سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

دیدن / ویلیام بلیک / اسد الله مظفری

برای دیدن دنیا در ریز دانه های ماسه

و فلک در گلی وحشی

نامتناهی را در نخل دستت بگذار

و جاودانگی را در یک ساعت



ویلیام بلیک/اسدالله مظفری

کلاغ هیولا / سعید سلطانی طارمی




روز از تمام راهها و جهت ها
                                 می آمد
و با نسیم نازک و شیرینی
گل های شهر هیاهو می کردند

در دوردستهای نزدیک
چیزی شبیه یک شبح، آرام آرام
با آن دم بلند مجلل
و انحنا ی رنگی کاکل
در آسمان نقره ای صبح
می گشت
و آفتاب را
در آخرین شکنج دمش می آورد

ما
اهل خیال و خواب و فراموشی
با باوری جوانه زده در گلویمان
فریاد برکشیدیم :
"هان ای امید  خوابزده!
بیدار شو که صبح تماشاست
سیمرغ را ببین
انگار عاقبت
دستان زال را به خانه می آرد
زالی که عقل ماست.
عقلی که راهنمای چراغهاست

آنگاه
دنبال آن شبیه شبح، رقصان
با اشتیاق باد وزیدیم.
و در تلاقی سپیده و شب دیدیم
آن  واقعیت مجاز پرنده
پیر و ‘گری گرفته و ناچار
رفت و نشست روی درختی خشک
و با دهان دره های پریشان
غرید: قار قار

ما را شبی عمیق فروخورد
ابری سیاه آمد واستاد روی شهر
باران در آستانه ی باریدن مُرد
و برگهای تازه خزان کردند
جنگ آمد و امید دلاور را
با تیربار کشت
ما در هراس یخزده ای دیدیم
که آن دم بلند مجلل
و کاکل کشیده ی رنگی
درآرزوی ماست

و آن که بر درخت خشک نشسته
شخص شخیص یک کلاغ هیولاست.

پس ناگزیر ضجه زدیم: ای صبح
سیمرغ ماه ما
با وعده ی بلند شکوفایش
پشت کدام قاف به خواب است؟



                       20/2/401 کرج

حسرت / علی رضا رجب علی زاده کاشانی

همقدم با من درین زندان پاییزی

” حسرت ” و ” تنهایی ” و ” غم ” ماجرا گفتند

لیک غیر از ماجرایِ خویش نشنفتند

تعبیر / سامان سپنتا

 





آدم گرسنه آمد و اشاره کرد: سیب!
دیگری که یک دو تار کهنه داشت ؛
گفت : دف!
آن یکی که چایی اش بدون قند بود؛
گفت: پولکی!
وآن یکی که زیر قرض بود؛
نعره زد که : سکه ی طلای تازه ! آه!
کودک آمد و کنار پنجره
خیره شد به آسمان و گفت: ماه!

صدا /محسن صلاحی راد

صدا صدای من و توست
اگرچه می‌خوانند
هزارهای دگر نیز