
درشط بیکرانه ی احساس
بازورق طلایی وگوهرنشان عشق
درپیچ وتاب موج، چه مستانه میرویم
اما چه غافلیم که درانتهای راه
بهرشکستِ زورق بی بادبان ما
دریای پرخروش جنون
نقشه می کشد
نمی دانم تا حالا به انگشت نوشته هایی که روی گرد و خاک بعضی از وسایل نقلیه نقش بسته توجه کرده اید یا نه؟
«لطفا مرا بشورید.»!
عموما فراوانی این جمله بیشتر از بقیه جملات است. با همین جمله ی چند کلمه ای است که مینی بوس ها و اتوبوس ها در عین سکوت همیشگی خود حرف می زنند، نه این که خود خواسته پی به مشکل خود برده باشند یا عمدا اعتراض کنند بلکه کسی پیدا شده و انگشت اشاره اش را به این سمت گرفته و حالا من و تو عابر، که خیلی وقت ها از کنار خیلی چیزها بی توجه می گذشتیم مکث می کنیم، نگاه می کنیم و حتی دلمان میخواهد با سطل آب و دستمال تمیزی گرد و خاک ماشین را بگیریم!
«لطفا مرا بشورید»!
آدم حساسی که با سرانگشت معترض خود این جمله را می نویسد روح نا آرام جامعه است که بی نظمی و نقصان را تاب نمی آورد و از آنجا که ناتوان از حل یک تنه مشکل است با این اشاره مختصر وجود آن را به من و شما یاد آوری می کند، یادمان می آورد چیزهایی برای دیدن و تجدید نظر کردن وجود دارد.

#حسین_پژمان_بختیاری (۱۳۵۳ – ۱۲۷۹) محقق، مترجم و شاعر معاصر اهل ایران است
در سال ۱۲۷۹ خورشیدی در محله حسنآباد تهران به دنیا آمد. پدر پژمان، «علیمرادخان میرپنج» از سرداران دوران مشروطه بود که در دشتک بختیاری سکونت داشت و در دوره مظفرالدین شاه برای تصدی مناصب نظامی به تهران مهاجرت کرد و صاحب عنوان لشکری میرپنج (سرتیپ) شد. خواهر علیمرادخان مادر علیقلی خان سردار اسعد بختیاری بود. مادر پژمان عالمتاج قائم مقامی متخلص به (ژاله) از شاعران آن زمان بود که نسبش به خاندان میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانی میرسید.
پژمان نخستین بار در روستای دشتک به مکتبخانه رفت و نزد ملاعلی بنده بهرامی خواندن و نوشتن آموخت. سپس در تهران در مدرسه فرانسوی «سن لویی» تحصیلات خود را ادامه داد و با زبان و ادبیات فرانسه آشنا شد. ابتدا مدتی در خدمت وزارت پست و تلگراف بود و سپس به شعر و تصنیف روی آورد. پژمان از شاعران سنتگرا اما نوپرداز معاصر است و این ارادت او به ادبیات کهن انگیزهساز تصحیح دیوان حافظ توسط وی شد. تصحیحی که به واسطه زاویه دید و حاشیه نویسیهای وی بر اشعار دارای شیرینی و لطافت خاصی است و شاید هم از این رو تصحیح حسین پژمان در حوزه حافظ پژوهی از جایگاه ویژهای برخوردار است. وی در نظم و نثر آثار فراوانی را برجای گذاشت
وی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۳ درگذشت و در گورستان بهشت زهرا تهران به خاک سپرده شد
«احساس میکنم که شاملو بهراستی شاعر امروز ماست. آنچه میگوید برجوشیده از عواطف و از اعماق دل اوست و گمان نمیکنم که هرگز به «قصدِ» شعر گفتن، سروده باشد. او بهدرستی فرزند زمان خویش است. پیوسته در متن جامعه در زد و خورد میبوده و در تنداب زمانه پیش میرفته و از تلاطم آن اثر میپذیرفته و لاجرم بر آن اثر میگذاشته است. شاملو روحی لطیف و حساس دارد که تلخ و شیرین زندگی و زمانه را میچشد و از ورای منشور بلورین و رنگین ضمیر خود بازمیتاباند. او ذاتاً سرکش و سنتشکن است. در راه نیما، پیر یوش، سالک میشود؛ زیرا در سرکشی این بزرگ، علیه مانداب شعر دو قرن گذشته ذوق خود را منعکس میبیند؛ اما بعد، از این سرچشمۀ سالخورده نیز سیراب نمیشود و راه خود را در «شعر سپید» مییابد و در فراخنای آن پیش میرود و آن را پیش میبرد.» ــ■ #سروش_حبیبی
#ازکتاب من بامدادم سرانجام؛ مجموعۀ مقالات دربارهٔ احمد شاملو | به خواستاری سعید پورعظیمی | نشر نو، چاپ اول ۱۳۹۹، قطع وزیری، جلد سخت، ۸۴۸ صفحه [با چهل و هشت صفحه عکس رنگی]، ۱۶۲,۰۰۰ تومان.
خرید و ارسال رایگان:
https://bit.ly/3h3X6G8
@nashrenow
