آیدای نازنینم
به من بنویس تا
هردم و هر لحظه بتوانم آن را بشنوم:
به من بنویس تا یقین داشته باشم
که تو هم مثل من در انتظار آن شبهای سفیدی.
به من بنویس که میدانی این سکوت و ابتذال
زاییدهی زندگی در این زندانی است که مال ما نیست،
که خانهی ما نیست، که شایستهی ما نیست.
به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی
که پروندهی عشق ما را در آن آواز خواهد خواند...
#احمد_شاملو
نامهها
از یک مصاحبه
به نظر شما چقدر میتوانیم از نظریات نقد غربی در نقد متون ادبی [فارسی] استفاده کنیم؟
تعبیر «استفاده از نظریه» مولود نگرشی ابزاری و مکانیکی به نظریه است. نظریه ابزار نیست، بلکه یک پدیدۀ معرفتبخش است و برای شخص آگاهی به همراه میآورد. وقتی خواننده یا مخاطب از نظریه، معرفت تازهای حاصل کند، خود به خود، خوانش یا قرائتی تازه از متن ارائه خواهد داد.
مثلا وقتی شما اطلاعاتی دربارۀ دیدگاههای یونگ از ناخودآگاه پیدا کردید، این مجال برایتان فراهم میآید که خوانشی بر اساس آراء یونگ شکل دهید. یا مثلا وقتی با فلسفه ملاصدرا در باره خیال صدوری و نظریۀ «حرکت جوهری» آشنا شوید، قطعا در پرتو اندیشههای صدرا میتوانید شعر صائب را به وجه دیگری بخوانید و بفهمید. پس این پرسش که از نظریه چه اندازه میتوان استفاده کرد یا تا کجا مجال استفاده هست، وجهی ندارد.
نظریه معرفت میآورد و معرفت سبب تفسیر جدید میشود و تفسیر امری است آزاد و حتی رهاییبخش. مرزهای آن محدود و بسته نیست. به میزانی که شخص معرفت نظری غنی و متفاوتی داشته باشد به همان میزان هم تفسیر و تحلیل او از متن ادبی متفاوت خواهد بود.
نظریهها عمدتاً شکلی از آگاهی هستند که در مواجهه با متن ادبی باب فهم متن را میگشایند و خوانش متفاوتی از متن ادبی را شکل میدهند. هر گاه فلسفۀ جدیدی ظهور کرده، میدانهای تفسیر جدیدی در پی آن پدید آمدهاند. با ظهور فلسفۀ ساختارگرایی نظریۀ ادبی ساختگرایی پدیدار شد. ساختگرایی تمام ابعاد زندگی ما را دچار خوانش و تفسیر دیگری کرد، متن هم که بخشی از حیات وجودی و مولود زندگی اجتماعی انسان است، دچار خوانش ساختگرایانه میشود.
https://www.cgie.org.ir/fa/news/213816

در چشمانات
اندوهی «عباسی» میزید
و شهرهای «شیعی» میگریند.
گلدستههای طلایی خود را نشان میدهند،
مکاشفات صوفیانه میدرخشند
و دلتنگیهای من
به شکل نگارههای کوفی درمیآیند.
زیر پُلهای گیسوانِ سیاهات قدم میزنم،
شعرهای شبانهام را میخوانم،
جزایر آتشفشانی را میآفرینم
و بلمهای مهآلودِ ماهیگیری را
که برایام از جزایر هندِ شرقی
تنباکو و صدف میآورند!
#نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |
برگردان: #شهاب_گودرزی
@literature9
اینجا
درست در میان تشویش اتاق
در تنگاتنگ کتابهای غبار گرفته
و چهرههای فرتوت بر بوم،
در پستوی آری و خیرِ هزاران سایه،
نواری از نور کشیده شده است،
همینجا بود
که آنشب
تو عریان بودی.
#یانیس_ریتسوس
برگردان: بابک زمانی
شعر / یدالله رویایی

دستی میان آینه و من،
لغزید.
شعر، از میان آینه، دستی شد.
اینک میان خلوت و تاریکی،
تفسیر دستها را بر جاده مینویسم
و جاده از سخاوت پر میشود
آن سوی من،
که خلوت آیینه است و تاریکی،
پر میشود برهنگی جاده، از عبور
تفسیر دست، عابر آیینه میشود.
دار / منصور اوجی

بی برگ ایستاده سپیدار
انگار
دار
از کجا / اورنگ خضرایی

از کجا به زخمهایِ پلکِ من نگاه میکنی؟
از کجا
که هیمهٔ شکستهٔ صبوریام
تا تبسّمِ جوانه راه باز میکند؟
طرّههای گیسویت
کمانِ رنگیِ پگاهِ دیگریست
وصله میزنی سپیده را به پارگیّ جامهٔ شبانهام.
تو کجای این سپیده ایستادهای که من
رسیدهام به التیام زخم؟
ظُهرِ دلپذیرِ دیگری به خاک
عطرِ گرمِ تازه میدَمَد
از کنار سایهها مرا رها کن و
به بادها سپار.
تو کجای این سپیده ایستادهای؟
#اورنگخضرایی
اعترافها