چپق ات روشن و چایت سر قوری است هنوز
نان شعر و هنرت داغ تنوری است هنوز
پیرمرد غزل آلوده لبخند به لب
در دل از حُسن رخت چشمه نوری است هنوز
باغ در باغ شما مطلع خاقانی هاست
عطر فیروزه ای ات نکهت حوری است هنوز
شهر آبی خدا، آینه در آینه ات
خط به خط بر سر دنیا گل سوری است هنوز
دیرگاهی است در میکده ات بسته ولی
ساقی سیم تنت پنجه بلوری است هنوز
رود زاینده تو گرچه ترک آلوده است
زخم در زخم تنش شرح صبوری است هنوز
اصفهان گرچه تو را نصف جهان می خوانند
تو سلیمان و جهان پیش تو موری است هنوز
ح_ عبادیان
https://telegram.me/ebadian1352

به چشم تو
خبر مرگ یک صدا این است
که خواندنِ همه* را آستین بجنبانی
و هیچ چیز ندانی.
________________
*. یکی از برابرنهادههای رایج برای Mark as read
شعرهای جعلی، حرفها و نوشتههای جعلی به کسانی که کتاب نمیخوانند آرامش میدهد
ای کسانی که کتاب نمیخوانید، خیالتان راحت باشد که در کتابها هم خبری نیست.
ای کسانی که غیر از کتاب درسی و کتاب کنکور و تست، چیز دیگری نخواندهاید و حالا کارشناس و مهندس و دکتر شدهاید، نگران این نباشید که از شعر و داستان و تاریخ و نقد ادبی و طنز، چیزی نمیدانید.
جعلیات، به شما میگویند که شاعران و نویسندگان و متفکران بزرگ هم، مانند شما عوامانه فکر میکنند و شعر و داستانِ عوامانه مینویسند.
فردوسیِ جعلی، گزافهگویی است عرب ستیز و نژاد پرست که ضمن مفاخره به گذشتهای خیالی، هم وطنان زمان خود را سرزنش میکند که چرا به جای زیارت مکه و مدینه و کربلا و نجف، به زیارت قبر کوروش نمیروند؟
سیمین بهبهانی جعلی، شاعری است عصبانی که به همه چیز میتازد و علیه دین و خانواده و فرهنگ ملی شعر میگوید و ضد مردان است و حرفهای خالهزنکی دورهمیهای فامیلی و کارمندی را با لحنی حماسی، موزون و مقفا میسازد.
صادق هدایت جعلی، با تندخویی و پرده دری، به همه فحش میدهد و بیش از همه از اهل نماز و روزه و مسجد نفرت دارد و جملاتی سطحی و سادهلوحانه مینویسد.
حسین پناهی جعلی، جوانی است اندوهگین و شکست خورده که به یاد عشقها و دوستیهای افسانهای آه میکشد و دود از کلّۀ کلماتش برمیخیزد. او به نسل بعدی هشدار میهد که فریب حرفهای عاشقانه را نخورند و احساساتی نشوند.
فروغ فرخزادِ جعلی، دختری است فریب خورده که دربارۀ گرگهای در کمین نشسته بر سر راه دخترکان فراری معصوم شعرهای سوزناک و مکش مرگ ما میگوید.
قیصر امین پورِ جعلی، جوانکی است احساساتی و درونگرا، که از بس شکست عشقی و عاطفی تحمل کرده، تن به جبر تقدیر داده و شعرهای گاهی میشود و گاهی نمیشود و زود میشود و دیر میشود، میسازد با غلط وزنی و قافیهای و حتی غلط املایی
حمید مصدق در نهم بهمن ماه سال ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. او چند سال بعد به همراه خانوادهاش به اصفهان رفت وتحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. وضعیت مالی خانواده مصدق خوب بود و پدرش یک کاسب نسبتا سرشناس بود. تنها یک مشکل در خانواده ی مصدق وجود داشت و این بود که، مصدق زمانی که کودک بود به همراه برادر بزرگترش هر دو به بیماری آبله مبتلا می شوند، مصدق خوب می شود اما بیماری بر مغز برادرش اثر گذاشته و تا پایان عمر کرولال می شود. مصدق همیشه از این موضوع رنج می برد و می گفت: « اگر من جای او بودم چه می شد؟ »
مصدق دردوران دبیرستان(دبیرستان ادب) با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی در یک مدرسه بودند و با آنان دوستی و آشنایی داشت.دبیرستان ادب انجمن های مختلفی از جمله انجمن کتاب، انجمن نمایش و انجمن ادبی داشت،این فضا و قرار گرفتن در کنار دوستانی که همه ذوق ادبی داشتند، باعث شکوفایی استعداد ادبی مصدق شد.
مصدق در 1338 برای ادامه تحصیل به تهران رفت وابتدا در رشتهٔ بازرگانی به تحصیل مشغول شد، اما تحصیلاتش را در رشتهٔ حقوق قضایی ادامه داد و حتی در سال 1345 برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت. او تحصیلاتش را تا درجه ی دکترا ادامه داد اما به دلیل ارائه نکردن رساله دکترا نتوانست مدرک دکترایش را بگیرد.
مصدق پس از بازگشت به ایران، در سال 1351 در یک اردوی تابستانی در رامسر با دختری نقاش به نام «لاله خشکنابی» آشنا شد که برادرزاده استاد «شهریار» شاعر سرشناس بود. بعد از مدتی آنها با هم ازدواج کردند و حاصل این ازدواج دو دختر به نام های «غزل» و «ترانه» بود.مصدق در کنار فعالیت های ادبیش به تدریس خصوصی حقوق می پرداخت و تا پایان عمرش عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود، او حتی مدتی هم به عنوان سردبیر مجله ی کانون وکلا مشغول به کار بود .حمید مصدق در هفتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.
اکثر اشعار حمید مصدق عاشقانه هستند که "دکتر محمد صنعتی "روانپزشک و دوست مصدق علت آنرا اینگونه بیان می کند:"حمید دوست داشت که از این لحظات زندگیاش لذت ببرد به جای اینکه برای مرگ خودش گریه کند و سوگوار باشد ، و چیزی کمکش می کرد این کار را بکند وجود عشق بود – خیلی از شعرا اینگونه بودند- حتی اگر فرض باشد … حمید عاشق بود . این عشق به زندگی او بود ،...این عشق به شعر بود ، به هر حال اینها کمک می کرد بتواند هراس از مرگ را لاپوشانی کند."
برخی از #آثار
درفش کاویان، 1341
آبی، خاکستری، سیاه، 1343
در رهگذر باد، 1347
از جدایی ها، 1358
سال های صبوری، 1369
تا رهایی، 1369
شیر سرخ، 1376
@ketabdooni ✨