سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

آهسته می وزد/محسن صلاحی راد

آهسته می‌وزد

از پشتِ شیشه‌های خُنُک

                                             باد

انگشت‌های گوشۀ اوج و

                                        نشاطِ موج

در نیمه‌های یک تنِ آزاد ...



مرغانِ پاک و کوچکِ نیلی

بر رویِ سینه‌های  بلورآبِ  روبه‌رو

فوّاره می‌زنند

                     و می‌خندند

شیشه به پای حوصلۀ تب‌گرفته‌ای

آهسته

             می‌خزد.





تهران، باغ‌موزه‌ی قصر

12 شهریور 1392

طلوع /محمد جلیل مظفری


http://s3.picofile.com/file/8206608868/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B1%DB%8C.jpg


امروز آفتاب

از مغرب نگاه تو تابید


یادش بخیر

آن روزها که من / دل می زدم به دریا

در بامداد مشرق چشمانت


تهران 23/3/91


#محمد_جلیل_مظفری

چشم بارانی دوست/#حسن اسدی"شبدیز"

http://s6.picofile.com/file/8222650576/hashabdiz_1.jpg
چشم بارانی دوست
از تماشای من و زندگی سوخته ام
بی امان می بارد
آه ! اما انگار 
در پس پرده ی اشک
خنده ای قصد شکفتن دارد!


ضایع‌تر از این!/سید علی میر افضلی


ایّام به زیرِ پای جورم بسپرد

با کس نفسی دلم به شادی نشمُرد

از جام جهان، مرا نه صافی‌است نه دُرد

ضایع‌تر ازین عمر به‌سر نتوان بُرد!


رضی‌الدین نیشابوری

درگذشتۀ 598 ق.


از عشق تو، بوی مختصر نتوان بُرد

جز درد دل و سوز جگر نتوان بُرد

بی عشق تو، هرکه می‌بَرَد عمر به‌سر

ضایع‌تر از آن عمر به‌سر نتوان بُرد!



اوحدالدین کرمانی

درگذشتۀ 635 ق.


کفر آمد، و دین، وسوسۀ شیطان بُرد

عشق آمد و، عقل، عشوۀ جانان بُرد

ای بی‌خبر از عاقبت! انصاف بده

ضایع‌تر ازین عمر به‌سر بتوان بُرد؟


تاریخ جهانگشای

تألیف در 650 تا 658 ق.


چشم از رُخ تو جای دگر نتوان بُرد

سودای تو، از سینه به‌در نتوان بُرد

بی روی تو می‌رود به‌سر عمر عزیز

ضایع‌تر ازین عمر به‌سر نتوان بُرد!



امیر خسرو دهلوی

درگذشتۀ 725 ق.


چیزی که به رباعی اوحد کرمانی درخشش‌ بیشتری می‌بخشد، استفاده از ظرفیت موسیقایی ردیف است. این ویژگی در رباعی امیر خسرو دهلوی هم هست. اما به دلیل تکراری بودن عناصر رباعی، برای ما آن جلوۀ راستین را ندارد.

در تاریخ جهانگشای چاپ مرحوم قزوینی، در سه نسخه از دستنویس‌های مورد استفادۀ ایشان، به‌جای «بتوان بُرد»، «نتوان بُرد» است که با سه رباعی دیگر، انطباق بیشتری دارد.


منابع:

دیوان رضی نیشابوری (خطی)، برگ 90؛ دیوان رباعیات اوحد کرمانی، ص 210؛ تاریخ جهانگشای، ج 1، ص 13؛ دیوان امیر خسرو دهلوی، چاپ کانپور، ص 463

●●



"چهار خطی"

https://telegram.me/Xatt4

"بازگشت ناصری"/اقبال مظفری


برای رضاعامری، به یاد دورانی که کتاب ها رامی جویدیم ومی خوردیم!


http://s5.picofile.com/file/8120070592/%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B1%DB%8C.jpg

................................................................

بازگشته بودخسته، بی رمق

از بلند آسمان به پهنۀ زمین

رفت توی گله ایستاد وگفت:

"های... بره های نازنین ِ من چه می کنید؟!

این همه کتاب و روزنامه چیست؟

مرتع خدا که جای شعر و دفتروچکامه نیست

این که می جویدومی خورید

چاودارو چاشت نیست

این گیاه نیست، کاه نیست، کاغذ است

من چگونه خدمت پدر شفاعت شمابرم؟

یاچگونه از گناهتان/ بگذرم؟

من به خاطر شماچه بارها که تازیانه خورده ام

من صلیب را فقط برای رستگاری شمابه دوش برده ام..."


بره ها همه/ هروکرزدند زیرخنده، بعد ناگهان

درمیان گله بع بعی بلند شد

بره ای سه چار روزه، پوزه روی کاغذی کشیدو

پاک کرد/ بینی و دهان خویش را

بعد چند بار سرفه زد

وصدای خویش را/ صاف کردوگفت:

" ای پدر...

عرض می کنیم خدمت شما

این که می جویم و می خوریم

خوشگوارترغذای ماست

این صحیفه ها و صفحه ها

یادگار مُرقس و متی است

این کلام کامل ِ خداست

کاتب ِ جناب مستطابتان مگر نگفته است:

واژه نزد او/ واژه اوست؟!

آبمان هم از/ هرزه آب های چاه نیست

آبمان شراب ِ در سبوست

وشرابمان/ خون توست!

خوردن ِ شراب و نان

جسم و خون  حضرت مسیحمان گناه نیست

توبرو برای رستگاری خودت

فکر چاره کن!..."


ناصری دوان دوان

سربه زیروشرمگین دوباره بازگشت سوی ِ آسمان

از خیال خویش نیز دورکرد

فکر بازگشت دیگری به این جهان!


_اقبال مظفری_


چابکسر – دی ماه 1388