سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

چند پرده ی پاره درحرمسرای آزادی/ محمدعلی شاکری یکتا

 


**
پرده ی یکم
**
زبان های بریده
زاری سوگلی های وَسمه کشیده
درخشش نیمتاج و چین شلیته های گلُ منگُلی
مطربان کوچه وساقیان اَمرَد
نوشانوش استکان های مستی بخش
دعانویسانی باریش خضاب بسته.
سرنوشت ، در مضحکه ی عفاف حرمسرا
بر تخت نشسته است
محکومانی به گردن جلادان خویش حلقه ی گل آویخته اند
گریه ی میرغضب
در شورابه ی اشک و دریاچه ی نمک
نمکزارانی درآغوش باکره های نمکسود.
های های!!
جلادک سیاه پوش زاری ها
بالای سر بریده ی محکومان
یک بار حتی به رخسار خونین خویش نظرانداخته ای؟
*
پرده ی دوم
**
نشسته اند روی سیم آخرین تیر تلگراف
کلاغ های سخن چین
مورس می فرستند،
گزارش می دهتد :
نقطه. نقطه. خط
خط .نقطه.خطابه می خوانند تا بشورانند
رعیت پابرهنه را.
تاب می خورند برچوبه های دار باغ شاه
بیرق های سرخ وسیاه.
نقش می بندند
کُتل های رنگین
صحنه گردانی هزارحادثه.
پرده های پاره درحرمسرای آزادی
پرده های پاره ی پریان پرده نشین
پرده های پاره ی دوشیزگان سرخاب گونه
پایه ی لرزان مسند خداوندگار مترسک ها.
هی ...وای من! چه امضایی داری عاقد پیر!
نقش بسته بر منشور آزادی !!!
کلاغ های سخن چین
همسُرایی کردند:
ماسنگ زن وتیشه زن ممدلی شاهیم
هرکه حرف بزنه.....
حرف بزنه....
*
پرده ی سوم
(واگرد)
**
قزاق های روس
گِرد کُنده های مشتعل آوازخواندند
بوی آزادی وسرگین مادیان چموش
مگس های گرسنه
بچه های گرسنه
"بازهوای وطنم آرزوست...."
پسرک دوره گردهنوز بعد ازصدوچندین سال
آکاردئون کهنه راکوک می کند در پیاده روی میدان انقلاب و:
"لی لی ....لی لی .....
جوجواومد آب بخوره افتاد توی حوضک...."

*
پرده ی چهارم
**
قزاق ها
لزگی رقصیدند
برای طناب هایی که
انداخته اند دورگردن مشروطه خواهان
لیاخوف سبیل تابیده و
خرکچی های طویله ی سلطانی دَم گرفتند:
ماسنگ زن و تیشه زن ممدلی شاهیم
هرکه حرف بزنه ....
هرکه حرف بزنه....
*
پرده ی پنجم
**
میدان بهارستان همیشه حواله می کند
چوب نیم سوخته ی درختانش را
به مردمی که میتینگ راه می اندازند و
هی آروغ می زنند بعد ازبلعیدن ولیمه ی نذری.
یکی به این آقا بگوید
تا دیرنشده بهتراست رولت روسی بازی کنیم
رولت روسی تنها راه رسیدن به سعادتی است
که فتوایش را داده ای تا آب بندی شوی برای روز مبادا.
*
پرده ی پایان
**
چه بیهوده ایستاده ای میدان آزادی!!
حالا که گذشت ورفت.
تو بگو از پیچ کجای شمیرانات بگذریم؟
از کجای دروازه غار؟
ازپیاده روِ کجای توپخانه؟
از کجای حلبی آباد تهران؟
کجای دروازه دولاب بیاویزیم
جنازه ی پوسیده ی تو را؟
وجین می کنند مترسک ها مزارع سوخته را
درختان خیابان ولیعصر
عصر که می شود عزا می گیرند
ازدست کلاغ های خبرچین
انگاری
دراین ولایت هنوزهم قزاق های روس
لزگی می رقصند
و ما وما وما وما
وشما وشما و ما
سگ دو می زنیم درپس کوچه های تهران
از ترس لباس شخصی هایی که دم گرفته اند:
ماسنگ زن وتیشه زن ممدلی شاهیم....!
هرکه حرف بزنه
حرف بزنه
بزنه....!!

**



به بهانه ی 14 مرداد ماه سالروز انقلاب نافرجام مشروطه
از دفتر چاپخش نشده ی " بام تهران طوفانی است"
محمد علی شاکری یکتا


https://t.me/mayektashakeri

شعر شب / افشین علا

✅ #شعر_شب

ای خبرنگاران، ای راویان دانایی
وارث رسولانید با دم مسیحایی

می‌کنید در میدان با یلان، هماوردی
کار لشکری کردید گاه خود به تنهایی

هم گهرشناسان را انس با اسامی‌تان
هم جریده‌خوانان را با شما هم‌آوایی

ای خوشا نگارش‌ها، نقدها، گزارش‌ها
اشتیاق عکاسی، شور صفحه آرایی

پای حرف‌هاتان تا یک دقیقه بنشینیم
برده‌اید ساعت‌ها رنج راه‌پیمایی

جوهر حقایق شد جاری از قلم‌هاتان
گرچه می‌کند باطل، میل خامه فرسایی

مرغ زیرکید آری بر شما همین زیبد
در رهایی استغنا در قفس، شکیبایی

ملت از شما خرسند در رسانه ها هرچند
سخت می‌توان گفتن حرف حق به شیوایی

#افشین_علا

@naghdehall

نمونه های شعر دیروز برای تبرک


از افسانه / نیما یوشیج
کِی دلی باخبر بود از این راز
که بر آن جغد هم خواند غمناک؟
ریخت آن خانه ی شوق از هم،
چون نه جز نقش آن ماند بر خاک
هر چه، بگریست، جز چشمِ شیطان
 عاشق: ای فسانه! خَسانند آنان
که فرو بسته رَه را به گلزار
خَس به صد سال طوفان ننالد
گل زِ یک تندباد است بیمار.


سنگ / نصرت رحمانی


در بادهای مهاجر چه خوانده ای
که پژواکش ترجیع بند آزادی ست
منشور اشک هایت ترصیع واژگان برنیم تاج سحرگاهان
شعر شبانه ات میعاد عاشقان
شاعر گر اعتبار نبخشد بر جمله کائنات

شاعر اگر ننگارد
دیباچه ای ز عشق
بر کتیبه ی ایام
شاعر اگر ندرخشد در این ظلام
باید در انجماد سنگ شود سنگ.


در قفس / جواد طالعی


میان قهقهه و بغض

پرنده بال به دیواره قفس می کوبد.

او را

هزار هزاران شب

با آرزوی پرواز

و حسرت سپیده گذشته است.

اکنون‌که فوج‌ فوج پرستوها

به خانه بر می گردند،

دست تو می گشاید

درهای این قفس را؟

۸

انسان کلی / محمد صادقیان

هر فردی اساساً در چارچوب زبان ملی (و ملت )خویش شخصی واجد فردیت می شود. مقوله ی کلی انسان- یعنی انسان به طور عام -در غیبت خاص بودن امری انتزاعی و توخالی است. از همین روست که مفهوم "جهان شهری بودن" همواره ریشخند شده است و هنوز هم می شود. لیکن چنانکه می دانیم خود کانت هرگز "جامعه ی مدنی جهانی" را جوهر ندانست. او هرگز انکار نکرد که هر کسی همواره به جماعتی خاص تعلق دارد. او فقط اصرار داشت که افراد در کنش و تفکر خویش جهان شهری رفتار کنند. ولی در عمل جهان شهری بودن محال می بود مگر به لطف مبارزه ی افراد (به میانجی روشنگری) در و علیه جماعت های خویش.
در تاریخ فلسفه، رسم بر این است که رمانتیسم آلمان را ما"بعدکانتی" معرفی کنند- هر چه باشد، این جنبش پس از کانت پدید آمد. اما، مستقل از این جنبش متفکرانی چون هردر و فیشته خود به واقع معاصر کانت بودند و اغلب مورد نقد او واقع می‌شدند.
مفهوم "جامعه مدنی جهانی" نزد کانت به طور مشخص به عنوان نقدی بر مفهوم "ملت" نزد رمانتیکها وضع شد. به نظر می‌رسد کانت در نقد عقل محض متافیزیک گذشته را به نقد می کشد، اما هدف حقیقی و اساسی‌تر او رانده شدن عقل به سوی متافیزیک بود که در زمان خود او در هیئت ایده ی ملت از نو زنده شده بود. کانت بر آن بود که قوه حس و فاهمه از طریق قدرت تخیل با هم ترکیب می‌شوند، و این بدان معنی است که این ترکیب، از منظر معکوس، صرفا تخیلی است. با وارونه ساختن این نظر لوکاچ که کانت نمی‌توانست ترک میان قطب های متقابل را پشت سر نهد، به واقع شاهد آن بودیم که کانت خواسته و دانسته ترکی در ترکیب تخیلی ایجاد کرد، ترکیبی که مدت‌های مدید دست ناخورده مانده بود. پس باید تکرار کنیم که هسته ی اصلی نقد استعلایی کانت دقیقا همین امر است.
حال بازگردیم به تمایزهای میان فرد بودن- عام بودن و تکین بودن- کلی بودن. در واژگان کانت، زوج اول تجربی است، حال آنکه زوج دوم استعلایی است. زوج تکین بودن -کلی بودن از این امر پرده برمی دارد که ترکیبی مبتنی بر فرد بودن -عام بودن صرفا ساز های تخیلی است .کیرکگور و ماکس اشتیرنر، پس از هگل، هر یک به شیوه ی خاص خود مفهوم "تکین بودن" را مطرح کردند. برای هگل، خدا در مسیح هیئتی انسانی می یابد زیرا انسان پیشاپیش خدا است، و این به بیان فویرباخ گویای آن است که افراد بشر در اصل موجوداتی واجد "ذات نوعی" یا "موجودات نوعی" اند. به قصد نفی همین ترکیب غیر انتقادی و مساله ساز بود که کیرکگور مفهوم "تکین بودگی" را طرح کرد، آن هم با تلاش جهت معرفی مدار تکین بودن -کلی بودن در تقابل با مدار فرد بودن - عام بودن.





.#محمدصادقیان
.#یادداشتها


https://t.me/sadeghianm377