سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

ماندگارترین ترانه‌های ایرانی در یک کتاب



به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه ترانه «عشق تو نمی‌میرد» دربرگیرنده ۲۴ ترانه از علیرضا طبایی، شاعر و ترانه‌سرای پیشکسوت است که در فاصله سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۲ سروده شده و توسط شماری از خوانندگان مشهور موسیقی پاپ ایرانی به اجرا درآمده‌اند.

طبایی، زمانی به عرصه ترانه‌سرایی وارد شد که ترانه یا به اصطلاح آن زمان تصنیف، از وضعیت مطلوبی برخوردار نبود و از حیث محتوا و کلام، به دور ملال‌آوری از تکرار و ابتذال افتاده بود؛ بنابراین او و چندین تن از ترانه‌سرایان نوآور آن روزگار، تلاش کردند روح تازه‌ای به کالبد نیمه‌جان ترانه بدمند و دگرگونی بنیادین در مضمون، زبان و تصویر این نحله ادبی پدید آورند.

البته حاصل این تلاش و کوشش، بسیار درخشان بود. شماری از بهترین ترانه‌های موسیقی پاپ و حتی سنتی ایرانی از اواخر دهه ۴۰ خورشیدی به بعد، ساخته و پرداخته شد و به اجرا درآمد که برخی از آنان از جمله ترانه مشهور و ماندگار «عشق تو نمی‌میرد» سروده علیرضا طبایی با نام مستعار «شهرام»، هنوز و پس از نیم‌قرن، در ذهن و خاطره جمعی ایرانیان و حتی دیگر ملل پارسی‌زبان جهان به یادگار مانده است:

بگذر ز من ای آشنا چون از تو من، دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران، با سرگذشتم...
هر عشقی می‌میرد، خاموشی می‌گیرد، عشق تو نمی‌میرد
باور کن بعد از تو، دیگری در قلبم، جایت را نمی‌گیرد
بگذر ز من ای آشنا…

در مجموعه ترانه «عشق تو نمی‌میرد» که نام آن از عنوان همین ترانه مشهور، برگرفته شده است، ترانه‌های نوستالژیک زیادی به چشم می‌خورند که چندین نسل از ایرانیان با آنها خاطره دارند و هنوز هم در خلوت و جلوت خود، زمزمه‌شان می‌کنند:
(۱)
تنها با گل‌ها
گویم غم‌ها را
چه کسی داند، ز غم هستی، چه به دل دارم
به چه کس گویم، شده روز من، چو شب تارم...
(۲)
مرد سرگردان این شهرم، همدمی گمگشته را جویم
قصه‌ها دارد دل تنگم، بشنو امشب قصه می‌گویم...
(۳)
ای طلسم آرزوها، دیگرت امشب شکستم
خسته از افسانه تو، رشته دیرین گسستم...
(۴)
بی تو چون شب‌های دیگر، امشب آرامی ندارم
در سکوت کوچه تو، نیمه‌شب ره می‌سپارم...
(۵)
وقتی تو هستی آسمون پر از نوره
غم از قلبم هزارون ساله دوره...

از ویژگی‎های برجسته ترانه‌های این کتاب، زبان نسبتاً فاخر، استفاده از ترکیب‌های بدیع و نیز برخورداری از ریتم و موسیقی دلنشین است که به واسطه تسلط خالق آن بر ظرایف و دقایق شعر کلاسیک و مدرن فارسی و نیز، تبحر او در اوزان عروضی و موسیقی درونی شعر، رقم خورده است.

او ز جنگل‌های باران، من ز خورشید کویرم
می‌روم تا در پناهش، شاید آرامش پذیرم...
ای دو چشم مست شب‌گون، بعد از این، آیینه‌ام باش
در شب تاریک غم‌ها، شب‌چراغ سینه‌ام باش

تصویرسازی‌های بکر و زیبا از دیگر مشخصات ترانه‌های طبایی است. این تصاویر، گاه به قدری گویا و زنده است که همچون سکانسی از یک فیلم سینمایی، پیش چشم خواننده یا شنونده ترانه، رژه می‌روند:

شب که میشه، پاورچین، پاورچین،
میرم از پله بالا، بی سر و صدا،
- پشت بوم می‌شینم
با کمند بلند خیالم،
میرم تو آسمونا، از کهکشونا،
- ستاره می‌چینم...
*
یاد از آن شب‌ها که چشم شب، پر ز شبنم‌های باران بود
با تو آن پاییز جادویی، در دلم شوق بهاران بود...
*
من سینه خاموش کوهم، من بوته خشک کویرم
خورشید بیمار غروبم، در چنگ تنهایی اسیرم...
*
بهار با لپای گلی
با پیرهن مخملی
دامنشو پر از جوونه کرده
تو باغ چشمون تو خونه کرده

«عشق» و «اندوه» دو عنصر سازنده غالب ترانه‌های این کتاب هستند؛ عشق و اندوهی که گاه فراتر از تعریف آشنا و مرسوم خود، رنگ و بویی فلسفی و انتقادی می‌گیرند و ظرفیت‌های تازه و متفاوتی به قالب ترانه می‌بخشند:

چون ابری سرگردان، می‌گرید چشم من، در تنهایی
ای روز شادی‌ها کی باز آیی؟
*
آسمان، آسمان، خسته شد دل من
از تو جز غم دل، شد چه حاصل من؟
آسمان بر دلم، سنگ غم زده‌ای
سرنوشت مرا، رنگ غم زده‌ای

بیان روایی و داستان‌گونه در چندین ترانه بسیار موفق این کتاب، از دستاوردهای نوآورانه طبایی است که همچون یک داستان مینی‌مال منظوم، با حداقل واژگان سروده شده‌اند و کاربرد بجا و حساب‌شده ضربه پایانی، بر تاثیرگذاری آن افزوده است:

یک شب بارانی پاییز، آسمان ساز جدایی زد
او سفر کرد از دیار من، پا به عشق و آشنایی زد
مانده‌ام تنها و سرگردان، او نشان از من نمی‌گیرد
رفته‌ام از یاد او اما، یاد او در من نمی‌میرد
*
رفتی و دیگر نمی‌پیچد، در سکوت کلبه آوایی
با منی اما جدا از من، روز و شب گویی تو اینجایی

ای دریغ امشب دل تنگم، همنوای چنگ باران است
ای بهار بی‌خزان من، بی تو در قلبم زمستان است
چاپ نخست مجموعه ترانه «عشق تو نمی‌میرد» سال ۱۴۰۱ و در ۵۸ صفحه با قیمت ۲۹ هزار تومان از سوی نشر آرادمان منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است.

ibna.ir/x6jMm

دنج / شاهرخ تندرو صالح

در دنج سوگ صدای سایه
سلامی به رنگ و بوی غبار
خمیده سروِ نگون
صدای زخمی اعماق
و طعم منتشر تاریکی
و مرگ
خنده زنان،رنگ رنگ پرچم  ما

کجا بایستم وُ های های  گریه کنم؟
کجا بایستم اسماعیل؟!
کجا بایستم ؟امید!حضرت اخوان
خوئی نمرده، نه !دقمرگ شد !
و بامداد
و سرو سیمینا
بگوسیاوش کسرایی
بگو محمد مختاری
جناب جعفر پوینده بود
بهار
امید ِ باغ الفبای رنج های کبود
که توس ، منزل اوست
فروغ ، خواهر بیداری
و  زنده رود ، که پژمرده
و حافظیه
و  باغ خسته خیام
و بوی تیزی کافور
در هجوم هواست
هوای شرجی این روزهای برجامی
کنار جاده آواز های سرخ و سفید
و سبز ،
تلخ تر از  التماس پیر و جوان
و سفره های تهی ،
بزرگراه جنون تازِِ  لشگر دزدان

کتاب خاطره را وا نکن عزیز دلم!
سر بُریده احساس روی تاقچه هاست
می بینی؟
و پشت پنجره ها
گریه می کنند آرام
کبوتران خیال

و پشت بام تماشا:
کمی ترانه و خاموشی
کمی پشنگه تقدیر تار ،بر زنجیر
کمی نهانه ویران یادگاری ها
گلوی زخمی تکرار سوگواری ها
و سوگ در پس سوگ

و سایه هم حالا بی عصا رسید از راه
غبارپوش
و دسته های عزادار
و سایه
حالا تا کُنجِ دنجِ خواب ابد
و پشت بام تماشا
گشوده مانده به آوازهای گنگ الفبا،،،

و اکنون عشق / مرتضی نور بخش

با من چه کرده ای
چه در من خلق کرده ای
که هر چه میکوشم خود را زندگی کنم
انگار بی تو نمیشود
چه کرده ای
که لبخند تو
نگاه تو
صدای تو
رفیق خیالم شده است
گنجینه ای از تو
در خیالم به یادگار مانده است
که هر روز و هر ثانیه
تازه تر میشود
چه با دلم کرده ای
که لحظه ای یادت
از خیالم جدا نمیگردد…

#مرتضی_نوربخش_م_نگاه

برشی از نوشته
#و_اکنون_عشق

در باب خودکشی/ محسن الوان ساز



در مورد خودکشی دیدگاه‌های مثبت و منفی فراوانی وجود دارد. روانشناسان به طور خلاصه خودکشی را راه‌حلی قطعی برای مشکلی موقت می‌دانند و استدلال می‌کنند انتخابی که به حذف انتخاب‌های آینده منتهی شود، نمی‌تواند به عنوان گزینه‌ای مناسب در تصمیم‌گیری مورد استفاده قرار گیرد. دیدگاه‌های مثبت از جانب فیلسوفانی نظیر نیچه، شوپنهاور، راسل، فرانکفورتی‌ها و حتی روانشناسانی نظیر لایتمن، مینگر، داگلاس و ..‌. خودکشی را نوعی دیدگاه ارزشی به مسئله هستی تلقی می‌کنند. البته تا قبل از نظریه‌پردازی ایشان در برخی جوامع نظیر ژاپن مرگ انسان در شرافت و شجاعت به مثابه بزرگترین افتخار زندگی هر شخص محسوب می‌شد. آئین هاراکیری همراه با هایکوی مرگ و موسیقیِ پایان، فرصتی برای اثبات شرافت فردی بود. خودسوزیِ راهبان بودایی در اعتراض به جنایات نگودین دیم در ویتنام نیز تا امروز به دیده تحسین نگریسته می‌شود.
در نیمه دوم قرن بیستم جامعه‌شناسان نیز به تحلیل خودکشی به عنوان یک پدیده اجتماعی ورود نمودند. آن‌ها استدلال نمودند تحلیل‌های فلاسفه و روان‌شناسان فاقد بررسی رانه‌های اجتماعی در میل به خودکشی است.
دورکیم هاراکیری، آئین ساتی در بیوه‌زنان هندی و  خودکشی سالخوردگان در قبایل آفریقایی را به کنترل‌گری و تحمیل ارزش از سوی اجتماع تعبیر می‌کند. البته جامعه‌شناسان دیگری نظیر داگلاس با نقد دورکیم چنین می‌گویند که خودکشی‌های آنومالیک یک رهیافت فردی به یک پدیده اجتماعی هستند وی با برشمردن آزادی فرد بر بدن و محترم دانستن حق انتخاب افراد برای پایان به رنج، خودکشی را یک پایان انتخابی می‌داند.
دانامردیت لیزاردی با بررسی تاثیر عوامل نورولوژیک و زیست‌شناسی بر خودکشی در انسان و سایر حیوانات (خودکشی در حداقل دویست گونه جانوری پدیده‌ای رایج است.) فرضیه داشتن ذهن بیمار در افرادی که خودکشی می‌کنند را رد می‌کند و می‌گوید: انگیزه اولین محرک برای تداوم هستی است و پایان دادن به رنج، انتخابی هوشمندانه و یک مکانیسم طبیعی برای حفظ امنیت در جانداران است.
با این تحلیل، در مواجهه با کسی که حوصله‌اش به ادامه فیلم قد نمی‌دهد، چه راهکاری باید اتخاذ نماییم؟ آیا مرگی قطعی و ناشی از انتخاب با یک مرگ تدریجی نامعلوم ارزشی یکسان دارد؟ کامو این سوال را مطرح می‌کند: آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ او زندگی را تهی از معنا می‌داند و چنین می‌گوید: علم، فلسفه، جامعه یا مذهب نمی تواند معنایی برای زندگی خلق کند که مسئله پوچی را از بین ببرد. آن‌کس که زندگی را تهی از معنا می‌یابد، خوشبخت خواهد زیست.
شما در این‌ باره چگونه فکر می‌کنید؟
@Absurdmindsmedia

محسن الوان‌ساز در اینستاگرام
https://www.instagram.com/p/CqvR3F3Lsmy/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

نیمایی / اقبال مظفری



در پس دیوارهای شب
می‌شکند بغض سیاه کسی که سینه‌اش
مدفن آوازهای قدیمی‌ست
می‌خواند با صدای خستهٔ مجروح
"مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه‌تر کن..."

در طنین این صدا پرنده‌ای‌ست که هر شب
در قفسی تنگ و تار از این شاخه به آن شاخه می‌پرد
باز صدا می‌خواند با طنینی از ملال
"زآهِ شرر بار
این قفس را
بر شکن و زیر و زبر کن..."

شب دوباره خیمه می‌زند به پهنهٔ جهان
آنک با نغمه‌ها و ناله‌ها
هم‌صدایی مردان و زنان در افق به گوش می‌رسد
"ظلم ظالم
جور صیاد
آشیانم
داده بر باد..."

پردهٔ شب در سپیدی سحر
از فراز آسمان
تا به پهنهٔ زمین فرو‌ می‌غلطد
در صدای خستهٔ پرنده ناله‌ایست زیر و بم
در فراخ روشن  به اوج می‌رسد
"نوبهار است
گل به بار است
ابر چشمم
ژاله‌بار است..."

چند قطره خون
از کنار و گوشهٔ منقار مرغ سحر در قفس می‌چکد
سر میان زانوان فرو
مردی از اقصای بامداد
می‌گوید با خود:
"نعش این‌همه شهید
روی دست مانده است..."

١٤٠٢/٦/٢٢
#اقبال_مظفری

https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA