سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

رویا /علی رضا رجبعلی زاده کاشانی

یک صندلی کنار اجاقی گرم،

فنجان ِ چای، اتاق زمستانخواب،

رویای ِ پیرمرد ِ خیابانخواب.

مرگ / حمید رضا نفر



برقرار شد تماس مرگ؛
گفتمش به دیدنم بیا
التماس مرگ.

**...
#حمیدرضا_نفر

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭━═━⊰

تکوین / واسکو پویا

«آدم از چهار گوشه دنیا آمد

تا زندگی کند

لای فک‌هایش،

بعد لب‌هایش را گاز گرفت که خون افتاد

می‌خواست

آن ساقه ذرت را کم‌کم بجود

این مال خیلی وقت پیش بود

در چشم‌های دوست‌داشتنی‌اش

اندوه فروبسته شد

به دایره‌ای برای جاده‌ای که پایانش نبود

و این آقا عقبش می‌بایست

کل دنیا را به‌زور بکشد.»

جویبار /عبدالقادر مکاریا

- عبدالقادر مکاریا

مذ أحببتک..

‏صار العالمُ أجملَ ممّا کان!

‏الوردُ ینام على کتفی!

‏والشّمس تدور على کفّی!

‏و اللیلُ، جداول من ألحان !

——————–

از آن دم که دوستت داشتم..

جهان، از آنچه بود، زیباتر شد!

گل‌ها روی شانه‌هایم به خواب می‌روند!

خورشید بر کف دستانم می‌چرخد!

و شب، جویبارهایی از نواهاست!

نمونه های شعر دیروز برای تبرک

انفجار / محمود مشفق تهرانی


مثل گریز دور کبوترها 

در منتهای نیلی بی فریاد ؛

اندیشه میکنیم

و شادمانه ناگاه

احساس میکنیم؛

در ژرفنای بهتی بینام .

یک انفجار روشن را 

در باغ 

- وقت طلوع سبز چکاوکها -


احضار / رضا براهنی


ارواح شوم آینه‌ها رامن
احضار کرده‌ام
و اعتراف وحشت از شب را
آغاز کرده‌ام:
در روز و روزگاری،
که مردم قلمرو وحشت
همچون کبوتران مهاجر بودند،
و خانه‌ی خودم،
تبعیدگاه قلب خودم بود
من خویش را،
بر روی صفحه‌ها متلاشی کردم:
گاهی، چو خرده نانی،
بر سفره‌های خالی کفترها،
بسیار بار، اما،
چون شیشه‌ای شکسته
پراکنده
بر روی ریگ‌های بیابان‌ها
از من شکسته‌تر کسی آیا هست؟


بی‌تو غروبم /علی رضا طبایی
ای به سفر رفته، تا تو رفتی از این شهر
باغ دلم - بی‌ تو - پایمال خزان شد
بی تو، به چشم من آفتاب فرو مرد
روز، سیاهی گرفت و ماه، نهان شد

بی تو کنون خالی از ترانه شوقم
بی تو، غمین‌تر ز قله‌های کبودم
بی‌ تو، چو خاکسترم، حبابم، سنگم
خسته و بیزار از فسانه "بودم"

بی تو کویرم، کویر پیر عطشناک
بی تو غروبم، غروب آخر پاییز
بی تو درختم، درخت تشنه بی‌برگ
بی تو سرودم، سرود گنگ غم‌انگیز

بی تو، تهی از خروش و ناله و فریاد
بی تو، تهی از دروغ گرم فریبم
شعله زرد نشسته در ره بادم
لاله تنهای دشت‌های غریبم

سینه من، بی تو، سرد و تیره، چو مرداب
خنده من، آفتاب زرد لب بام
چهره من، بی تو، برگ مرده پاییز
قصه من، قصه سیاهی و ابهام

بی تو چو ابرم
ابرم و سرشار گریه‌های ملالم
لیک، توانایی گریستنم نیست
ای به سفر رفته، بی تو هیچم و پوچم
بی تو دگر، اشتیاق زیستنم نیست