با تواَم کبوتر سپید نامه بر
که مهربان میان واژگان شعر من نشسته ای
پیام مردمان این محلّه را
به ساکنان قریه ها و شهر های دور می بری؟
: در جهان تیربار و این همه کمانه ها
گرچه بندیان بسته ایم
همچنان کبوتران برای پرکشیدن از قفس
نه خسته می شویم
نه از هراس باشه ی گرسنه و حریص
بال و پر شکسته می شویم.
**
ماندهام که باز از کدام سو
این نسیمِ خسته میوزد که بازـ
ماندگانِ این کویرِ بیعبور
دستها گشوده در هوای آرزو
آرزویشان؟
که خاک بردمد
سر برآورد دوباره سروِ کاشمر
جان بگیرد از ورای روزهای دیر و دور
دشتهای پُرشکوفۀ سرور...
ای نسیم خسته،
از کدام سو
میوزی که باز هم فریبمان دهی
مشقِ روزهای بینصیبمان دهی...
بی حوصله، پر بهانه برمیگردد
شبها که به آشیانه برمیگردد
تنهاتر و زخم خوردهتر از هر روز
تنهایی من به خانه برمیگردد
#جلیل_صفربیگی
نتهای تنهایی، انتشارات سپیده باوران
آبجوش و یخ و سیگار
بستنی کیم، زغال
خط ایرانسل و نوشیدنی سرد و گوارا
ابتدای سفر این است، عزیزم
انتهای سفر اما:
خاطرات من و تو، عکس لب جاده و رود
و اجاقی خاموش
خالی از آتش و دود
و تو با من خواهی گفت: حسن
کاش انسان
دائما در سفر و فکر سفر بود.
