سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

مسئولیت / اروین د. یالوم

همه‌ ما با بداقبالی‌های طبیعی‌ای مواجهیم که زندگی‌مان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. برای مثال، رویدادهای اتفاقی_ معلولیت جسمانی ، تحصیلات پایین ، سلامت ناگافی و مانند این‌ها_ ممکن است هریک از ما را از یافتن هدفهایمان  بازدارد ، ولی این بدان معنی نیست که ما مسئولیت (یا انتخابی) در برابر این موقعیت‌ها نداریم. ما هنوز در برابر آنچه با کاستی‌هایمان می‌کنیم ، مسئولیم؛ در برابر منشمان نسبت به این کاستی‌ها مسئولیم؛ در برابر غم، خشم، افسردگی‌ای که در جهت تقویت آن «ضریب بداقبالی» اولیه عمل می‌کند تا فرد را شکست دهد، مسئولیم... وقتی همه‌ چیز دیگر با شکست مواجه می‌شود ، وقتی ضریب بداقبالی بالاست ، باز فرد مسئول منشی‌ست که نسبت به آن بداقبالی در پیش می‌گیرد: اینکه با افسوس و تاسفی تلخ زندگی کند یا راهی بیابد که بر کاستی‌اش پیشی بگیرد‌ و‌به رغم آن ، زندگی پرمعنایی برای خود بسازد.

#اروین_د‌_یالوم
کتاب: روان درمانی اگزیستانسیال



کانال مخفیگاه: @makhfigah_channel

جهان زیرسیگاری من است / کانال معرفی کتاب

« نام یکی از این دو کتاب است که شامل مصاحبه های پناهی از سال 68 تا 76 می شود. کتاب دیگری که از حسین پناهی منتشر شده «نوید یک روز بلند نورانی» نام دارد که مجموعه مصاحبه ها و چند سخنرانی این بازیگر و شاعر فقید در طی سال های 76 تا 83 است.

در بخشی از جهان زیر سیگاری من است آمده است: «عشق دروغ پیچیده و شیرین و عجیبی است که در بخش خلاقیت های ذهنی قابل ستایش و بررسی است. عشق اسم مستعار امیدهای ناگزیری است که شنبه ما را به یکشنبه می کشاند ... همین عشق و لااقل یکی از قویترین شاخه های همین عشق، در تحلیل علمی حضور انسان به دروغی فریبا تبدیل می شود و ما را مجبور می کند تا در حیاط به دنبال چیزی بگردیم که در جیب کُتمان سنگینی می کند ... البته این تصور به ظاهر مبتذل از کلمه طلایی عشق هیچ منافاتی با کهکشان ارزشهای آن ندارد. اما برای خودم همیشه سؤال بوده است که چرا در افق دید عرفا، ملکه عشق همیشه مزین به گیسوهای افشان بوده. این تعبیر، پاکترین تعابیر ممکن است.»

#حسین_پناهی
#جهان_زیرسیگاری_من_است

بغض سیاه / محمد جلیل مظفری



در پس دیوارهای شب
می‌شکند بغض سیاه کسی که سینه‌اش
مدفن آوازهای قدیمی‌ست
می‌خواند با صدای خستهٔ مجروح
"مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه‌تر کن..."

در طنین این صدا پرنده‌ای‌ست که هر شب
در قفسی تنگ و تار از این شاخه به آن شاخه می‌پرد
باز صدا می‌خواند با طنینی از ملال
"زآهِ شرر بار
این قفس را
بر شکن و زیر و زبر کن..."

شب دوباره خیمه می‌زند به پهنهٔ جهان
آنک با نغمه‌ها و ناله‌ها
هم‌صدایی مردان و زنان در افق به گوش می‌رسد
"ظلم ظالم
جور صیاد
آشیانم
داده بر باد..."

پردهٔ شب در سپیدی سحر
از فراز آسمان
تا به پهنهٔ زمین فرو‌ می‌غلطد
در صدای خستهٔ پرنده ناله‌ایست زیر و بم
در فراخ روشن  به اوج می‌رسد
"نوبهار است
گل به بار است
ابر چشمم
ژاله‌بار است..."

چند قطره خون
از کنار و گوشهٔ منقار مرغ سحر در قفس می‌چکد
سر میان زانوان فرو
مردی از اقصای بامداد
می‌گوید با خود:
"نعش این‌همه شهید
روی دست مانده است..."

١٤٠٢/٦/٢٢
#اقبال_مظفری

https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA

حیران / محسن صلاحی راد



زمان در آینه پیدا نیست
که زنگ خورده و تاریک است
به‌زمزمه‌ست در او حیران:

«امروز، دیروز
روز آمدی روز
یکباره رفتی
تأییدِ فردا»