سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

نمونه های شعر دیروز برای تبرک

قاصدک / مهدی اخوان ثالث


قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب !
قاصدک
هان … ولی … آخر … ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام آی کجا رفتی ؟ آی !
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابر های همه عالم شب و روز
در دلم می گریند


صدای تو / منوچهر آتشی

صدای تو

از سایه سوی نیستان می آید

و گل می دهد در هیاهوی باران

صدایت

یکی نرگس نوشکفته است

که از پشت رگبار می ایستد روبروی نگاهم

و عطری هوسناک بالا می آید در آهم

تو میگویی و لاله می روید از سنگ

تو می گویی و غنچه می جوشد از چوب

تو می گویی و تازه می روید از خشک

تو می گویی و زنده می خیزد از مرگ

صدای تو از سایه سار نیستان می آید

و گل می دهد از گل زخمی بعد رگبار

و در آب می ایستد روبروی نگاهم

صدای تو می بارد و زنده ام من


روزی / سهراب سپهری


روزی
خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد
در رگ ها، نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!
سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید
خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.
کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !
دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت
جارخواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است،
کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت.
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید
هر چه دیوار، از جا خواهم برکند.
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد،
چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق، سایه ها را با آب، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها.
بادبادک ها، به هوا خواهم برد
گلدان ها، آب خواهم داد
خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش
خواهم ریخت
مادیانی تشنه، سطل شبنم را خواهد آورد
خر فرتوتی در راه، من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت



غم‌های ماه / شارل بودلر / رضا رضایی

امشب ماه کاهلانه‌تر رؤیا می‌بیند؛

مانند زیبارویی لمیده بر تلِ بالش‌ها

که پیش از خفتن، با دست محتاط و نرم،

گرداگرد سینه‌هایش را نوازش می‌کند،

ماه محتضر بر بالش حریرگون توده‌های ابر

به رخوتی دراز تن می‌سپارد

و چشم‌هایش به تماشای رؤیاهایی سپید می‌رود

که چون گل‌های شکوفان به آسمان سرمی‌کشند.


گه‌گاه که از بطالت و ملال

اشکی پنهان بر کره‌ی خاک می‌فشاند،

شاعری پارسا، خواب‌ستیز،

به گودی دست خود می‌گیرد این اشکِ مات را،

که جلوه‌ی رنگین‌کمان دارد چون تکه‌یی عتیق،

و آن را در قلبِ خود جای می‌دهد،

دور از چشمِ خورشید.



پارو / احمد رضا احمدی



تا همه‌ی ما در پاییز

در گل‌های داوودی غرق نشدیم

تند پارو بزن

درد می‌آید و می‌رود

اما

پاییز پشت پنجره

استوار ایستاده است

تند پارو بزن

تا عمر به پایان نرسیده است

به خانه برویم، سرد است

چراغ راهرو را روشن گذاشته‌ام

کسانی دیر آمدند چراغ را خاموش کردند

کاش دزد بودند

حالا که شب می‌شود

به یاد تو هستم.



نمونه های شعر دیروز برای تبرک

و همین‌ست که می‌دانم…/ محمد حقوقی


ابر اگر موج

آسمان گر دریاست

تو کجایی که بگویی

که تماشا کن

دیدم آن شب را، آن شب را

چشمه‌هایی که نجوشید، نجوشید از این سوی کویر

ناگه از چشم تو جاری شد، جاری شد باز…

باز گفتی که تماشا کن

-گفتم: که جدا خواهم شد

اینک، اینک

تو کجایی که بگویم، که تماشا کن

ماه را…!

کانجا در چاه بلند افتاده‌ست

من از این قایق آرام روان،

می‌ترسم، می‌ترسم

که اگر موجی -یا موج نگاهی-

ناگاه

بست قایق -یا قایقران- را،

چشمان

من در آن دشت وسیعی که نمی‌دانم

آبی یا سبز است

رها خواهم شد

آنک آن موج سپیدی که در آن دامن آبی رویید

وینک این موج سپیدی که در این…

… می‌دانی!؟

که اگر روزی، نزدیکی

وحدت را

-دیواری را-

خواهی دید

لحظهٔ زادن دیوار دگر را،

که زمانش زاده‌ست

و تو گفتی که:

در این دشت رهایی‌ست

و من گفتم باز:

ناگهان رویش بیمار حصاری را

خواهی دید

-«شاخه‌ها پژمرده‌ست

-دست بر گوش تو-

گفتم:

که اگر ناقوسی باشد

جز این نیست

که صداهای هزاران موج تند زمان را،

در خود برده‌ست

مثل رازی که وجود تو، در آن می‌آسود

مثل آن حلقه، که از دست من افتاد و نگاه تو:

-دوان در پی آن افسرد

و همین است که می‌دانی و می‌دانم

که نمی دانی:

گیسوان تو -که آرام است-

مثل اینست، که نیست

من اگر گیسوی سرسبز تو را روزی باور کردم

باد بوده‌ست که این باور را…

…افسوس

و همین‌ست که باز

باز… پرسیدی رنگش را…

گفتم:

-«پرتو زرد غروب پاییز

و تو گفتی که نه

باز

و هزاران مانند

و هزاران شعر

باز گفتی که نه

باز…

ناگهان شعلهٔ کبریت در آن باغ گرفت

-شعله، در باغ چراغ قرمز-

و همین‌ست

کزین کوه سیاه نزدیک

تا به آن تپهٔ خاکستر‌آن دورادور

و از این دریا

که سپیدست در این نزدیک

و در آن دور، که سبز و آبی‌ست

و از این خرمن انبوه

-که گیسوی تو را گویند-

که از آن دور و از این نزدیک

ماهتابی‌ست…

………

و همین‌ست که گر پنجره را باز کنی

ور از آن مرغ، که در خط شفق می‌گذرد

و از این مرغ، که در لانه‌اش آرام‌ست

و از آن موج، که وحشی‌

و از این موج، که رام

ظلمت غربت هر فاصله را…

خواهی دید

و از این هلهلهٔ زنگ

-که در کوچهٔ ما می‌گذرد-

ظلمت غفلت هر قافله را…

می دانم، می دانم

که فراموش فراموشی…

که فراموش فراموشی…

که فراموشی

 

 


پژواک / محمد رضا شفیعی کدکنی


به پایان رسیدیم، امّا نکردیم آغاز

فرو ریخت پرها، نکردیم پرواز

ببخشای، ای روشن عشق برما، ببخشای!

ببخشای اگر صبح را

ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم

ببخشای اگر روی پیراهن ما

نشان عبور سحر نیست؛

ببخشای ما را

اگر از حضور فلق

روی فرق صنوبر خبر نیست.

نسیمی گیاه سحرگاه را، در کمندی فکنده است

و تا دشت بیداری‌اش می‌کشاند.

و ما کمتر از آن نسیمیم،

در آن سوی دیوار بیمیم.

ببخشای ای روشن عشق بر ما، ببخشای!

به پایان رسیدیم، اما، نکردیم آغاز.

فرو ریخت پرها، نکردیم پرواز.


با دودمان خونی پرواز.../ علی رضا طبایی

آن گونه زیستن!
بر پای ایستادن
در جامه‌ای از عاطفه و نور
بر مطلع سپیده و لبخند
منصوروار، عرصه‌ی میثاق را به پای نوشتن
در واژه‌ای شکفتن:
                        - نه!
                            - نه!
در بستری ز جاری خون خفتن!
اما، هماره، حق
                   حق
                      حق گفتن!
ای جاری همیشه‌ی دریادل!
دریادل همیشه‌ی جاری!
با من بگو، بدانم
آیا تو از کدام ستاره
یا از کدام افلاک
این گونه پاک
                 خاسته‌ای از خاک؟
آیا تو از زلال کدامین عطش
                                نوشیده‌ای؟

ای کاش
می‌شد
یک قطره از زلالی آن جام شوکران که تو لاجرعه درکشیدی
می‌نوشیدم
تا راز و رمز پویا بودن
تا رمز و راز دریا بودن
بر من گشوده گردد!
·
اینان، به یاوه، صد نقش
بر آب می‌نگارند
و آزموده‌ها را تکرار می‌کنند.
گفتار
هرچند نیک باشد، گفتار است
سقف بلند گفتار
بر باد آرمیده‌ست!
و ذات باد، تنها، باد است!
اما
میزان، هماره کردار
میزان، هماره منطق کردار است
زیرا که ذات تاریخ، کردار است
زیرا که ذات انسان، کردار است!

دریادلان قافله‌ی کردار
می‌خواهم
بیگانه با عشیره‌ی گفتار
فرزندی از تبار شما باشم
می‌خواهم از شمایان
پرواز را، دوباره، بیاموزم

ای دودمان خونی پرواز...

#علیرضا_طبایی

تا چراگاه کلاغان... / علی رضا طبایی



باز غفلت زد شبیخونی دگر در خوابمان
مرگ را نوشید بر دست پدر، سهرابمان

سایه‏ هول است و قید از ما نمی‌گیرد ز پای
تا دهان گورها، در خود، نگیرد قابمان

ماهیان تشنه را بلعید ماهیخوار و... باز
سوی مسلخ می‏‌برد، با وعده‏ تالابمان

کشتی نوح است، می‌گویند و بر موج فریب
می‌کشاند ناخدا، تا ورطه‏ گردابمان

معجزی روشن، چو ماه نخشب آوردیم و... هیچ
نیست فرجامی به پایان، جز خم تیزابمان

می‏‌فریبند این رسن‌کاران، به نام مهر و ماه
روز با پیه‌سوز و شب با کرمک شبتابمان

در سرابستان، به جرم تشنگی، می‌افکند
در همان جایی که نی افکند عرب، غرقابمان

تنگ‌چشمی بین که حاتم‌شهرگان حتی کفی
نان نمی‌بخشند تا از رخ نریزند آبمان

بر نمی‌تابد شراری خرد را خشم زئوس
تا چراگاه کلاغان می‌کند پرتابمان!

#علیرضا_طبایی


پری قصه‌های کودکی‌ام...

پری قصه‌های کودکی‌ام
شهرزادم،... زن عروسکی‌ام

آرزوی هزار و یک شب من
قصه‌های هزاره و یکی‌ام

ماه چینی، عروس قصر و چراغ
شور عباسه، شوق برمکی‌ام

شب و مهمان و عشق، شمع به کف
تای تهمینه، ماه دزدکی‌ام!

شرم دیدارهای مدرسه‌ای،
در همان جامه‌های ارمکی‌ام

حله‌ی شعر، باغ آینه‌پوش
عطر حافظ، شمیم رودکی‌ام

چنگ در خاک، ریشه در خورشید
تکیه‌گاه غرور پیچکی‌ام

شعله‌ی ویسه، شرم لیلایی،
مطلع آفتاب پوپکی‌ام

تو یکی بودی و، بجز تو نبود
سال‌ها در پی همان یکی‌ام!

می‌شناسم تو را، همانی..."او"
من، ولی از دلت بپرس کی‌ام؟

#علیرضا_طبایی

برگرفته از اینستاگرام علیرضا طبایی:
https://www.instagram.com/reel/C6nT9Q_uaGv/?igsh=MXd0dTMyZ3kwamtmag==