سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

وصیت / علی اکبر یاغی تبار

اگر رفتم
اگر بار تن از دار جهان بردم
به پای پیچک سبز حیاط خانه چالم کن

آرزو / حمید رضا شکار سری

آرزو یی کرده بودی

یا دعایی خوانده بودی

از کجای این شب تاریک

روی بال این نسیم نرم

ناگهان پیدا شدند این قاصدک ها

آرزو یت را دعایت را نمی دانم

                  ولی مادر

صبح را روشن تر از هر روز در آیینه خواهم یافت

                                                                                                     می دانم



نگاهی کوتاه به "تعریف و تبصره"/ مهدی عاطف‌راد

اصلیترین کار نیما در زمستان سال ١٣٣١ نوشتن "تعریف و تبصره" بود. [ایرج پارسی‌نژاد- در کتاب "نیما یوشیج و نقد ادبی"- تاریخ نگارش این متن توسط نیما را، به اشتباه، خردادماه ١٣٢٢ نوشته است. (ص ١٨٨)] این نوشته، در حقیقت، مجموعه‌ی یادداشتهایی درباره‌ی شعر و شاعری و حاشیه‌هایی بر بعضی از شعرهای خود نیما و شاعران دیگر- از جمله شعرهای "ای شب"، "پادشاه فتح"، "کار شب‌پا" و ...- است. نوشتن یادداشت‌ها را نیما از زمستان سال ١٣٣١ شروع کرد و تا تابستان سال ١٣٣٢ ادامه داد ولی نتوانست به پایان برساندش و در نتیجه متن ناتمام باقی ماند. یادداشت‌های "تعریف و تبصره" در چند شماره از هفته‌نامه‌ی "آتشبار" که آن را دوستی از دوستان نیما- ابوالقاسم انجوی شیرازی- منتشر می‌کرد، بین دی ١٣٣١ تا مرداد ١٣٣٢ چاپ شد. پس از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ انتشار هفته‌نامه‌ی "آتشبار" متوقف شد. نیما هم پس از آن، نوشتن "تعریف و تبصره" را ادامه نداد و آن را ناتمام گذاشت.

از یادداشت‌های نیما چنین برمی‌آید که او خیلی دلش می‌خواست که متن مفصل منظمی درباره‌ی نظریه‌ی شعری‌اش و ویژگیهای آن بنویسد ولی واقعیت این بود که او حال و حوصله‌ی انجام چنین کاری را نداشت، و عزم و اراده‌ی لازم برای اجرا کردن چنین پروژه‌ی سنگین و وقت‌گیری که نیاز به کار سختکوشانه و پیگیرانه‌ی فراوان داشت، در او نبود. برای همین هروقت که تصمیم می‌گرفت این کار را انجام بدهد، نتیجه‌ی کارش مقداری یادداشت پراکنده‌ می‌شد. چند سال پس از مرگ نیما، بخشی از این یادداشت‌ها، با پیشنهاد خود نیما، در کتابی با عنوان "حرفهای هم‌سایه" چاپ شدند، بخش دیگر هم در کتابی با عنوان "تعریف و تبصره و یادداشتهای دیگر" منتشر شدند.

در یادداشت‌های "تعریف و تبصره" نیما کوشیده تا ویژگیهای تکنیکی "شعر آزاد"ش را به صورت پراکنده و نامنظم بیان کند. در یادداشتی نیما با اشاره به چاپ مقدمه‌ی این متن، نوشته است:

"وقتی که مقدمه‌ی "تعریف و تبصره" را چاپ می‌کردم، آل‌احمد گفت: "یک چیز بگویم، استاد! بدت نیاد". گفتم : "بگو". آن‌وقت آهسته به من گفت: "همان حرفهایی است که در "دو نامه" زده‌ای." گفتم: "جوان باکمال! مردم را دارم چیزفهم می‌کنم."

چیزفهم کردن، مراد پی در پی تکرار کردن است. مع‌الوصف اگر به متن رسیده بودم، حرفهایی داشتم، و خود "مقدمه" هم چشم‌انداز روحیه‌ی مردم بود."

(یادداشت‌های روزانه‌ی نیما یوشیج- ص ٢٠٦)

در یادداشت دیگری با عنوان "مضامین شهوانی" هم نیما اشاره کرده که فرصت نکرده که "تعریف و تبصره" را بنویسد:

"این یادداشت خلاصه‌ای است از نظر من که نیما یوشیج هستم و فرصت نشد که "تعریف و تبصره" را بنویسم."

(یادداشت‌های روزانه‌ی نیما یوشیج- ص ٢٦٥)

در چند تا از یادداشت‌های شبانه‌اش هم نیما درباره‌ی مطلبهایی که در "تعریف و تبصره" نوشته، توضیحهایی داده، به عنوان نمونه، در یادداشت زیر نوشته است:

"من در "تعریف و تبصره" خیلی حمله کرده‌ام به پرستندگان سبیل استالین قلدر. آیا فلان جوان، مثل فلان خانم قشنگ، که قضاوت می‌کند فلان حکومت بهتر است و قضاوت می‌کند که اسلام حکومت خوب دارد یا ندارد، چه اطلاعی از طرز حکومتها دارد؟ خیلی ساده است. آیا این جوان یا دختربچه درس خوانده است؟ فقه اسلامی دیده است؟ این‌طور است که جوانان ما، خام و چشم‌بسته، فریب می‌خورند."

(یادداشتهای روزانه‌ی نیما یوشیج- ص ٣٧)

نخستین بار متن "تعریق و تبصره" به اضافه‌ی یادداشت‌هایی دیگر، به صورت کتاب، در سال ١٣٥٠ توسط انتشارات امیرکبیر چاپ و منتشر شد.



عصر زمستان/ مهدی عاطف‌راد

دلخسته‌تر از دوره‌گردی بی‌سروسامان

آواره‌تر از برگ خشکی در مسیر باد سرگردان

ٱهسته آهسته

در کوچه‌‌وپس‌کوچه‌های خلوت افسوس، حسرتناک می‌رفتم

بی‌مقصدومقصود

گم‌راه و سردرگم در این وادی دودآلود

پوشیده در ایهام مالامال از وهم مه اندوه

پیچیده در بارانی دل‌تنگ تنهایی

خالیتر از تنهایی یک کوچه‌ی بن‌بست

تنهاتر از یک جوی خشک خالی از جریان.

 

عصر کسالت‌بار و دل‌گیر زمستان بود

عصر تأسفهای ابرآگین

عصر تحسرهای دل‌چرکین.

می‌رفتم و با خود به‌نجوا زمزمه می‌کردم آوازی دریغ‌آمیز و آه‌انگیز

و فکر می‌کردم

لب‌ریز از دم‌سردی حسرت:

افسوس آن راهی که می‌پنداشتیم آزادراه روشناییهای نامیراست

شد عاقبت تسلیم بن‌بستی ظلام‌انجام.

تالاب موجاموج از شادابی امید

چیزی نبود افسوس جز افسون شیرین و دروغین سرابی دل‌فریبنده.

پایان آن افسانه‌ی سرشار از شادی وصل و کام

چیزی نبود افسوس

جز قصه‌‌ی تکراری ناکامی و حرمان.

زان ساحل بی‌انتهای امن و آرامش که می‌دادندمان وعده

چیزی نصیب ما نشد افسوس جز غرقاب

و سیلی سیلابها و ورطه‌ی طوفان.

از آن بهشت تا ابد مانای بهروزی که می‌دادندمان مژده

چیزی نصیب ما نشد افسوس جز دوزخ

و سوختن در آتش جان‌سوز رنج و زجر بی‌پایان.

 

بسیار جوباران که در مرداب بی‌جنبش فرورفتند و از جریان فروماندند

یا در کویر خشک‌خوی تشنگی آهسته خشکیدند.

بسیار رؤیاها که در کابوس غلتیدند و در اعماق تاریکی فرورفتند.

بسیار شادیها که در اندوه جان دادند.

بسیار گلهای رفاقتهای عطرافشان که در پاییز کین‌آیین و نفرت‌کیش پژمردند

یا غنچه‌های مهربانیها که پامال و لگدکوب زمستان قساوت‌‌پیشه گشتند و به باد نیستی رفتند.

بسیار کوکبهای تابانی که شب را روشنایی هدیه می‌دادند

دست تبه‌کار سیاهی کینه‌توزانه

افکندشان بر خاک

و کردشان خاموش.

بسیار امیدوآرزوهای دل‌افروزی که ناهنگام

مدفون شدند افسوس در قعر سیاهیهای گور یأس.

بسیارها پیوند خوش‌آغاز و شیرین‌کام

با سرنوشتی تلخ و بدفرجام.

بسیارها عشق شررباری که شد خاموش در دود و دم نفرت

خاکستری دم‌سرد برجا ماند از آن آتش سوزان.

 

می‌رفتم آهسته

در کوچه‌وپس‌کوچه‌های خلوت افسوس حسرتناک

دل‌خسته‌تر از دوره‌گردی بی‌سروسامان

آواره‌تر از برگ خشکی در مسیر باد سرگردان.



اعتماد / سید علی میر افضلی

اعتمادی به واژه اصلاً نیست

واژه گاهی دچار تردید است

واژه گاهی کلید، گاهی قفل

واژه گاهی شدید، گاهی کـُـند

...

واژه، می‌آید و نمی‌دانی

که ازین واژه‌ها چه می‌خواهی.

من به احساس ناب محتاجم

با نگاهت بیا تکلم کن.