جاری و شاد و سبکسر چون رود
میدوم در پی عشقی ابدی،
سایهام کاش کمی سنگین بود!
**
#نعیمه_المولی
╭━═━⊰
آنچه از دیوار با دیوار میماند
جز همین دیوار بودن نیست ؟
پس کجا باید دری وا کرد؟
وز در واکرده راهی تازه پیدا کرد؟
و آنگه این در
تا کجا در میتواند بود؟
وز چنین در
آنچنان راهی که میجویی
رو به سوی آنچه میخواهی ست؟
وآنچه میگویی ست؟
راستی را ، این در و دیوار
کیستند آیا که جز دیوار و در باشند؟
هر دانه وقت خواب
بیدار مانده بود
با قرص آفتاب.
**
با این چراغ ِ کورِ بی قوه
در روشنای ماه ِ مفلوکی که مدت هاست
در برج دیده بانی اش خواب است ؛
این گونه موری را
بر پهنه ی سنگ ِ سیاهی جستجو کردن
هی ، خوش خیالی را !
احساس کردم یک نفر دنبال ِ من می گشت .