گروه اول افرادی هستند که یا خودشان شاعرند یا مطالعات و تحصیلاتشان در این زمینه است و یا اینکه در حالت سومی "عاشق شعر" هستند ، این گروه اصلی ترین مخاطب شعرند و با بیشتر قالبهای شعری وشاعرانی که حرفی برای گفتن داشته اند آشنا هستند ، به دانستن نام شاعر بسیار حساسند ولی شعر برایشان اصل است تا شاعر و عموما نمی گذارند پیشفرض های حاشیه ای بر روی نظرشان در مورد شعر شاعری تاثیر بگذارد
گروه دوم
افرادی هستند که به صورت حرفه ای شاعر نیستند ولی ممکن است گه گاه شعر
بگویند ، به شعر و ادبیات علاقه مندند ، این گروه که مخاطب دوم شعر هستند و
جمعیت بیشتری را نسبت به گروه اول تشکیل می دهند با بیشتر شاعران مطرح و
مخصوصا "مد" آشنا هستند و از هرکدامشان شعری خوانده اند ، شاید اسم بیدل به
گوششان نخورده باشد، شاید شعرهای زیادی را از خاقانی و نظامی نخوانده
باشند، اما حتما با شعرهای فروغ و اخوان و سهراب آشنا هستند و حتما مطلع
غزل های بسیاری را از حافظ حفظند ، اگر از این گروه بپرسید با کدام قالبها
آشنا هستید و یا کدام قالب ها را بیشتر دوست دارید حتما دو قالب "غزل" و
"سپید" را در اول لیستشان معرفی می کنند و البته برای ترانه هم احترام خاصی
قائلند
گروه سوم افرادی هستند که حافظ برایشان بیشتر تقدس معنوی دارد تا اعتبار هنری ، ممکن است به دیوان حافظ تفالی بزنند یا گاهی آن را تورق کنند ، اما به خودشان رنج خواندن شعرهایی که توسط خواننده های معروف موسیقی خوانده نشده را نمی دهند (و اصلا آشناییشان با بیشتر شعرهایی که شنیده اند از طریق موسیقی و آواز بوده) ، یا عاشق ترانه هستند یا اصلا ترانه را شعر نمی دانند ، از نظر بیشتر آنها شعر یا باید عاشقانه باشد یا حکمی (یعنی دارای یک حکمت و نکته ی آموزنده) ، به شدت پیشفرض های حاشیه ای بر نظرشان در مورد شعر و شاعر تاثیر گزار است ، نام شاعر خیلی برایشان مهم نیست ولی شاعر برایشان اصل است تا شعر و اصلا این گروه اکثریت مردم ایران را تشکیل می دهند
محمدرضا شجریان درگذشت و به خاک هم سپرده شد و فرهنگستان زبان و ادب فارسی هنوز یک خط تسلیت خشک و خالی در رثای او منتشر نکرده است.
محمدرضا شجریان تنها یک موسیقیدان و آوازخوان یکتا نبود. او از بزرگترین و کارآمدترین حامیان زبان و ادبیات فارسی در روزگار ما بود. به این معنا که یک عمر با انتخاب و خواندن اشعار خوب فارسی، مروّج زبان و ادب فارسی و خادم فرهنگ ایرانی بود. شجریان همواره بر اهمیت انتخاب شعر خوب تأکید کرد و کوشید شعرهای خوب بخواند. مجموعا هم توفیق فراوان داشت. با کیمیای جاذبۀ هنرش توانست در عصر عسرت شعر و ادب کهن، سلایق نوجو و سنتگریز را نیز با میراث ادب فارسی مرتبط بدارد. مردم در پرتو هنر شجریان با شعر سعدی و حافظ و مولانا و عطار و شاعران برجستۀ معاصر انس گرفتند. ذهن و زبانشان آراسته و گرانبار از شعر فارسی شد. و این باب تا دیر و دور گشوده خواهد بود. خدمت شجریان به زبان فارسی مستمر و مستدام است.
شجریان نه فقط در ایران مردم و بخصوص نسلهای جوان را با زبان و ادب فارسی پیوند داد که به پشتوانۀ هنرش مبلغ و پشتیبان زبان و ادبیات فارسی در جهان و بخصوص کشورهای قلمرو زبان فارسی بود. پیامهای تسلیت همزبانان افغان و تاجیک جایگاه فراملی شجریان را نشان میدهد.
دریغا که فرهنگستان زبان و ادب فارسی با کوتاهنظری و کژسلیقگی این نکتۀ روشن را نادیده انگاشته و با بیاعتنایی به درگذشت شجریان، مصلحت و انصاف و مروت را فدای سیاستزدگی کرده است. فرهنگستان اگر دوست دارد که خدماتش به زبان و ادب فارسی، بر مبنای سیاستزدگی داوری نشود و در کورۀ عصبیتهای سیاسی نسوزد، خودش باید متین و ملی رفتار کند. باید سیاستزده نباشد. باید به مردم احترام بگذارد. باید فارغ از هر زندهباد و مردهباد، خدمتگزاران زبان و ادب فارسی را بزرگ بشمارد. هیچ راه دیگری نیست.
شجریان به اعتبار هنرش بار خود را به منزل رسانده است و فراتر از قبول و انکار ابنای زمان ایستاده است اما سیاستزدگی و بیاعتنایی به عواطف مردم، نهاد فرهنگستان زبان و ادب فارسی را کماعتبار میکند و این به سود زبان فارسی نیست.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست.
https://t.me/n00re30yah

79 صفحه / نشر افراز
او به من می نگرد ، من به او، آرارات ِ سر بر افلاک ساییده را می گویم
او به من می نگرد ، من به او ، سده ی در آستانه ی نابودی ام را می نگرم
امیدها و رؤیاهایی دارم که به بار برننشسته اند
و این جهان گِل آلود و آشوب زده به من می نگرد و من به او.
لیپارید سارگسیان شاعر معاصر ارمنی در یادداشتی کوتاه می نویسد: "برای من افتخار بزرگی است که بخشی از اشعارمن به زبان فارسی ترجمه می شود، زبانی که فردوسی ، سعدی خیام و دیگر ادیبان بزرگ ایران با آن شعر سروده اند."
کتاب " زادگاه من ، باورم کن" که 148 قطعه از شعرهای سارگسیان را در خود دارد دوست فرهیخته ام آندرانیک خچومیان به فارسی برگردانده است و من هم خوشحالم که توانستم در ویرایش و باز سرایی این اثر نقشی داشته باشم.
شعرهای سارگسیان در قالبی دوبیتی مثل رباعی فارسی سروده شده است . تمام تلاش آندرانیک در ترجمه ، و من در باز سرایی متن ترجمه شده در این بوده است که بتوانیم مضامین شعرها را بی کم وکاست منتقل کنیم. ابتدا خواستم این قطعات را به نظم فارسی بازبسرایم اما هرچه پیش می رفتم متوجه شدم ادامه ی این روش از بیخ و بن به انتقال مضامین لطمه می زند و با مضمون اصلی فاصله می گیرد. تنها قطعه ی 35 بود که مضمون و شکل فارسی بر هم منطبق شد:
گر چیره شوی به زهر نیرنگ و ریا
گر چیره شوی به زهر ِ هر رنج و بلا
گر چیره شوی به این هیولای درون
انسان شوی و رسی تو بر عرش خدا.
لیپارید سرگسیان در شعر های خود به چند مؤلفه ی کلیدی زندگی نظر دارد. لذا او را باید شاعری معنا گرا دانست که دغدغه های ذهنی اش انسان ، وطن ، نیکبختی و عشق است.
آندرانیک خچومیان که فیلمبردار و دست اندر کار سینما و مترجمی پرتلاش است تاکنون آثارارزشمندی را ازنویسندگان و شاعران ارمنی به فارسی برگردانده است. عشق و علاقه ی آندرانیک که ایرانی است به گسترش پیوندهای فرهنگی ایران وارمنستان ستودنی است.
از دیگر ترجمه های آندرانیک خچومیان ، می توان به آثار زیر اشاره کرد:
1- رفیق پانچونی ، نوشته ی یرواند اُتیان (1869- 1926)،نویسنده ، طنز پرداز و مترجم نامدار ارمنستان.نشر افق این کتاب را منتشر کرده است.
رفیق پانچونی طنزی سیاسی است که چهره ی آدمی کودن ، حرّاف و قدرت طلب و دیکتاتور را به ما نشان می دهد. زمان رخدادهای داستان مربوط است به ارمنستان غربی و سلطه ی حزب های افراطی ملی گرا و تقریبا همزمان با نسل کشی ارامنه توسط ترکان عثمانی.
مترجم در مقدمه ای کوتاه و زیبا شخصیت پانچونی را این گونه به ما معرفی می کند" پانچونی دیر زبان باز کرد اما وقتی شروع به حرف زدن می کند ، دیگر کسی حریف او نمی شود .به خاطر همین پرحرفی یکی از دوستانش پیشنهاد می کند تا فعال حزبی شود....پانچونی نمونه ی زنده ی افراد و گروهایی است که با عدم اعتقاد و احترام به دیدگاه های دیگران ، باعث اذیت و آزار جامعه می شوند...."
خواندن این کتاب را به دلیل طنز قوی سیاسی اش به دوستان توصیه می کنم.
2-قصه ها و افسانه های ارمنی ، مجموعه ی سه افسانه که نام سه نویسنده : هوهانس تومانیان/ قازاروس آقایان/ سورن آیوازیان را بر پیشانی خود دارد. /نشر افراز، 137 صفحه.
3-سیاوش و سودابه ، نمایشنامه ای در 73 صفحه ، برگرفته از شاهنامه ی فردوسی اثر گئورگ دارفی آوانسیان (1907-1964 ).دارفی زاده ی سلماس است . او زبان فارسی را نزد آیت الله طاهری پدر امام جمعه ی سابق اصفهان یاد می گیرد .او این نمایشنامه را ابتدا به ارمنی ، سپس به فرانسه می نویسد. دارفی بسیاری از آثار کلاسیک ادبیات اروپایی را به زبان ارمنی ترجمه می کند از جمله می توان به "ریچاردسوم" اثر شکسپیر ، نمایشنامه هایی چون "کریستین و ایزوت" و " ال سید" و " نامه رسان لئون " اشاره کرد.
4-وان و رزمدخت/ گئورک دارفی/نمایشنامه ای زیبا در باره ی روابط دیرین و تنگاتنگ ایران و ارمنستان در زمان ساسانیان. این کتاب رانشر افکار در 130 صفحه منتشر کرده است.