سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سفرنامه / محمد رضا راثی پور

دیدم  دمشق را

شهری که همچو قابیل 

آموخت از کلاغ*

در زیر خاکهای فراموشی

هر کینه را چگونه تواند نهان کند

آنگاه انتقام و عقوبت را 

با حیلتی حواله به دیگر زمان کند



دیدم دمشق و مسجد حمامه پرورش**

آنجا که زد به مصحف خود بوسهء وداع

عبدالملک چو تاج نهادند بر سرش

آنگونه ای که مرداب

میدان دهد به رستن گلهای گوشتخوار

این سرزمین ادبار

نوبت زند به نام هزاران سیاه کار:

عبدالملک ،ولید***

حافظ اسد،معاویه،بشّاراسد،یزید!



دیدم دمشق و غربت زینب را

آنجا که ایستاد

مهر سکوت از لب غم دیده اش گسیخت

چندان که برج و کنگرهء قصر انقیاد

در خود دهان گشود و فروریخت



 دیدم دمشق و شوکت آل امیه را

خاموشی بلال به باب الصغیر را 

روح رقیه گفت در این سرزمین شوم

رحمی نمی کنند صغیر و کبیر را


دیدم دمشق  را و ندانستم

این اژدهای هر نفسش آتش نفاق

-یاری گر معاویه در جنگ با علی-

اینک چگونه  می کند از  شیعه ارتزاق!


دمشق-آذر ماه ۱۳۸۶


*

آه‌های چاه! / محمد رضا ترکی



پیش رویمان
سنگلاخ
خارزارهای خالیِ فراخ
هرچه رنج می‌کشیم
گام‌هایمان
هیچ‌جا نمی‌رسد
نعره‌هایمان
مثل آهِ چاه
همچنان به گوش‌ها نمی‌رسد

بی‌رسانه
حسرتی شکفته بر لبیم
کربلای بی‌حضور زینبیم!

#محمدرضا_ترکی
#فقر_رسانه

سنگواره / حمید رضا شکار سری

-سنگواره!

آی سنگواره با توام!

خسته نیستی از این همه سکوت؟

این هزاره ها

              هزاره ها

                       هزاره ها چه می کنی؟

-هیچ!

گوشه ای نشسته ام

                       به هیچ خیره مانده ام...


حمیدرضا شکارسری

فراموشی / سعید سلطانی طارمی




زن پیر بود.

در آن اتاق سرد مه‌آلود

حتی لباسهاش برایش غریبه بود

از چشمهاش

تنها سؤال زنده‌ی ذهنش را

سوی اراده‌ای

که از فضای ابری دنیایش می‌رفت

و رنگ و بوی خاطره‌هایش را

                           می‌برد

پرتاب می‌نمود پیاپی: 

« آیا نمی‌شود که نخستین لبخند

و آخرین نگاه خشونت‌بارش را

از ذهن من نزدایی؟

آیا نمی‌شود که نخستین لبخند...»


یک لحظه سایه گونه‌ای از نوزاد

در خاطرش رسید و گریزان رفت


زن پیر بود

از آن همه درخشش و زیبایی

و میل زیستن

چیزی نمانده‌بود مگر این که

گاهی میان جوف نه‌اش آری بود

و در تمام پنجره‌هایش

گرد و عبار تار فراموشی 

                           جاری...

آرزو / لیلا پور حسین



آرزویم بهار بی پاییز

یک طرف زرد و یک طرف سبزم؛

آه! میزان نمی‌زند نبضم. 



***

#لیلا_پورحسین 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭━═━⊰