با تو پیمودهام هزاران راه
در تب و تاب جادههای غریب
روزهای سکوت پشت سکوت
در شبانگاهِ لحظههاش فریب
با تو پرسه زدم هزاران بار
رج به رج فصلهای تهران را
برف را در شب زمستانی
دلبریهای باغ آبان را
با تو اردیبهشت را هر سال
میدوم در تمامِ خاطرهها
مینشینم در انزوای خودم
باخیال تو پشت پنجرهها
ای لبانت شراب شیرازی
با من از دردِ آشنات بگو
با من از چشمهای مضطربت
راز سربستۀ نگات بگو
سرد سردم سکوت را بشکن
تا از این بیقرارتر نشوم
خشکِ خشکم بیا جوانه بزن
تا از این بیبهارتر نشوم
قصۀ مرد خستهای که نشست
پای واگویههای هرروزش
در تکاپوی مصرعی گم شد
در پسِ واژههای جانسوزش
بهمن یکهزارو سیصد و نود و هشت
#محمدجلیل_مظفری
http://t.me/barfitarinaghosh

نه برف مرا می ترساند
ونه سـرما...
ولی در این حجم سنگینِ تنهایی ام
برای گرم شدن بهانه ای ندارم
جزاینکه
دوستت داشته باشـم......
نزار قبانی

شب را نمی شناسم
گوگرد شعله واره ی خورشید،
بال سیاه حایل خفاشان،
و قار قار شوم کلاغان را،
خواهد سوخت
شبکورها،حقیرتر از آنند
که طرح روشنا را
از ذهن من بشویند
اخم حباب های کف صابون
می گوید:
با کمترین تلنگر انگشت کودکی هم،
سرپوش شب، دوام نمی آرد
روز تلاقی تبر و تاک
روز تلاقی تبر و سرو
خورشید های دیگری از قطره های ریخته بر خاک
در مذبح قدیمی این خانه،
سر می زند
شب هرچه،
هرچه بیشتر از تیرگی بر آماسد
خورشید،
شب را نمی شناسد....
علیرضا __طبایی

مثل درنایی که می جوید
طعمه اش را در زلال برکه آرام
می گذارم بر تنت لب را
وین چنین طی می کنم شب را
سامان سپنتا

چند سالیست که با شاعر این مجموعه دوستم و نشانی آبشخور فکریاش را میشناسم.
به یمن این دوستی، بارها خلوت پُرتماشا و پُرخاطره و افقهای ذهنیاش را به تماشا نشستهام. آنجا که دلگیر است به گوشهای پناه برده و میگوید:
واژه واژه دلتنگی بیت بیت هجرانی
آه با که باید گفت شرح این پریشانی
تاجایی که انگار با این اندوهِ مدام کنار آمده و میگوید:
ملالی نیست ما خود میزبان هر شب دردیم
درون سینه عمری غنچههای درد پروردیم
برخلاف خیلی از دوستان شاعر که در شعرشان ردِّ پای چند شاعر مُرده و زنده را میتوان یافت یا تقلید از شاعران دیگر گریبانگیرشان است، در شعرهای محمدجلیل مظفری با زبانی روبروییم که مختص خود اوست.
وقتی شعرهایش را میخوانیم در خیابان او قدم میزنیم. پا به پای واژه خوانندهاش را به عاشقانهها میبرد و گاهی خوانندۀ شعرش دست در دست شاعر، ناملایمات زندگی را لمس میکند.
در شعر مظفری با زیبایی روبروییم، زیباییای که آمیخته با داناییست.
در شعر او با تصویرسازی مواجهیم ولی این تصویرسازی فشرده و مزاحم نیست و شعر را از شفافیت نمیاندازد.
در این باره بسیار میتوان گفت که مجالی دیگر را میطلبد و مکانی دیگر را...
این مجموعه به لطف انتشارات مهر و دل، هماینک در پیشخوان کتابفروشی هاست .
با آرزوی توفیق برای ایشان و روزهایی آفتابی برای ادب و هنر این سر زمین.
چهارم بهمن نودو هشت