تماشا / هوشنگ ابتهاج
در گشودند به باغ
و من دلشده را
به سراپرده رنگین تماشا بردند
من به باغ
با زبان بلبل
خواندم
در سماع شب سروستان
دست افشاندم
در پریخانهی پر نقش هزار آینهاش خویشتن را به هزاران سیما دیدم
با لب آینه
خندیدم
من به باغ
همره قافله رنگ و نگار به سفر رفتم
از خاک به گل
رقص رنگین شکفتن را
در چشمه نور
مژده دادم به بهار
من به باغ
زیر آن ساقهی تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
من در تمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم..!
زبان / مفتون امینی
نه بی پدر ونه بی مادر
زبان خودش نسب و اعتبار نامه خود را به درب سنگی تاریخ آویخته است
زبان هیچ بشر بره رها شده در دشت نیست
که دزدها و گرگها به ربایندش
زبان عطیه مادر و مادر زنده ترین حقیقتهاست
شما خجسته نژادان سرخ پنجه
که رروی قبضه قداره تان
نوشته اند حلال زاده تاریخ
به رعشه رعشه دستان خود بیاندیشید
و نه به لکنت خام زبان ما
که هر اخوت کاذب را
به اشتباه اگر گفته ایم لبیک
این اعتراض قلب قبیله ای است که از تمامی نصف النهارات شرق ، صبورانه عبور کرده است
و همواره زخم دشنه راهزنان را با آب دهان مادر خود التیام بخشیده است.
یدالله مفتون امینی 1340
حسود / سیروس نیرو
ماه توی رخت خواب آب خوابیده
وای از این آب حسود
صورت مهمان خود را
پیر می سازد
✍ #سعدی، صرفنظر از شاهدبازی و هجویّات و خبیثاتی که دارد و در کلّیاتش شعوبیّه سانسور کرده و عموم را از قرائت کامل آن محروم نموده و شخصیّتی منزّه و روتوش شده از وی عرضه نموده که پاره هایی از آن را در سلسله مقالاتی در باب سعدی بازخواهیم نمود مع الوصف سعدی شاعری است که بیشترین سرقتهای مضمونی را حتا در قصّه پردازی از ادب عربی نموده است بدون آنکه نامی از شعراء و ادبای عرب آورده باشد.
✍ ورود به نظامیّه بغداد آشنایی با ادب عربی چنین برداشتی را برایش فراهم می نمود. کتاب المتنبی و سعدی اثر دکتر حسین علی محفوظ نکته های قابل تامّل در این خصوص دارد ما نیز از آن جرعه ها برمی داریم؛
✍ اما بیشترین برداشت مفهومی و سرقت مضمونی سعدی از دیوان متنبی شاعر حکیم عرب بوده است همانی که با فارابی در دربار حمدانیان دیداری داشته است متنبی کم شاعری نبوده است گفته اند تمام شاعران عرب ریزه خواران سفره وی بوده اند. ادبیات غنی عرب ۳ شاعر غول پیکر دارد: #متنبی، #ابوالعلای_معرّی، #احمد_شوقی. اینک چند نمونه را از سرقات وی می آوریم:
☆
المتنبی:
روح تردد فی مثل الخلال اذا
أطارت الریح عنه الثوب لم یبن
(۱.دیوان متنبی ص۱)
ترجمه: روح در بدن من مثل خلال می ماند که وقتی باد بر آن وزد با لباس بدن را ببرد.
سعدی:
ز جور زمان سرو قدش خلال
(۲.بوستان ص۲۲۹)
باد اگر بر من اوفتد ببرد
که نماندست زیر جامه تنی
(۳.غزلیّات ص ۳۳۹)
☆
المتنبی:
کفی بجسمی نحولا أننی رجل
لولا مخاطبتی ایاک لم ترنى
(٤.دیوان متنبی ص۲)
ترجمه: اینقدر لاغرم که کسی تا مرا صدا نکند نبیند
سعدی:
نه دهانیست که درو هم سخندان آید مگر
اندر سخن آئی و بداند که لبست
(۵.غزلیّات ص۲۸)
دهانش از چه نبینی مگر بوقت سخن
چو نیک درنگری چون دلم بتنگی نیست
(۶.غزلیّات ص۷۰ )
گوئی بدن ضعیف سعدی
نقشیست گرفته از میانت
گر واسطه سخن نبودی
در و هم نیامدی دهانت
(۷.غزلیّات ص۸۲)
☆
المتنبی:
یا حادیى عیسها وأحسبنی
اوجد میتا قبیل افقدها
قفا قلیلا بهـا علـى فـلا
اقل من نظرة ازودها
(۸. دیوان متنبی ص۲ )
ای ساربان آهسته ران ...
سعدی:
ای ساربان آهسته رو کارام جانم می رود
آن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
(۹. غزلیّات ص ۱۴۳)
☆
المتنبی:
ففی فؤاد الحب نار هوی
أحر نار الجحیم ابردها
(۱۰. دیوان المتنبی ص ۲)
در دل عاشق آتش عشق است
داغترین آتش جهنم سردترین ان است
سعدی:
آتشکدست باطن سعدی ز سوز عشق
(۱۱. غزلیّات ص ۱۵۷)
☆
المتنبی:
یعطى فلا مطله یکدرها
بها و لا منّه ینکده
(دیوان المتنبی ص ۴)
سعدی:
کرم کنند و نبینند بر کسی منّت
(مواعظ ص ۱۳۰)
✍ برخی از شاعران و ادیبان عرب که سعدی از آثار این بزرگان سرقات مضمونی کرده است و نمونه هایی از آن را بعدا خواهیم آورد عبارتند از:
▪︎ ابن ابی خازم، ابن بسّام، ابن بشیر الخارجی، ابن البنی، ابن الحاج، ابن الحجاج، ابن الخارجه، ابن الرومی، ابن سکره الهاشمی، ابن الصائغ، ابن الفارض، ابن قلاقس، ابن مقله، ابن هانی، ابن الوردی، ابوتمام، ابودعبل، ابوالعتاهیه، ابوعمرو السفاقسی، ابوالفتح البستی، ابوفراس الحمدانی، ابوالفضل السکری،دابوالقاسم الزاهی، ابومروان الطبنی، ابوالنصر العتبی، ابونواس، الارجانیّ، اسحاق بن ابراهیم الموصلی، امرو القیس، بشار بن برد، بهاء الدین زهیر، جریر، حاتم الطائی، الحسین بن وهب،الحطیئه،الخلیل بن احمد الفراهیدی، دیک الجنّ، سریّ السقطی، سعید بن حمید الکاتب، سعید بن الدهان البغدادی، الشافعی، الشریف الرضی، الشریف شکر، الصاحب بن عبّاد، صالح بن عبدالقدّوس، طرفه بن العبد، ظافر الحداد، العباس بن الاحنف،عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب،عبد الحسن الصوری، عبدالوهاب المالکی البغدادی،العرجی، علی بن ابی طالب علیه السلام، عمر بن ابی ربیعه، الفرزدق، فضل الله الراوندی،القاضی الفاضل، القطامی و ....
https://t.me/Bizimbijar
بسم الله الرحمن الرحیم
جمعه: ۳ فروردین ۱۴۰۳
الجمعه: ۱۱ رمضان ۱۴۴۵
Friday,22 March, 2024
جمعه ها:
زبان و ادبیات ملّی( تورکی)۲۲
سعدی، اسرق الشعرای پارسی
دکتر عبدالغفار بدیع
Ph.d Abdoulgaffar badie
Ürəyim
Nüsrət Kəsəmənli
Ürəyim geyinib məni,
Onunam təpədən dırnağadək,
Ürəyim - zərif bir qız.
Ürəyim - Koroğlu, Babək...
Ağaca bənzəyirəm,
Ürəyim gizlənib məndə
Yarpaqlar arasında
alma kimi, Daş atan da olur,
Dırmaşıb dərmək istəyən də,
Qədrini bilən də var,
Gərəksiz deyən də...
Ürəyim gizlənib məndə
Ağıllı sərkərdə kimi:
İtaətkar qulu.
Yeganə əsgəriyəm,
Sevincinə ortaq,
Qəminə şərikəm.
Elə kiçikdir ürəyim
Dəryalar axsa dolmaz,
Elə böyükdür ürəyim
Bir körpənin
göz yaşını tutmaz.
Tutar ağrım, acım,
Sinəmin üstə qoyub
sıxıram ovcumu.
Uduram qəzəbimi, səsimi,
Susuram Qırmızı almaya aldanan
uşaqkimi...
Mart, 1973
١
✍سعدی، صرفنظر از شاهدبازی و همجنسگرایی و هجویّات و خبیثاتی که دارد و در کلّیاتش شعوبیّه سانسور کرده و عموم را از قرائت کامل آن محروم نموده و شخصیّتی منزّه و روتوش شده از وی عرضه نموده که پاره هایی از آن را در سلسله مقالاتی در باب سعدی بازخواهیم نمود مع الوصف سعدی شاعری است که بیشترین سرقتهای مضمونی را حتا در قصّه پردازی از ادب عربی نموده است بدون آنکه نامی از شعراء و ادبای عرب آورده باشد ورود به نظامیّه بغداد آشنایی با ادب عربی چنین برداشتی را برایش فراهم می نمود. کتاب المتنبی و سعدی اثر دکتر حسین علی محفوظ نکته های قابل تامّل در این خصوص دارد ما نیز از آن جرعه ها برمی داریم برخی از شاعران و ادیبان عرب که به صراحت سعدی از آثار این بزرگان سرقات مضمونی کرده است و نمونه هایی از آن را بعدا خواهیم آورد عبارتند از:
ابن ابی خازم،ابن بسّام،ابن بشیر الخارجی، ابن البنی،ابن الحاج، ابن الحجاج،ابن الخارجه،ابن الرومی،ابن سکره الهاشمی،ابن الصائغ،ابن الفارض،ابن قلاقس،ابن مقله،ابن هانی،ابن الوردی،ابوتمام،ابودعبل،ابوالعتاهیه،ابوعمرو السفاقسی، ابوالفتح البستی،ابوفراس الحمدانی،ابوالفضل السکری،ابوالقاسم الزاهی،ابومروان الطبنی،ابوالنصر العتبی،ابونواس،الارجانیّ،اسحاق بن ابراهیم الموصلی، امرو القیس،بشار بن برد، بهاء الدین زهیر، جریر، حاتم الطائی،الحسین بن وهب،الحطیئه،الخلیل بن احمد الفراهیدی، دیک الجنّ،سریّ السقطی،سعید بن حمید الکاتب، سعید بن الدهان البغدادی،الشافعی، الشریف الرضی، الشریف شکر،الصاحب بن عبّاد، صالح بن عبدالقدّوس، طرفه بن العبد،ظافر الحداد،العباس بن الاحنف،عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب،عبد الحسن الصوری، عبدالوهاب المالکی البغدادی،العرجی، علی بن ابی طالب علیه السلام، عمر بن ابی ربیعه، الفرزدق، فضل الله الراوندی،القاضی الفاضل، القطامی و ....
۲
✍اما بیشترین برداشت مفهومی و سرقت مضمونی سعدی از دیوان متنبی شاعر حکیم عرب بوده است همانی که با فارابی در دربار حمدانیان دیداری داشته است متنبی کم شاعری نبوده است گفته اند تمام شاعران عرب ریزه خواران سفره وی بوده اند. ادب عرب ۳ شاعر غول پیکر دارد: متنبی، ابوالعلای معرّی، احمد شوقی. اینک چند نمونه را از سرقات وی می آوریم:
المتنبی:
روح تردد فی مثل الخلال اذا
أطارت الریح عنه الثوب لم یبن
(۱.دیوان متنبی ص۱)
ترجمه: روح در بدن من مثل خلال می ماند که وقتی باد بر آن وزد با لباس بدن را ببرد.
سعدی:
ز جور زمان سرو قدش خلال
(۲.بوستان ص۲۲۹)
باد اگر بر من اوفتد ببرد
که نماندست زیر جامه تنی
(۳.غزلیّات ص ۳۳۹)
المتنبی:
کفی بجسمی نحولا أننی رجل
لولا مخاطبتی ایاک لم ترنى
(٤.دیوان متنبی ص۲)
ترجمه: اینقدر لاغرم که کسی تا مرا صدا نکند نبیند
سعدی:
نه دهانیست که درو هم سخندان آید مگر
اندر سخن آئی و بداند که لبست
(۵.غزلیّات ص۲۸)
دهانش از چه نبینی مگر بوقت سخن
چو نیک درنگری چون دلم بتنگی نیست
(۶.غزلیّات ص۷۰ )
گوئی بدن ضعیف سعدی
نقشیست گرفته از میانت
گر واسطه سخن نبودی
در و هم نیامدی دهانت
(۷.غزلیّات ص۸۲)
۲
المتنبی:
یا حادیى عیسها وأحسبنی
اوجد میتا قبیل افقدها
قفا قلیلا بهـا علـى فـلا
اقل من نظرة ازودها
(۸. دیوان متنبی ص۲ )
ای ساربان آهسته ران ...
سعدی:
ای ساربان آهسته رو کارام جانم می رود
آن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
(۹. غزلیّات ص ۱۴۳)
المتنبی:
ففی فؤاد الحب نار هوی
أحر نار الجحیم ابردها
(۱۰. دیوان المتنبی ص ۲)
در دل عاشق آتش عشق است
داغترین آتش جهنم سردترین ان است
سعدی:
آتشکدست باطن سعدی ز سوز عشق
(۱۱. غزلیّات ص ۱۵۷)
المتنبی:
یعطى فلا مطله یکدرها
بها و لا منّه ینکده
(دیوان المتنبی ص ۴)
سعدی:
کرم کنند و نبینند بر کسی منّت
(مواعظ ص ۱۳۰)
این مبحث ادامه دارد...
نیما یوشیج نسبت به فصل بهار، کم و بیش، احساس خوشایندی نداشت و فرارسیدن بهار چندان خوشحالش نمیکرد. او خود را مرغی اسیر قفس حس میکرد و بهار نمیتوانست او را، درحالیکه در گوشهی دام قفس دربسته خودش را محبوس میدید، شاد کند یا در دلش شوری برانگیزد.
در دو تا از غزلهایی که در سال ۱۳۱۷ سروده، این احساسش را با این بیتها بیان کرده است:
بهار آمد و گلبن شکفت و مرغ به باغ
صفیر برزد، از شوق و من به دام قفس
و
به گوشهی قفسم داغ از غمی که چرا
بهار روی نمودهست و بوستان در پیش
در نامهای، در هشتم فرودین ۱۳۰۵ به رفیقش، حسامزاده، که در شیراز زندگی میکرد و نشریهی "خورشید ایران" را منتشر میکرد، نوشت:
"نمیدانم عید را تبریک بگویم یا نه؟ کوهها تازه و خرم میشوند، ولی نمیتوانم یقین کنم که قلب تو هم تازه و خرم میشود. در اینصورت ممکن است عید برای تو وجود داشته باشد. روز عید، یعنی روز نشاط، و نشاط را قلب انسان تعیین میکند، نه تقویم و احکام نجومی.
چرا من مثل این شکوفه نمیخندم؟ برای اینکه بادهایی که میتوانند به من روح بدهند، بهاری که باید مرا بخنداند، هنوز خیلی از من دور است.
بپرس: چهطور؟
آن بادها الحان شیپورهایی هستند که از روی تپهها و کوهها، به فقیر اجبار میکنند: "اسحه بردار و مرگ را از خانهات بیرون کن."
بهار من موقع جدیدی است که به جای برگ به درخت، شمشیر به کف مظلوم میدهد. به او فریاد میزند: "عجله کن. اعتماد داشته باش. انتقام بکش. به آهن و آتش و جنگ سلام بفرست."
آن وقت است که به جای گل سرخ که از شاخه بیرون میآید، از این گل بیآرام، خون بیرون میجهد.
من این بهار را تبریک خواهم گفت. در ایام بدبختی، بهار نوع دیگر را باید بالعموم به کسانی تبریک گفت که شکم بزرگ و صدای خشن دارند و در حالتی که در قصرهاشان مطمئن نشستهاند، یک شاعر بیگناه، زندگانیاش را به بدبختی و به دوری از وطن و سرگردانی میگذراند.
(کشتی و توفان- ص ۵۲ و ۵۲)
در رباعیهایش هم گلهای بهاری چندان حال و روز خوشی ندارند و آنچنان که طبیعت گل است، شاداب و سرحال، نشکفتهاند. در این رباعیها یکی از گلهای خوشنشکفته زخم به دل دارد و دیگری به جرم یکی بودن دل و زبانش، برافروخته است و داغ خون برجبین دارد:
بشکفت، به گل گفتم: "با دست بهار
ابر از ره کالچرود میگیرد بار."
گل گفت: "مرا زخمی افتاده به دل
گر نشکفم آنچنان، مرا عذر بدار."
گفت ابر بهار با گل: "ای شاهد باغ!
از خونت بر جبین که بگذاشته داغ؟"
گل گفت: "دلم چو با زبان گشت یکی
زینگونه برافروخت مرا همچو چراغ."
بهار خوش و خرم هم اگر باشد، برای نیما، مانند هرچیز دیگری گذرا و ناپایدار است و چون تازگی و طلعت روزهایش میگذرد و میرود، ارزش دل بستن ندارد. به این موضوع، او در نخستین سرودهاش- مثنوی "قصهی رنگ پریده، خون سرد"- چنین اشاره کرده:
بگذرد آب روان جویبار
تازگی و طلعت روز بهار
گریهی شوریدهی بیچارهحال
خندهی یاران و دوران وصال
بگذرد ایام عشق و اشتیاق
سوز خاطر، سوز جان، درد فراق
شادمانیها، خوشیهای غنی
وین تعصبها و کین و دشمنی
بگذرد درد گدایان زاحنیاج
عهد را زین گونه برگردد مزاج
این چنین هر شادی و غم بگذرد
جمله بگذشتند، این هم بگذرد...
بهار سبز طبیعت فرارسیده و من
از اشتیاق بهارانه بینشان هستم.
سرای جان من از شادی و نشاط تهیست
در این خزان جوانی غمآشیان هستم.
چه جای شادی و شور؟
در آن زمان که تو در بند رنج، دلتنگی
برای آزادی
و حبس در قفس تار و تنگ بیدادی.
چه جای خوشحالی؟
در آن زمان که اسیری، اسیر جوروجفا
و زجر میکشی از زخم مهلک حرمان
و درد بیدرمان.
در این اسارت غمبار
دریغ از گل سرخی
که خنده بر لب او باشد
و بانگ بلبل سرمستی.
پُر است مرغ دل از حسرت رها بودن
بدون بند اسارت
و بی مرارت محنت
گشودهبال در آفاق دلگشا بودن.
چه وصف حال من است این کلام "سایه" که گفت:
"چه بینشاط بهاری!"
نصیب ماست، دریغا، بهار بیبروباری
و سرزمین پر از مویهی عزاداری.
بهار مردهدلیست
و روزگار غمانگیزی
اگر گلی شکفته به جایی، شکفته پژمرده
نوای بلبل این باغ هست افسرده.
فراگرفته مرا موج سرکش افسوس
و میرود که کند غرقهام به گردابش
مرا امید نجاتی نیست
در عمق ورطهی غم دست و پا زنم مأیوس.
به کار مرثیهخوانی
و سوگواری، سرگرم میکنم خود را
در این بهار عزادار خالی از شادی
در این بهار که بیبهرهایم از آزادی.
نه سبز گشته نهالی در این کویرستان
نه غنچهایست شکفته، نه از شکوفه نشان
نه از بنفشه و سنبل کسی نشان دیده
نه لاله در این خشکزار روییده.
بهار 1
زن گفت:
سرشاحه ی چنار ،
از دکمه های سبز هیاهو ست.
مرد ،
از پنجره نگاه به بیرون کرد.
در کوچه های شهر زنی سبزه می شکفت.
بهار 2
گنجشک ماده
آمد کنار پنجره :
جیک جیک جیک
گنجشک نر،
با یک نوار سبز به منقار
خود را به او رساند.
و لانه ی جدید
آغاز شد.
18/12/88
بهار 3
یک روز ،
خورشید پای پنجره ات می آید
و شیهه می کشد.
بیدار می شوی
و چشم های قهوه ای ات سبز می شوند.
بهار 4
یک روز وقت ظهر
رنگین کمان شوخ و شلوغی
از سیم خاردار می گذرد
و دامن کشیده ی رنگینش را
توی حیاط کوچک زندان می ریزد
و چشم بند ها همگی سبز می شوند
19 / 12/ 88
بهار 5
نبض گیاه می طپد اینک میان دشت
در خاطرش خیال کدامین غزال مست
برقی زد و گذشت
کز ماجرای خویشتن آکنده جان دشت.