سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

فریاد / شارل بودلر

عشق تو را بدل به فریادى مى‌کنم
اى که تنها تو را دوست مى‌دارم..
از ژرفاى تاریکْ مغاکى که در آن
دل‌ام در افتاده است؛
این‌جا غمین دنیایى‌ست.

- شارل بودلر

ایرج میرزا /@Ancient_factt

مروری گذرا بر زندگی و اندیشه‌های ایرج‌میرزا


شاهزاده ایرج‌میرزا در سال 1253 در تبریز به دنیا آمد.

پدر و پدربزرگش هر دو شاعر بودند و ایرج طبع شعری خویش را از آنها به ارث برد.

ایرج‌میرزا فارسی، عربی و فرانسوی را در تبریز آموخت.

وی در شانزده‌سالگی ازدواج کرد و سه سال از ازدواجش نگذشته بود که پدر و همسرش را از دست داد.

سپس به دربار رفت و در سال 1303 سمت بازرس کل امور مالیه خراسان را رها کرد و به تهران آمد.

 اقامت ایرج میرزا در خراسان که پنج سال به طول انجامید بارزترین دوران کوشش ادبی وی بود.

ایرج میرزا نمی‌توانست نسبت به جنبش‌های آزادیخواهی که در همه جای کشور پدید آمده بود بی‌اعتنا باشد و در اشعاری که در این زمان سرود سادگی و صمیمیت، عمق اندیشه و لحن افشا و اعتراض به طور کاملا آشکار به چشم می‌خورد و در این سالهاست که او را به‌عنوان یک شاعر بزرگ ملی می‌شناسند و در هنگام ورود به تهران با استقبال گرم و پرشور ادبا و شعرا و مردم عادی که اندیشه‌های خود را در شعر او دیده بودند روبه‌رو می‌شود.

ایرج‌میرزا نزدیک دوسال در تهران ماند و تمام وقت خود را صرف فعالیت‌های ادبی نمود، تا آنکه در سال 1305 در اثر سکته قلبی درگذشت و در مقبره‌ی ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

ایرج‌میرزا تا اواسط عمر، کمتر شعر گفته و اشعار او منحصر به همان قصاید و اشعاری بود که جنبه‌ی تفنن و شوخی دوستانه داشته است.

آثار ایرج‌میرزا را می‌توان به دو بخش پیش و پس از مشروطه تقسیم کرد.

اشعار دوره‌ی پیش از مشروطه‌ی ایرج‌میرزا که محصول دوران جوانی اوست، بیشتر قصایدی در ستایش رجال زمان و بزرگان قاجار است.

اشعار دوره‌ی پس از مشروطه‌ی ایرج‌میرزا که بیشتر به انتقادهای اجتماعی در قالب مضامین بکر اختصاص دارد، دارای اعتبار ادبی بیشتری هستند.

استفاده‌ی تقریباً بی‌نظیر ایرج‌میرزا از زبان ساده و خروج او از چارچوب‌ها و قالب‌های رایج در شعر فارسی، باعث شده‌ تا شعر او، جایگاه ویژه‌ای نسبت به شاعران هم‌دوره‌ی خود در ادبیات فارسی بیابد.

ایرج‌میرزا علاوه بر اینکه پا را از هنجارهای پذیرفته شده و رایج شعر دوره‌ی خود فراتر گذاشته‌، معانی و مضامین جدید و فلسفه‌ی واقع‌گرایانه‌ای را به شعر فارسی داخل می‌کند که باعث ایجاد فضای جدید ادبی پس از خود می‌شود.

پرهیز از اغراق‌های غیرضروری رایج در شعر معاصرین و نزدیکی هرچه بیشتر به واقعیات روزمره، از خصوصیات شعر او است.

آثار و اشعار ایرج‌میرزا مشتمل بر غزلیات، قصاید، قطعات و چندین مثنوی ازجمله مثنوی زهره و منوچهر و مثنوی عارف‌نامه ‌است.

™️

بار زنگین / محمد رضا راثی پور

سال 1402 هم با تمام مصایب و مضایقش به پایان رسید و  طلایه های سال نو در حال دیده شدن است.سالی که بدلایل اقتصادی و سیاسی ، خواه ناخواه آبستن اتفاقاتی نا خوشایند است.بدلیل سنگینی اضطراب و دلشوره ای که باعث مشغله خاطر و تشویش وقت قاطبه ی مردمیست که دستشان از رانتها و زد و بندهای مالی و باندی خالیست دل و دماغی برای کسی نمی ماند که برسم پاسداشت سنن قدیمی خود را برای استقبال از بهار و سال نو آماده کند.

برای منی که می خواهم به عنوان بهاریه مطلبی  بنویسم ، خاطری بهاری و بهار اندیش لازم است .وقتی اسباب کار فراهم نباشد تا بخواهی بطور خود جوش و غریزی قلم بزنی ، لاجرم کار به تکلف و تصنع می کشد که بنده هم از آن پرهیز دارم.

چگونه می شود  این همه زشتی و کاستی  را نادیده گرفت و در این عسرت ایام که قوت غالب اهل قلم خون دل و شوکران اندوهست ، سخن از نسیم جان بخش بهاری و شکفتن گل و چهچه بلبل گفت.

آیا گوشه ای سراغ دارید که از وصله فقر و فقر فر هنگی نازیبائیش به چشم نزند؟

آیا در این بازار مکاره ای که چوب مزایده به حراج ایمان و آرمانهای مقدس برداشته اند ، خاطری مجموع می ماند.

 

به دفترهای شعرم رجوع می کنم اما چه کنم که سالهاست در بر این پاشنه می چرخد


بهار اگرچه ندارد شکوه دیرین را

هنوز مایه شور و امید تلقینی است

چگونه آینه دل جلا دهم به امید

که از مدامت یاس ، بار زنگینیست



کو تشنگی.../ علی رضا طبایی



بر من چه رفته، کیست که معنا کند مرا
در من، مرا شناخته، پیدا کند مرا

سردرگمی است... گم شده‌ام من، گره گره
کو آن کلام معجزه... تا وا کند مرا

مرداب خوابمرگی و تالابی از سکون
کو تشنگی... که جاری دریا کند مرا

تنها صدا... صداست که می‌ماند و کجاست
آن حنجره که تندر آوا کند مرا

هر لحظه‌ام به چهره نقابی زند زمان
ناچار، تا به صحنه فریبا کند مرا

پای مرا زمانه به زنجیر بسته است
کو روزنی که راهی فردا کند مرا
 
#علیرضا_طبایی