سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

محمد علی سپانلو / در گاه ادبی شاعران نو پرداز



محمد علی سپانلو، مشهور به شاعر تهران(زاده ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران - درگذشته ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در تهران) شاعر و مترجم ایرانی بود.
وی در کنار برگردان آثار ادبی، مجموعه‌های شعری از جمله رگبارها، پیاده‌روها، نبض وطنم را می‌گیرم، تبعید در وطن، ساعت امید، فیروزه در غبار، پاییز در بزرگراه، و قایق‌سواری در تهران را در کارنامه خود دارد. سپانلو آثاری از نویسنده‌های مطرح دنیا مثل آلبر کامو و ژان پل سارتر را نیز ترجمه کرده‌است. او دانش‌آموخته دانشکده حقوق دانشگاه تهران و از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران بود.
محمدعلی سپانلو چند سالی از سرطان ریه رنج می‌برد. وی از روز سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ در پی ناراحتی ریوی و تنفسی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان سجاد تهران بستری شد و سرانجام شامگاه دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در سن ۷۵ سالگی بر اثر عارضه ریوی و تنفسی در بیمارستان سجاد تهران درگذشت.
مراسم تشییع‌جنازه سپانلو در روز پنج‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ در خانه هنرمندان تهران انجام و پیکرش در قطعه نام‌آوران بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد. متاسفانه بعد از شکستن سنگ قبرهای شاعران پیشرو از جمله شاملو مدتی قبل سنگ قبر سپانلو نیز   از طرف افراد ناشناس با سیمان مخدوش شد.

سنگ /آرزو حقیقی

می کنی از این شکسته دل عبور؛
نام تو چه بود؟
سنگ یا صبور؟

مثل / سید علی میر افضلی




دوستت دارم ِ اول صبح
مثل باران پایان اسفند
یا عوض کردن آب ماهی است.


#سیدعلی_میرافضلی

برگزیده برترین نوخسروانی‌های شاعران معاصر
@NokhosrovaniPoetry

جاری / شهرام حسینی

‍ وسطِ خستگیِ پنجره ها
فوران کردن پوشالیِ حوض
حجم غمگین کمی آبتنی

پاره شد چرتِ حیاط
در دهاندره ی
         طولانی عصر

خانه لَم داده
    به یک بهت غریب

دست شب
در تن هر خاطره
               جاری شده است.

#شهرام_حسینی
@Shahramhosseini

بی پناهی / سعید سلطانی طارمی

:

فکر این که برگ ها، پرنده ها و پرده ها
بی‌هوا در آسمان عصر  می‌دوند؛

فکر این که ارگانیسم‌‌های ذره‌بینی از     نسوج شیشه‌ها عبور می‌کنند
و فضای خاطرات خوابگا‌ه‌های شهر را
ذره ذره می‌جوند؛

فکر این که در هوای شهر
یک غریزه‌ی غریب
با زبان هرچه وحشی جهانگشا‌ست نعره می‌زند:
"از نرینه‌ها
هر کسی بلند تر ز تازیانه ی من است کشتنی ست"؛

فکر این که آدمی
هرچه پیش می‌رود هنوز توی قعر غار خود نشسته است
و به پوست،
             گوشت،
                   استخوان و
                          روده ی حماسی گوزن فکر می کند؛

فکر این که لحظه‌های راه‌ها پر از پیمبران از خدا شکست خورده است
فکر این‌که آه،
این صف دراز فکرهای بی‌پناه
روزگار هرچه عاشقانه را سیاه می‌کند

#سعید_سلطانی_طارمی
      11/6/93 ونداربن

@peyrang