سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

محمد حسین مهدوی (م. موید)


در هفتم تیر ماه ۱۳۲۲ در نجف در خانواده‌ای اهل شعر و ادبیات، از پدری لاهیجی و مادری رودسری به دنیا آمد. از پدرش (آیت الله حاج شیخ محمد مهدوی لاهیجی) دیوان شعری به یادگار مانده است.

(م. موید) ادبیات فارسی را با حضور در مدرسه ایرانیان عراق فرا گرفت و از چهارده سالگی به سرودن شعر پرداخت. وی نخستین بار شعر خود را در انجمن ادبی «خوشه» چاپ کردو بعد، آثار بیشتری از او در جزوه شعر و همچنین مجله فردوسی در طول سال‌های دهه چهل انتشار یافت. (م. موید) آن گونه که در کتاب «صور و اسباب شعر» نوشته اسماعیل نوری علا، دسته‌بندی شده، به لحاظ سبک شعر به جریان شعری موج نو و شعر حجم تعلق دارد. او همچنین عضو نخستین کانون نویسندگان ایران بود که به همت جلال آل احمد تأسیس شد و در آن شاعران و نویسندگان دیگری چون محمد علی سپانلو، سیمین دانشور، رضا براهنی و... حضور داشتند.

-- زندگی نامه خود نوشت استاد (م. موید)

سایه اولی بود آن سایه/بام سیب بود آنجا که من در آن زاده شدم، هفت تیر ۱۳۲۲/نجف اشرف. زادگاهم گاهواره هارمونیک از تابش و آوا و آوانوشت بود/کتابخانه پدر مهد کودکی ام بود/نواخت چشم بود/پدر ایرانی روحانی و مادر زار از ستم بارگی جهان و سیاه پوش همیشه. /موسیقی خوابگاهم در سکوت نیمه شبان ترنم‌های محرمانه بود/پدر نیایش می‌کرد/گاهی از تن هموار و آبی ترنم‌ها دریا باری از صدای کلام و چرخش فروچگان اشک بر می‌آمد و چنان بالا می‌گرفت که صدای فروچگان آن را می‌شنیدم. /

تا سیکل اول دبیرستان آنجا بودم. ایرانیان، دبستان و دبیرستان به نام علوی ایرانیان داشتند و من از آنجا داد و ستد کلمات را آغار کردم/و همین نام علوی ایرانیان کار خودش را کرد/پس آنگاه به ایران آمدم، به لاهیجان و تا کنون در آن به سر می‌برم، مگر یازده سال که اینجا و آنجا بودم؛ به ماموریتهای اداری یا تحصیل دانشگاهی که در اصفهان سپری شد. /

از آنجا/از بام سیب، شگرف. شگفتی واژه گلنار شد و کمی ماه آغاز شد/در صحن امیر مؤمنان پدر شگفتی را با با...(روشنی طلعت تو ماه ندارد) سریان فرمود/و گام به گام دست دل و جانم را می‌گرفت: کاری به کار چیزهای دیگر نداشته باش. حرفهایش به کنار سلاست گفتارش را بگیر. / ایرج میرزا می‌گفت/و به همین سان/نشریات ایرانی به وفور می‌رسیدند/آنگاه نیما دریافت شد و دیگران/که فرزندان ناخلفش از فرزندان خلفش خلف تر بودند/و آنجا هم نازک الملایکه بود و نزار قبالی و شعر ترجمه/به ایران که رسیدم می‌دانستم سرایش دارم/شاملو و فروغ به بسیاری و شاملو و احمدی به شدت حضور داشتند/و من این شدم که نیست.

اما همچنان نشان طعم گندم، دامن مرا گرفته‌است و من هم چنان دچار می‌نوازم. -->

در کمین آن خط نور نگاهی به شعر عاشقانه بیژن الهی / سید حمید شریف نیا



در کمین آن خط نور
نگاهی به شعر عاشقانه بیژن الهی
سید حمید شریف نیا


عاشقانه مرحوم بیژن الهی، به طور عمده سرشار از شورندگی و صمیمیتی است که از لرزش جان سودازده‌اش منشأ می‌گیرد؛ شعر عاشقانه‌ای که در وجود عاطفی و انسانی‌اش تبلور پیدا می‌کند و گل می‌دهد. جمال‌شناسی که شناخت و تسلط‌‌اش به زبان فارسی از او شاعری ساخت که رمانتیسیسم ادبی‌اش در یگانگی مفاهیم، درونی شده و در ساخت و بافت آنچه توسط نیما ارائه شده بود تجلی یافت. این قابلیت را که به درستی و هوشمندی از نیما دریافت کرده بود در شعرش پیاده می‌کند و از ویژگی‌های بالقوه زبان فارسی جهت خلق شعر عاشقانه‌ای بهره می‌برد. مرحوم الهی از خاصیت موجود و دریافت شدنی دینامیسمی که در اشیا و پدیده‌های اطراف‌اش پیدا می‌کند همراه با عاطفه‌مندی انسانی، شعر عاشقانه‌ای خلق می‌کند که موجب ترکیبی از یگانه شدن تصویر ذهنی و عینی می‌شود. این تصویر عاشقانه رویکرد تازه‌ای برایش به ارمغان می‌آورد که فارغ از ساخت تصویر تمثیلی، تصویرِ بازی ارائه می‌دهد که حرکت را در خود حفظ می‌کند. در واقع شعر عاشقانه مرحوم الهی، شعری پویا است که عاطفه انسانی به خود می‌گیرد؛ در حقیقت عاطفه است که خاصیت دینامیکی درون اشیا را از آن‌ها بیرون می‌کشد. بار عاطفی موجود در شعرهای عاشقانه شاعر، برای او فراگشتی می‌سازد که تخیل شعرش از آنجا شروع می‌شود. دریافت بی آنکه بخواهد دریافتی از پس زمینه‌های ذهنی باشد، از پس زمینه‌های ذاتی خود واژگان می‌آید. آنچه فاصله‌گیری انسان از پدیدار اطراف‌اش است، نقطه بنیادین و اتکای شعر عاشقانه آقای الهی می‌شود. در این کار شاعر بسیار موفق است به طوری که این بار عاطفه‌مندی گاهی آنقدر اصیل و بکر می‌شود که واژه در کارکرد عمومی خود به رویکرد "فرامفهومی" می‌رسد. به عبارت دیگر قلمروی عاطفی شعرهای عاشقانه آقای الهی تنها درگیری عاطفی و تمثیلی نیست بلکه عمق کار عاشقانه او بسیار گود است و سیالیتی محض دارد. لایه لایه می‌شود و تو در تو با تابشی که از اعماق ارائه می‌کند و ماهیت فراگیر عاشقانه می‌یابد. این گونه شعر عاشقانه، شعر نخبه‌گرایی است که ریشه در هستی آدمی دارد خواه در هر کجای جهان و در هر زمانی ایستاده باشد. تعادلی خلاصه شده در امری فراتر از بزنگاه عاشقی و در نهایت رسیدن به شیدایی. متمرکز است بر نقطه ای گسترده شده در هستی که ارائه می‌دهد. آقای بیژن الهی در دوره‌های مختلف شعری ، در آن دسته از شعرها که با رویکرد غنایی و رمانتیک نوشته شده است، تجربه‌های گوناگون اما برخواسته از یک خواسته را ارائه می‌دهند. مثلاً در اولین شعر چاپ شده از ایشان در جنگ طرفه ،برف، نقطه ورود و هستی شناخت شعر به هستی "برف" و کارکرد آن متکی است. در آن شعر معصومیت و پاکی برف جوهری‌ترین تبلور نمود عاشقانه‌ای ست که دامنه‌ی وسیعی از رمز و رازهای درونی از هستی موجودات را می‌توان با خود به همراه داشته باشد. رابطه ای خاص که با برف برقرار می‌کند و حتی برای تاکید بر بخش پاکی و معصومیت برف، آن را به قلب پیوند می زند:

نامش برف بود

تنش برفی

قلبش از برف

و تپشش

صدای چکیدن برف

بر بام‌های کاهگلی...

حتی آقای الهی از خاصیت صدای حرف و واژه نیز برای پویا کردن و به جریان انداختن شعر عاشقانه‌اش ممد می‌گیرد. شیدایی و شوریدگی؛ و شوق و اندیشه ای که از  حرف "ش" در این شعر بیرون می‌کشد را در هستی لغاتی مثل آغوش، تپش و شاخه بارور می‌سازد و در نهایت ضربه نهایی را با شکسته شدن صوت و حرارتی که به "ش" داده بود در هم می‌شکند و در همین روابط تو در تو، جذبه ای پدیدار می‌شود که عاشقی را به جزیی از طبیعت می‌کشاند:

و من او را

چون شاخه‌یی که به زیر بهمن شکسته باشد

دوست می‌داشتم.

از این دست شعرها در دوره‌های ابتدایی شعر مرحوم الهی (کتاب جوانی‌ها) بسیار دیده می‌شود اما این عاطفه مندی و بلوغ شعر عاشقانه در کتاب "دیدن" نمود بسیار عمیق تر و جدی تری به خود می‌گیرد و گاه این وحدت و یکی شدن، خالق مفاهیم متعالی می‌شود که خواننده بی واسطه داشتن ذهنی عاشقانه قادر نخواهد بود به درک عمیق و اصیل آن لطافت‌ها و زیبایی‌ها برود. به طور مثال در شعر صفحه 162 کتاب "دیدن":

سر نهاده به لبخند

که نیمدایره‌ی باران را

            کامل می‌کند_

در نشیب جنگل_وقتی

که تو می‌زایی و آسمان شسته را

آهسته‌تر از درد به یاد می‌آری

دین / مرتضی دلاوری پاریزی

و دینی به گردن ندارم

بجز دستهایت

بداهه / امیر دادویی


ما در دقیقه های عطشناک آفتاب

لفافه های دغدغه و اضطراب را

از دست و پای هوس 

باز کرده ایم


صبح هزار وسوسه را

در خنده های آینه

بی پروا


سمت حضور منتشرش

آغاز کرده ایم


بداهه

پلیس ها / سید علی میر افضلی


گندم از کلام اگر برآوری

شکل داس می‌شوند

خودنویس‌ها.


سایه بر چمن اگر بگستری

سروِ باغ را

دشنه می‌زنند بر جگر، خسیس‌ها.


بوسه بر لبانِ عشق اگر زنی

جامه در مصیبتی عظیم پاره می‌کنند

کاسه لیس‌ها.


پلک اگر فرو بَری، 

                کهیر می‌زنند هیزها

بغض اگر فرو دهی، 

                کلافه‌ها می‌شوند هیس‌ها.


روزگار جالبی است:

مثل دستبند

جوش خورده دست‌هایشان به ‌هم

دزدها، پلیس‌ها.


#سید_علی_میرافضلی


@seyedalimirafzali