیشه بسیط تو زیستم
و رنج را
در پشتِ پلک‌های نمورت گریستم

گفتم:
بعد از تو آفتاب
تأخیر می‌کند
اما
دیدم
این هرزۀ همیشۀ هرجایی
خوش‌رقصی‌اش
وقیح‌تر از قبل
گل کرده است

گفتی که پای آمدنش لنگ می‌زند؟
که بی‌رفیق
رفتی و
این رنج کهنه‌سالِ تباهی را
بر شانه‌های زخمی‌ام انباشتی

اما رفیق نیمۀ راهم
اکنون
من ماندم و هزار
سودای بی‌دلیل
من ماندم و
این رنج‌نامۀ واهی
که مردگی‌ست
من ماندم و
یک سایۀ کدر
از تو
در بُهتِ خیس آینه‌ها
که‌ این روزها
تکثیر می‌شود

من ماندم و...
بگذار تا
نومیدوار بگریم
زیرا که آمدنت
هی دیر می‌شود
هی...

بگذار بی‌بهانه بگویم
ما هردومان
دیری‌ست مرده‌ایم.

#محمدجلیل_مظفری