سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

باخت / کوروش آقامجیدی



خاموش در فروغ خفیف شبی خفه
سر پیش برده ایم به نزدیک یکدگر
ما ،
   یاران گنجفه .
 

چین است بر جبین من و یار من ولی
لبخند بر لبان حریفان کهنه کار .
این دست آخر است
                            و  این برگ آخرین .
پیداست حالیا
فرجام این قمار .


اقبال خفته را
با هر چهار شاهم
افتاده چار آس .
جای امید نیست که خالی ست  دستمان
می بازد این زمان
لیلاج  بردهای  فراوان .

                                     #کوروش_آقامجیدی 

( ویراستی تازه از شعری قدیمی )

@peyrang

زندگی / سعید سلطانی طارمی


اسم نیست
در میان رمزهای لال
شعله‌ی زلال پرسشی‌ست
که شهاب‌سنگوار بر زمین چکیده است
و حوالی‌اش زمان شکافته
و خلاء شتابناک از عبور ایستاده است
و زمین بی‌شکوه را
از تنفس صدا و نام و حس نجات داده است

اسم نیست
یک گزاره ی بلیغ پرسشی‌ست
کز دهان کنجکاو جلگه‌ها دمیده‌است

مذاکره / محمد ابرغانی

می گفت با مذاکره هر چیز حل شود

آن فلفل مجاور ظرفت عسل شود

گفتم مذاکره به خودی خود مفید نیست

جز آنکه بر تمام مفادش عمل شود


تا دستگاه کاسب تحریم پابجاست

هر کوششی خطاست

باید نخست این دک و پز را پیاده کرد

پیچیده ساده کرد


دشمن درون ماست چو گرگی به لخت میش

چوپان ولی رها نشد از نشئه ی حشیش

از گله هیچ چیز نماند بدین نمط

هر گوسفند می شود اینجا فقط سقط



طعنه / محمد رضا راثی پور

با چهره ای شبیه به تصویر پیریم

در آستانه در من ایستاده بود

و کفشهای پاره و فرسوده ی مرا 

می کرد ریشخند

یعنی نمانده است در آن جای سالمی

تا خار و سنگلاخ بیارد به او گزند!


گفتم که تلخکامی هر اشتباه را

باید زبان من بچشد نه زبان تو

گوشی که جذب دعوت چاووش ها شده

با زور هم نمی شنود داستان تو


آن کوله بار شور و جنونم ولی نشد

در این سراب گمشدگی دستگیر من

عریانی امید در این دشت بی فروغ

تصدیق کرد طعنه ی تصویر پیر من


با این همه دویدن و مقصد نیافتن

تصویری از قلمرو موهوم بافتن

اینک طنین خنده ی دیوانه وار او

پیچیده در سرم چو صدای پتک

وادار می کند که بخندم 

بر عزم جاهلانه ی این گونه جستجو !

فرصت / فریبا یوسفی

همین که فرصت باشد
به خود بیایم از این  دوری
 چقدر خوب است
 دقیقۀ ای که  عجیب
 وجود از تو لبالب درون این  کلمات
 بهانۀ ا ی تازه

همین که فرصت باشد
به خود بیایم از این  دوری
نگاهم کن

و صبر کن!
نسیم اگر بر کوهی وزید
سبک ترین اثرش رقص خیل  پروانه‌است

همین که فرصت باشد
به خود بیایم از این  دوری
برای من
که به واژهای عاشق پشت کرده
و انس  بسته به انزوای غارهای منجمد
چه  چیز خواهی داشت در جانت

که اولین شعر دیوانه‌وارم باشد

و یا که آوارم باشد

از آن غرور که  ایستاده بر اساسی  پوچ