لحظه هایی هستن که هستیم....
چه تنها ،چه در جمع ...
اما با خودمان نیستیم...
انگار روحمان میرود ،همان جایی که می خواهد....
بی صدا ،بی هیاهو
همان لحظه هایی که ....
راننده آژانس می گوید :رسیدین!
فروشنده میگوید :باقی پولتان را نمی خواهید؟
راننده تاکسی می گوید:صدای بوق را نمیشنوی ؟!
ومادر صدا میکند:حواست کجاست؟!
ساعت هایی که ...
شنیدیم ونفهمیدیم...
خواندیم ونفهمیدیم...
دیدیم ونفهمیدیم...
وتلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ برای بار دهم تکرار شد
هواروشن شد
تاریک شد
چای سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال باز ماند....
ودر خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم کی رسیدیم به خانه
وکی گریه هامان بند آمد
وکی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم....
ازته دل نخندیدیم....
ودل نبستیم...
وچطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم ....
وموهای سرمان سفید شد....
واز آرزوهایمان کی گذشتیم؟!
☘
یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که با خودمان نیستیم...!!
#پابلو_نرودا
@berkeyemahh
ﺑﻮﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺁﻣﺪ …
ﺑﺎﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ …
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﭘﺪﺭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﺩﻟﺶ …
ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﻪ ﯾﮏ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ
ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﻣﺪﻓﻮﻥ …
ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ
ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻋﺪﻝ ﮐﺠﺎﺳﺖ …
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﺰﻩ ﻓﻘﺮ ﻓﻘﻂ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺎﺳﺖ؟
ﻭﭼﺮﺍ ﻭ ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ!!!
ﺩﻝ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﭘﺪﺭ …
ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ …
ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺷﺎﻋﺮ ﮐﺮﺩ !!
اگر شاعری، شنوندگان زیاد در مدتی کوتاه به دست آورد، این وضعیت قابلِ سوءظن است، چرا که به مردم آنچه را که قبلا به آن عادت کرده اند، داده است.
#تی_اس_الیوت
الدمعة التى على خدِّ اللیل
قلبُ امرأةٍ
أکلَ النهار أحلامَها.
اشکِ نشسته بر گونهی شب
دلِ زنیست
که روز، رؤیاهایش را خورده است.
✍ #ریتا_غراهام [سوریه]
✍برگردان: #محمد_حمادی
|
مرگ
ای همگام
ای نزدیکتر از هرکس و هر چیز
من نمی پرسم
بعد از این وحشت
مأمنی آیا
غیر آغوش تو ما را هست
اما
ای وجود زندگانی
بی تو یعنی هیچ
با تو یعنی پوچ
بعد از این پوچی
هیچ آیا هست ؟
۱۳۷۰/۸/۱۹
از کتاب « زین آتش نهفته ... »
#سیدمرتضی_معراجی
@walehane