چه احتمال عقیمی است اینکه میایی
هنوز میگیرم
نبض واژه را هرروز
چو از مجاورت این چراغ میگذرم
بهار
پیرهنت را به تاکها بخشید
و من وضو کردم
میان خوشه ی انگور
چه احتمال عقیمی است اینکه میایی
در این حدود دیر
در این حوالی دور
سلام و ارادت
بداهه ای بود که تمرکز از دستم رفت
بر من ببخشایید
.....و باز آن طنین قدمها
آن باز تاب شوق و تلاطم
....حیرانتر از همیشه ی حیرانم
از پنجره به کوچه سرک می کشم ولی
ژرفای خواب کوچه شب را
اصحاب کهف هم نتوانند درک کرد!
آه از امید خام
که وادار می کند
از گوش خویش هم بکنم سلب اعتماد!
۲۳ آذر ۱۳۷۱
پس از مستندی که در باره خاطرات پرویز ثابتی در شبکه من و تو پخش شد ، مطالب زیادی عنوان شد که البته جز توجیه و عقده گشایی یا دفاع یکپارچه محتوایی نداشت تنها یک مورد توجه بنده را جلب کرد و آن اظهار نظر دکتر صادق زیبا کلام بود که فرموده بودند دفاعی که از ناحیه روشن فکران از اقدامات پرویز ثابتی و بطور اعم از ساواک می شود از آن لحاظ ترسناک است که تا حدی نشان می دهد که روشن فکران بدلیل جو غالب اقبال به دولت پهلوی ( که دلیل عمده آن ناکارآمدی وحشتناک نظام فعلیست ) و ترس از حملات مخالفین مرعوب شده اند و اشکالات نظام پهلوی را غمض عین می کنند.
درست عین حالتی در سال 57 رخ داد و روشن فکران سیاسی و فرهنگی با حمایت از یک شخص ناشناخته با کارنامه ای نا پیدا و تحت تاثیر قرار گرفتن از جو غالب سرنوشتی پر از آزمون و خطا برای ایران و ایرانیان رقم زدند و این خبط و خطا و این برخورد عوامانه از ایشان در مقام قضاوت پذیرفتنی نبود.
به قول آقای سلطان پور راه حل عبور از این مضایق ، عبور از عقده 57 و اندیشیدن به افقهای پیش رو و آینده است و با نبش قبر تاریخ راه حلی برای آینده پدیدار نمی شود. کوفتن چماق بر سر فعالان سیاسی که چرا در 57 چنان موضعی گرفتید دردی را دوا نمی کند، این تصمیم ، تصمیمی بود که خرد و کلا ن و پیر و جوان و عارف وعامی با هم گرفتند .دلیل آن هم این بود که در فضای اختناق امکان و مجال پرورش شخصیتهای فرهیخته و آشنا به مقتضیات زمان وجود ندارد در فضای اختناق چاپلوسان و بله قربان گویان رشد می کنند که جز آستان بوسی و چکمه لیسی هنر دیگری ندارند و قطعا مرد عبور از مضایق و بحران نیستند.این بومرانگی بود که توسط خاندان پهلوی پرتاب شد و به سمت خودش برگشت .
خفقانی که باعث شد احمد شاملو ها از سر استیصال و بی تریبونی به پاسبان ها پرخاش کنند و حتی طنز نویس درجه دومی مثل خسرو شاهانی به سردبیر عتاب کند که
با این میزان سانسور توانایی قلم زدن ندارد
