.
تمامِ سکوتها را مینوشتم،
تمامی شبها را،
از غیر قابلِ توصیف،
یادداشت برمیداشتم.
و سرگیجهها را
ثابت نگاه میداشتم
#آرتور_رمبو
ترجمه: #سارا_سمیعی
◽️گرته
◾️@Garte_mag
.
تمامِ سکوتها را مینوشتم،
تمامی شبها را،
از غیر قابلِ توصیف،
یادداشت برمیداشتم.
و سرگیجهها را
ثابت نگاه میداشتم
#آرتور_رمبو
ترجمه: #سارا_سمیعی
◽️گرته
◾️@Garte_mag
شبِ گرگ در پویهٔ بچهآهو
شبِ لهلهِ تشنگی بر لبِ جو
شبِ موج و خیزاب و طغیانِ دریا
شبِ حسرت ساحل از مرگ یک قو
شبِ کنجِ آلونکی تنگ و تاریک
و تشویشِ درویش در بانگِ یاهو
شبِ تُردِ نیلوفریهای این باغ
شبِ سوگ لادن در اندوهِ شببو
شبِ ناجوانمردِ سرما و بوران
شبِ تیرهٔ انجمادِ پرستو
شبِ درنوردیدنِ جاده, تنها
دویدن کران تا کران سوی بیسو
ویلدایی از برف و توفیدنِ باد
فرو هِشته بر شانهها موجِ گیسو
شبِ درد و انبوهی از دار و دژخیم
شبِ گریهٔ تلخِ من, خندهٔ او
شبِ چوبهٔ دار و قدقامتِ مرد
شبِ مرگ در تیرگی, بیهیاهو
#اقبال_مظفری
https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA
آسمان ما دریغا
عاقبت تصویر ِبی رحم ِ فریبی بود
ـ راستی این داستان هم
داستان ِ بس عجیبی بود ـ
ما فریب عشق را خوردیم
در تمام ِ لحظه های ِ جاری ِ تب دار
در آن اوج
اوج ِ خواستن ها
ما فریب ِ عشق را خوردیم
سرشکستن
پا و بال و پر شکستن
زخم ِ سختی نیست
قصّه ی ِ ما دل شکستن هاست
دل به سختی ها بریدن
بعد ِ بستن هاست
از پس ِآن اوج ها
پرواز های ِ گرم
ناگهان با این سقوط ِ سخت
سر به زیر ِ بال و پر بردیم
ما فریب ِعشق را خوردیم.
۶۷/۱۰/۳
دستهایش ساز
ردّ پاهایش اوراقِ کتاب
گیسویش جنگلِ افراشتهای روی سرِ اقیانوس
ابروان نسخِ تمامِ خطها
چشمها ساغرِ کیخسرو
سینه آیینۀ اسکندر
عاشقی دمخورِ عاقلها
عاقلی سرورِ عاشقها
آنقدَر خوب که میپندارم
این جهان بی او از بد بتر است.