-
آیا/ مهدی عاطفراد
یکشنبه 30 دی 1403 11:15
آیا حضور یک غم سنگین و دردناک در ژرفنای جان در واپسین دقایق بیداری روان آکنده از توهم و تردید فریاد زخمخوردگی خاطرات ماست؟ آیا وجود را این سایهی غریبهی یک بهت دودشکل این روشنی تیرهی یک وهم سهمگین همراه با سکوت دلانگیز سازها همساز با سرود روانبخش رازها در بیکرانههای ابد انتها کجاست؟ آیا عبور خاطرهای گنگ و...
-
آدم / جلیل صفر بیگی
چهارشنبه 26 دی 1403 20:32
با دلهرە کهفِ دست خود را بو کرد ترسید سگ آدم شدە باشد خوابید.
-
در شیبِ تاریک / مسعود توفان
چهارشنبه 26 دی 1403 20:30
کلمات هوازی اند و آفتاب ِ بی مقصد دوزخِ تاربک و باز،دوزخِ تاربک و باز کنگره عرش ،فضله پوشِ کلاغان و باز، کنگره عرش دور دستِ تماشا دوباره بوی بد دور دست های تماشا دوباره بوی کریه دوباره بوی کرورِ کریه ِ هلهله و باز بوی کریه کریهِ تاریکی کریهِ کافی تاریک کریه تاب، تماشا کریه گریه و ناقوس و قوسِ نیشه ی کژدُم حلولِ کژدُم...
-
هدیه خدایان /سیلویا پلات/ ضیاء موحد
چهارشنبه 26 دی 1403 20:27
گفتهاند مصراع اول شعر را خدایان به شاعر هدیه میکنند و بقیهی آن را شاعر خود میسراید. در این گفته نکتهی دقیقی است. آنچه دربارهی استعداد و قریحه و الهام و از این قبیل گفتهاند با همان مصراع اول شروع و به همان هم پایان مییابد، از اینجا به بعد همهچیز بستگی به این دارد که شاعر تا چه حد ذهن خود را با سنت و فرهنگ و...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
چهارشنبه 26 دی 1403 20:26
ول کنید ../ نیما یوشیج "ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را و مرا هرزه درا، که خیالی سرکش به در خانه کشاندست مرا."... از برای من ویران سفر گشته مجالی دمی استادن نیست منم از هر که در این ساعت غارت زده تر همه چیز از کف من رفته به در دل فولادم با من نیست همه چیزم دل من بود و کنون می بینم دل فولادم...
-
کاش / سید مهدی نژادهاشمی
چهارشنبه 26 دی 1403 20:26
کاش از زندگی جدا میشد از همین ساعتی که خوابیده از همین چشمهای ترسیده بختکی روی سینه چسبیده عقربی زیر فرش خسبیده خوره از عاشقانهای دلخور ساکنان حصار دالاخون احتمال وقوع درگیری احتمال کمی شکمسیری عبرت از دور خود نمیگیری آخرش شیر منقرض نرود به رگت بیهوا که میمیری به سقوط تو گربه میگویند تحتتأثیر نقشۀ افیون...
-
بهار / بیژن الهی
چهارشنبه 26 دی 1403 20:22
و بهار همهی فصلهای من بودی تو بهار همهی دفترچههایی که چیزی درشان ننوشتم. بگذار پاسخ دهم همچنان که دوستانه میگریم. هرچه بلور است به فصلِ پیش بسپاریم. بگذار تا با رنگهای تنات دوست بدارمات: عریان شو زیر آبشارهای خورشید حتا انگشترت را در صدای آنها پرتاب کن که میخواهند به ما چیزی را جز این که هست بباورانند. تو...
-
مصاحبه با دکتر حسن صادقی پناه
چهارشنبه 26 دی 1403 20:21
چه شد بعد دو دهه فعالیت شعری بالاخره اولین مجموعه شعرتان را منتشر کردید؟ از اواخر دهه هفتاد پیشنهادهایی از سوی ناشران محترم که به آثار من نظر لطف داشتند، برای چاپ مجموعه اشعارم وجود داشت. اما وقتی که به سلیقه و ذائقه جامعه نگاه میکردم، رغبتی برای چاپ کتاب در خود نمیدیدم. این موضوع با سرخوردگی اجتماعی و انزوای بسیاری...
-
توجه / پیمان طالبی
چهارشنبه 26 دی 1403 19:54
کسی به صوت شان دگر نمی کند توجهی اگرچه می رسد صدایشان به گوش از فراز موذنان بی نماز!
-
مبتدا / کوروش آقا مجیدی
چهارشنبه 26 دی 1403 04:26
به پدرم ردّ جاده های بردباری است سال ، سال این شیارهای کنده بر جبینِ تو بال گسترانِ آسمانی از کبوتر است فوج ، فوج در نگاه نازنین تو رو به ساحت سپیده ی کدام سمت و سوی می روی چنین که من به گرد پات هم نمی رسم ، بگوی یاد سبز توست اینکه هر دقیقه در کویر ذهن من بهار می کند کاش مبتدای من بدانی این خبر به تو چقدر افتخار می...
-
برف / سید مرتضی معراجی
سهشنبه 25 دی 1403 19:32
آرام آرام آرام می نشیند بر همه چیز و با فروتنی می پوشاند همه ی دیدنی ها را ### می نشیند با فروتنی و می پوشاند آرام همه چیز را با خویش تا جز او را نگاه نکنم و جز به او نیندیشم ### راستی را تصویر تو نیست برف ؟ 1364/11/15 (از دفترشعر « زین آتش نهفته ...») @walehane
-
جام عدم / امیر دادویی
سهشنبه 25 دی 1403 19:32
از جام عدم چکید این دربدری ماییم جهان جهان همه بی خبری در کار خدا اگر چه ما پیچیدیم از ما و خدا کجاست فردا اثری #امیر_دادویی
-
مجال / محمد رضا راثی پور
سهشنبه 25 دی 1403 19:31
مجال پریدن اگر داشتم هر آیینه عزم سفر داشتم ملال قفس،بر نمی تافتم که سودای جای دگر داشتم حضیض زمین ، پرسه گاهم نبود که بر اوج آبی نظر داشتم کمین گو گشایند ، صیادها کجا از خطرها ، حذر داشتم چه میشد در این ظلمت عمرکاه بقدر چراغی اثر داشتم دلیل ره عاشقان می شدم فروغی اگر بیشتر داشتم ز پرواز هرگز درنگم نبود مجال پریدن ،...
-
بریده ای از نامه ی نیما به رسام ارژنگی
سهشنبه 25 دی 1403 19:30
اگر از این ساعت بدانم که شعر و ادبیات من مفید به حال جمعیت نیست و فقط لفاظی محسوب میشود آن را ترک گفته برای خودنمایی داخل بازیگران یک بازیگرخانه شده به جست و خیز مشغول میشوم
-
شکلک / شاپور جورکش
سهشنبه 25 دی 1403 19:28
سلام ای واپسین سپیده ی رستاخیز که به قلعه میخوانی ام واژهای به یادگار نوشتم جا مانده بر قلعه ی کهن ای شعر که به خویش ام میخوانی تا شکلکی دوباره شوم <
-
صدا / مرتضی دلاوری
سهشنبه 25 دی 1403 19:24
مرا جمع کن از کف کافه ها به فنجانی از چشمهایت بگیران صدا کن مرا پیش آتشفشانها صدای تو از ابرها میتراود صدای تو دمنوش باران و شهد است صدای تو هم بال پروانه ها... صدایت اثیری ترین وجه هستی... مرا متصل کن به موسیقی کهکشانها! صدا کن مرا!
-
تاول / مرتضا دلاوری پاریزی
سهشنبه 25 دی 1403 19:22
به تاول قسم به پاهای زخمی به نامش به بی تابی گاه گاهش پُر از بال و پَر بودم ...... میدویدم که ناگاه دیدم که ناگاه پرواز را کشف کردم افق میگشاید .نگاهش +
-
شام / سید علی میر افضلی
سهشنبه 25 دی 1403 19:20
شام آوردند سهم ما از سفرههای دور سفیانی دشنه ای در دیس ظلمت بود!
-
آبی/ مرتضا دلاوری پاریزی
سهشنبه 25 دی 1403 19:19
صدا، صدا، حرکت... غزال میرقصید کمندها همه در تاب قرار بود روایت شود حکایت ما نمایش از وسط ،قصه، شعله ور شده بود صدای حضرت سعدی بلند شد اما غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود عجب فتادن مرد است در کمند غزال
-
پرده ی نقاشی / محمد علی شاکری یکتا
سهشنبه 25 دی 1403 19:17
نجوای ناب نیمه شبان انگار می پیچدم میان شبستان ها و شبچراغهای پیاپی خاموش میشوند. ظلمت سرای سرد و عجیبی است رنگ سیاه و سرخ سرخ و کبود و تیرگی باغ منجمد من خواب نیمروز و گرمی مرداد می بینم تو نیش می زنی به گونه ی زنبورهای زرد بیدار میشوم درخت یخزده را تقدیس میکنم حالا بیا این رنگهای گرم و درخشنده فریاد صبحگاهی ما بادا...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
سهشنبه 25 دی 1403 16:17
قاصدک / مهدی اخوان ثالث قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه...
-
خیس /فاطمه موسوی
یکشنبه 23 دی 1403 09:24
در خیال آفتاب غوطهور شدیم، رعد و برق شد خیستر شدیم. ** #فاطمه_موسوی ╭━═━⊰
-
برگ /نعیمه المولی
یکشنبه 23 دی 1403 09:22
آخرین برگ فرو ریختهام از غم یار، می شود باز، مرا برسانی به بهار؟ ** #نعیمه_المولی ╭━═━⊰
-
مرگ اسب / نازنین آیگانی
شنبه 22 دی 1403 07:28
. ..........از مرگ اسب ! . از مرگ اسب برای من مگو ! مرواریدِ اَسود بر استخوانم رُعبآویز ... گردنم را که میبوسی از مرگ اسب برای من مگو ! و رنج را روی زانوی گسسته تاب بیار تاب را بیار تا بخورم .. هلاهلِ آونگ را بیار ! به طاق ِ گردن نهیدن و غلتیدن جوع و تَرَک و تن را شرح جامع ِ رسن را به هِیِّ تازیدن ِ بر تو ای اسب ! ای...
-
تنهایی در شعر
شنبه 22 دی 1403 07:27
بسیاری از شُعرا از ترس “تنهایی” برای اینکه دل معشوق را به دست بیاورند سعی کرده اند او را از فردای زیر خاک خفتن بترسانند و با این روش دل معشوق را نرم کنند مثلا سعدی در جایی از ترجیع بند معروفش نوشته است:”ای صاحب حسن در وفا کوش/کاین حسن وفا نکرد با کس” اما رودکی گویی برعکس بسیاری از شعرا تنها بودن را هم چیز بدی نداسته و...
-
سنگ ها / حمیدرضا شکارسری
شنبه 8 دی 1403 20:18
خواب نیستند سنگ ها نمرده اند قرن ها و قرن ها سنگ ها فقط سکوت کرده اند گوش داده اند... روزی عاقبت صبرشان تمام می شود سنگ ها ترکترک قرن ها و قرن ها حرف می زنند...
-
ابن خلدون و علوم اجتماعی / مجله آفرینش
پنجشنبه 6 دی 1403 15:02
اصطلاح «Kritik« در عنوان چند کتاب مارکس، بهویژه در مهمترین اثر او، سرمایه، آمده است. کتاب سرمایه، اثری دربارهٔ اقتصاد نیست، بلکه «نقادی» ایدئولوژیهای اقتصاد سیاسی است. مارکس جوان در جریان نقادی بود که به اهمیّت منطق هگل بهمثابهٔ ابزاری برای نسخ مبنای ایدئولوژی بورژوایی پی برد و چنانکه در دیباچهای بر چاپ دوّم...
-
سخن عشق / روبر دسنو / سهراب کریمی
پنجشنبه 6 دی 1403 14:56
چون دوستام میداری و تنگ در آغوش میکشی هیجانزده تسلیم میشوم تا توفانها و هراسهایم را آرام کنم عشقِ من با من سخن بگو باید شبهای ناخوشآیند را از فریادهای شوقمان لبریز کنیم شبهای آرام را افسون کنیم عشقِ من با من سخن بگو در شبی که قربانی سرنوشتهای شوم است اشباح دلهره میآفرینند و تو مگر مردهیی هستی!؟ عشقِ...
-
اسبهای زین شدهی استبدادِ فاشیستی / فرج سرکوهی
پنجشنبه 6 دی 1403 14:55
پادوهای استبدادِ فاشیستی، ماهیتِ فرهنگستیز و ضد دمکراتیکِ خود را هر روز برهنهتر میکنند. از ترورِ شخصیت، تخریب، فحاشی و دشنامگوئی، اتهام، دروغ و جعل علیه هر کس، جز رهبرِ خود، تا آنچه با سنگِ گورِ غلامحسین ساعدی، یکی از خلاقترین و درخشانترین ستونهای ماندگارِ ادبیات، تاتر، سینما و فرهنگِ ایران، کردند. با تقلید...
-
نقد شعری از حافظ موسوی / حمید رضا شکار سری
پنجشنبه 6 دی 1403 14:53
پروانه رنگ بال هایش را از یاد برده است پرنده آوازش را به یاد نمی آورد دعا کنید سطرهای عاشقانه از یادمان نرود! #حافظ_موسوی [در پاسخ به شعر_داستان_نقدادبی_معرفی_کتاب] نه پرنده ی این شعر یک پرنده ی واقعی است و نه پروانه ی این شعر از آن دست پروانه هایی که دیده ایم و می شناسیم. البته بدون شناختن پرنده و پروانه ی متعارف،...