
ما خیلِ آونگانِ بیداران
ما قطرههای تنرهاکرده
به بالینِ پلیدِ باد
بینِ زمین و آسمان
گمگشته از باران
آوازهای درگلومانده
نخوانده
افسوسهای بیشماران ...
ـ □ ـ
با من بگو
آن دشتها
آن دشتهای تاخت
آن کوهها
آن قلّههاشان تا ابد افراخت
آن آسمانیبرجها
آن اوجها
با من بگو ...
آواز را در خواب باید دید
پرواز را در خواب باید دید
حتـی تو را
ــــ خاتونِ مهر و ناز را ــــ
خندان سوارِ اسب
تازان میان دشت
پویان به نوکِ قلههای کوه
پرّان در آوای بلندِ آسمانیبرجها و اوجها
در خواب باید دید ...
ـ □ ـ
با من بگو
ای آینه
آیا تو هرگز خواب میبینی؟
۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
#محسن_صلاحی_راد

به دخترم "هستی"
چقدر خنده به لب های تو برازنده ست !
چه رنگ شاد قشنگی ! چه خنده ات زنده ست !
چقدر گل که همه چشم بر دهان تو ، تا
چه وقت میل عزیزت موافق خنده ست .
رواج و رونق بازار شعر های ترم !
کمی بخند که این دفتر از غم آکنده ست .
کدام سمت سرودن تو را نفس نکشید ؟
شکوه نام تو در هر غزل پراکنده ست .
دو لب ، دو مصرع خندان ، چه شاه بیتی شد !
مرا چه حال خوشی داده از سرودن دست !
دو خط ، دو خاطره ی خوش ، دو انحنای ملیح !
چقدر خنده به لب های تو برازنده ست .
کوروش آقامجیدی