سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

جوک / علی رضا الیاسی

از گفتن جوک های با مزه در گوشت

از گریه هایی که نکردم توی آغوشت

از  هر ادایی که برای تو در آوردم

 گفتی بمیر و...! من برایت واقعا مردم

از هر خیابانی که افتادم به دنبالت

خوشحال بودم !چند روزی خوب شد حالت

از تاکسی در بستی ام تا کافه ی ژاندارک

 از اول بد مستی ام تا کافه ی ژاندارک

از علت تاخیر هم چیزی نپرسیدن

تا  بی هدف هر روز را در شهر چرخیدن

از ترشی وشیرینی  آلوچه هایی که ...

تا لذت  بوسیدنت درکوچه هایی که...

از آب خوردن های باتو توی یک لیوان

 تاپارک های  از نفس   آلوده ی تهران

از عطر گیر افتاده در پیراهن تنگ ات

 جلب توجه کردنت با لاک خوش رنگ ات

از بازی  با خودنویس  کاملا شیک ات

از  ژست  های بیش از اندازه رومانتیک ات

از آنهمه تاکید  بر شعری که می خواندم

اصرار بر تکرار هر شعری که میخواندم

از دود سیگاری که در دست تو روشن بود

تا فندکی که کادوی ناقابل  من بود

از  آسمان بی پرنده!تا زمین خوردن

از زهر ماری که درون آستین...! خوردن

از رفتنت!تا دست در دست کسی دیگر

از حلقه ای که بود بر دست کسی دیگر

از زجرهایی که مرا دادید وخندیدید

 رفتید ودنبال هم افتادیید وخندیدید

از اینهمه آرامش بی حد و اندازه

بعد از هم آغوشی ات با یک آدم تازه

ازپشت خط گوشی هر بار خاموش ات

تا هدفونی که کفر می گوید درگوش ات

از درد!کل تخت را  در خود فرو کردن

هی گریه! گریه!  گریه! در زیر پتو کردن

از دوستت  دارم شنیدن های اجباری

تا  فکر اینکه عاشقانه دوستش داری

ازسر نهادن های تو بر روی  زانویش

تا پشت هم بوسیدن و بوسیدن رویش

ازعشق ! باهم شیطنت هایی که می کردید

بر روی هم رفته غلط هایی که می کردید

از عکس توی جعبه ی آرایش ات بودن

از جنس موی مرد روی بالش ات بودن

از صف کشیدن  روبه روی دست شویی ها

تا دست شستن از تو توی  دست شویی ها

ار ارتباط عشقی ام!دل پیچه اش ماندو...

تا هیچ وپوچی که برای نیچه  اش ماندو...

ازماجرای  رفتن تو روی اعصاب...

تا رگ زدن با تکه های شیشه نوشابه

از  نا امیدی! قرص خوردن های پی در پی

تا سر به زیر آب بردن  های پی در پی

از ژیلت یکبار مصرف توی حمامم

 تا  کاسه ای  از زهر ! روی سفره ی شامم

از بوی بنزی سوختن در کنج انباری

تا تل خاکستر درون زیر سیگاری

از پشت بامت بر حیاط خانه افتادن

خود را میان باغچه با بیل  جا دادن

از شیرگاز نیمه باز آشپزخانه

تا سیم برق چند فاز آشپزخانه

ازقصد! خودرا زجر دادن های  لذت بخش

تا حس بیزاری  از  این دنیای  لذت بخش

تا گوشه گیری ها  به رغم بیش فعالی 

تا زنده بودن   در اتاقی از هوا خالی

تا پختگی هایی که آتش خامشان  می کرد

تا زخم هایی که نمک آرامشان می کرد

تا خاطراتی که برایم آخرش غم بود

تا  اشک هایی که درون  چشم هایم بود

هر لحظه مرگ از من به سرعت دورتر میشد

 تا زندگی از مرگ هم پر زورتر میشد...

مبحثی در مورد شعر نو و درک اشعار در قالب نیمائی / محسن فرخی


گاهی اوقات از بعضی افراد انتقاداتی در مورد شعر نو می شنویم که آن را سبک شمرده و معمولا شعر نو را شعری بی مفهوم و غیر قابل درک می دانند.

اولا باید بدانیم که این افراد شعر نو را چگونه تعریف می کنند و دوم اینکه از شعر و شاعری و بالطبع از شعر نو چه می دانند.

اصولا درون مایه شعر نو احساسات، تجربیات فردی شاعر، عشق و سیاست می باشد.

یک شاعری مثل نیما در شعر نو خود از درون مایه سیاست بیشتر استفاده کرده و شاعری مثل سهراب سپهری از احساسات و تجربیات شخصی خود بیشتر استفاده کرده است.

باید توجه داشته باشیم که شاعر نسبت به نوع شعری که در دست دارد می تواند اختیارات آن قالب را استفاده کرده و در هر موضوع و محتوایی محدود به نوع قالب شعر بگوید.

و اصولا برای درک و فهم شعری مثل سهراب چون شعر او برگرفته از تجربیات شخصی اوست و از احساسات دم می زند باید مثل خود او فکر کنیم و از دید شاعر به شعر بنگریم و شعر او را تفسیر کنیم.

 مثلا :

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی

پدرم پشت زمان ها مرده است

پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود

مادرم بی خبر از خواب پرید

خواهرم زیبا شد.

 توضیح :

چه ارتباطی هست بین زیبا شدن خواهر و مردن پدر و خواب مادر؟ تا زمانی که دید شاعر را نتوانیم داشته باشیم این نوشته ها برای ما بی مفهوم است ولی اگر با دید شاعر به آن نگاه کنیم و بدانیم که در کاشان رسم بر این بوده است که اگر زن حامله در خواب باشد و به هر دلیل بترسد و جنین دختر باشد آن نوزاد، دختر زیبایی خواهد شد. حال با این تفسیر شعر را با دید بازتر و بهتر خوانده و وجود این تفکر قدیمی و بیان آن در این شعر زیباتر جلوه می کند.

آزاد تر / محسن صلاحی راد

نه بر سر بلندی نامی

نه در پی روایی کامی

نه خونش از چکیدن می ماند

نه قلبش از تپیدن می ماند

می گوید و به خنده

می پوید و رونده


ای پیش پایگاه تو افلاک سر به زیر

جا داد رد این هنوز

                 مشو خرسند

آزادتر بمیر

بهار‌خواب / سعید سلطانی طارمی


1
خواب می بینم
در خیابانم
مردی از آن سوی  کابوس خیابان می آید
و به خونسردی یک  تیغ که می برد، می گوید:
"چون بهار آید
من تو را خواهم کشت"
2
خواب می بینم
که بهار آمده است
و جهان دامن سبزش را پوشیده
یاکریمی دیوانه
در میان قفس سینه‌ی من
                      لانه می سازد
17/12/1390

از آسمان سبز / مرحوم سلمان هراتی / محمد رضا راثی پور


ازآسمان سبز ، اولین مجموعه شعر مرحوم سلمان هراتیست که در سال 1364 با تیراژ شش هزار نسخه توسط انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شده است.کتابی در قطع رقعی  با صد و هقتاد و پنج صفحه و شامل اشعاری در قالبهای سپید ، شعر نیمایی ، چهارپاره و غزل و مثنوی و دوبیتی و رباعی.

بنده در این وجیزه کوتاه بیشتر شعرهای ایشان در قالب نیمایی و چهارپاره را مورد بررسی قرار خواهم داد ، هرچند بحث کامل در مورد این اشعار بدون نگاه به دیگر قوالب و آبشخور ذهنی این شاعر مرحوم مقدور نیست.

این شاعر که متاسفانه جوانمرگ شد از چهره های مطرح شعر حوزه بود که با توجه به کارهای قابل قبولی که در اشل شعر تبلیغی انجام داده بود می توانست گامهای بلند تری بردارد و جایگاه خود را همچون مرحوم قیصر امین پور در نقطه ای فراتر از شعر تبلیغی تثبیت کند اما دریغا که سانحه رانندگی به سیر شتابناک این شاعر خلاق پایان داد.

هرچند جایگاه قراردادی و  محدودیتی که دفاع از ایدوئولوژی حاکم فراروی شاعر قرار داده بود مانع از نگاه توام با اشراف شاعر به دنیای اطرافش بود و او راوی دنیایی قالبی با انسانهای یک شکل و یک اندیشه بود و هرکه با این اندیشه واحد زاویه ای داشت دشمن بود و منحرف و در خورد سرزنش ، اما آنجا که شاعر از این پیشفرضها دور می شد می توانست من خود را نشان بدهد.منی که زیر زنجیرهای شعر تبلیغی تقلایی دارد و می خواهد بگوید که زیر این نقاب کلیشه ای نفس می کشم :


من همان بلال الکنم

در تلفظ تو ناتوان

آه از عتاب.


زبان شعری سلمان هراتی در شعر های نیمایی  متاثر از سهراب سپهری  است اما در شعرهای سپید برای ایجاد موسیقی درونی از زبان احمد شاملو  و شگردهای استفاده از زبان آرکائیک  و قافیه درونی را به کار می برد:


دلواپس آفتابند انگار

پنجره های مغموم به قاب اندر

در پشتهای پنهان کیانند

که در حضور ، مهربان می نمایند

و در پنهان

دشنه بر دل سنگیشان می سایند


البته گاها زبانش یک دست نیست و تشدید به اقتضای وزن یکدستی زبان امروزیش را به هم می زند:


کاشکی می شد این پرده ها را بدرم


اما تصویرسازی های زیبایی نیز در شعر هایش دارد که نشان از خلاقیت شاعر است:


آتشفشان صبورم

چون خستگی روی یک بالش افتاد


البته در شعر مهمان ناخوانده وزن شعر در دو سطر عوض می شود که دلیلی برای آن وجود ندارد:

عشق آمد آنجا پی ما

- قلبم از لهجه عشق ترسید -

ناگه از گونه ام خنده را چید و از پیش من رفت

در مجموع از آسمان سبز مجموعه ای خواندنیست در آن خفقانی که شعر نو و شاعران روشن فکر یک نوع دشنام بود به جوانان محروم از منابع این فرصت را داد که حد اقل با اسم شاعران جریان ساز آشنا شوم.