1)........
با یک بغل باران
به دیدار تو می آیم
در را به روی این همه آشفتگی
واکن
آن گاه در آیینه ی چشمم
خود را تماشاکن!
2)........
چاره ی دل تنگ بودن چیست
جز همین تکرارِخیسِ "دوستت دارم"!؟
3).......
از زندگی چیزی نمی خواهم
تنها خودش را...
چشم های تو!
4)........
از کویر آمدم
درکنار سایه بان مهر تو
رودی از ترانه
از غرور
در دلم شکفت
من بدون تو
پر از "نیامدم" !
میمنت میر صادقی از معدود شاعران نیمایی بوده که کمتر خبر ساز بوده و بجای حضور پر رنگ در تیتر خبرهای جراید ادبی خلوت و سکوت دنیای خود را ترجیح می داده است و نه ساختارشکنی های فروغ فرخزاد را داشت و نه مثل مرحوم سیمین بهبهانی یکی از بازوهای فعال جامعه روشن فکری بود.
تم غالب اکثر شعرهایی که از میمنت میر صادقی منتشر شده است یک اومانیسم خوش بینانه با ته مایه ای از آرمانگراییست .رویه ای که در بیشتر شعرهای این بانوی باوقار شعر فارسی استمرار دارد و گذشت زمان و تغییر ذائقه مخاطبان که حتی شاعران مشهور تر و به اصطلاح موج ساز را تحت تاثیر خود قرار داده در شعر میمنت میر صادقی کمتر صاحب نفوذ بوده است.میر صادقی ، تقلید و تظاهر نمی کند و متاعی را که خودش به آن باور دارد و می پسندد در معرض نظر قرار می دهد و همین صداقت و باور به کار خود به حضور او در صحنه ادبیات معاصر وقار بیشتری می دهد.
اگر هنوز رگه هایی از معنا گرایی و ارمانگرایی در شعر میر صادقی دیده می شود به این خاطر است که شاعر نخواسته است به خاطر همرنگ شدن با جماعت و پسند مخاطب از مواضع و اصولی که دارد عدول کند.او باغبان باغچه ای کوچک ولی با صفاست که صمیمانه دست مخاطب را می گیرد و در زوایای باغ ادراکات و مکاشفاتش می گرداند و گردش در این دنیای صمیمی و صادق خواه ناخواه برای هر مخاطبی رضایت بخش خواهد بود.میر صادقی در همین زندگی روزمره و ملال آور لحظه هایی کشف می کند که برای مای بی تفاوت که بارها شاهدش بودیم تازگی دارد و نظر ما را به خود جلب می کندمثل شعر زیر:
ناگهان سرود آشنای رودخانه ای
از میان پیچ پیچ کوجه ها ترا
سوی دشتهای باز بی حصار می کشد
لحظه ای درنگ می کنی
بانگ دلگشای رودخانه ها کجا و کوچه های تنگ و بی نوای شهر ما کجا؟
آه
آبشار شاد و بی خیال های و هوی کودکان
زان سوی حصار پر ملال مدرسه
با همه سادگی شعر و پرهیز از تصویر سازی و بازی متکلفانه با تکنیک ، این شعر با درخشان ترین شعر های مدرن پهلو می زند.در کمترین کلمات با استفاده از کلید واژه آبشار و یک توهم صوتی دو مقوله و دو دنیای متفاوت را با هم روبرو می کند و ضمن پرهیز از پر گویی در همان سطر آه چه حرفها را که با سطور سفید نانوشته با تو نمی زند.
میر صادقی در عین پرهیز از تصویر سازی های کلیشه ای و قطب بندی های نمادین و جستجوی آفاقی تازه تر در گیر بازی های فرمالیستی نمی شود و تصویر و تکنیک در شعر های او چنان نا محسوس و بی تکلف مورد استفاده قرار می گیرد که گویا بطور اتفاقی و بنا به نحو طبیعی کلام خلق شده است:
نور در شعله آویخته از سقف فرو می میرد
سایه می سازد گرد تو حصار
یا :
می گوید آه شب چه درازست
آنگاه در کشاله خمیازه ای
چشمان خسته اش را می مالد
یا :
کی کفشهایتان
چیزی بجز غبار
یا قیر ریز داغ خیابان
خواهد بود
یکی از تکنیکهای مورد علاقه میر صادقی تعلیق یا سوسپانس است که ضمن ایجاد نوعی ابهام و عمق شعرهای عمدتا توصیفی شاعر را از یک نواختی در می آورد:
تیک تاک تیک تاک
نبض تند ساعت تپنده زمان
روی پایه بلند قامت زن جوان
یا
دامن دریده خسته شکسته
در خاک و گل نشسته
دیشب چه کرد با تو تگرگ ای برگ
میر صادقی بر خلاف دیگر شاعران زن که بنا به مقتضیات طبعشان تمایل به جزئیات نگاری و تا حدی پرگویی دارند گزیده گوست و شاید دلیل تمایل شاعر به طرح همین علاقه او به ایجاز باشد:
باز پایی لغزید
خواب مرداب آشفت
یا
بادی رسید و برگی از گل ربود
شب خواب خواب بود
البته همین جزئیات نگاری مختص شاعران زن گاها به کمک میر صادقی می آید و قدرت شاعر در خلق یک تصویر تازه را دو چندان می کند:
گنجشک ها دیگر نمی خوانند
در لابلای برگهای ریخته با رنگ زرد مرگ
خاکستر سرد جسد هاشان
گوری غم انگیزست
میر صادقی شاعری آرمانگراست و و ارزشهایی را که به نظرش درست می آید با صراحت و بدون هیچ لفاظی بیان می کند:
کاش می شد یک روز
شعری از نان یا که
نانی از شعر فراهم آورد
و همه خلق خدا را یکجا
به سر سفره خود مهمان کرد
یا :
اندیشه آتشی ست که گرگان ا
از زاد و بوم انسان می راند
شاعر دنیایی بدور از ناراستی و زشتی می خواهد که غبار ملالی بر خاطر کسی ننشیند.هرچند در توصیف و تعریف این آرمانشهر از سطح فراتر نمی رود اما بیشتر از این نیز از شاعر انتظار نمی رود که نسخه ای برای علاج درد های لاعلاج جامعه از اندیشه های کارل مارکس یا ماکس وبر و یا پوپر تجویز کند.اساسا حیطه شعر جای این قبیل نسخه پیچی ها و ارائه راهکار نیست.شاعر ذره بینی است که زشتی ها و زیبایی ها را دو چندان نشان می دهد تا خواننده گاهی با خود بیندیدشد که از این زاویه هم می توان به قضایا نگاه کرد.همین که تاثری انگیخته شود و ذهنی به چالش کشیده شود دلیل موفقیت شاعر در ارائه پیام خود است.
هرچند میر صادقی اصراری به نشان دادن زن بودن خود و داشتن نگاهی متفاوت در شعرهایش ندارد اما وسواس او در نگاشتن جزئیات ، فضای شعرش را زنانه کرده است و هر خواننده آگاه بدون دانستن نام سراینده جنسیت او را حدس می زند:
آنچه آنروز در آفاق تماشای تو باغی بود
خارزاری شد و در برکه چشم تو نشست
طرح آن قامت نیلوفر نازنده که تا نرده مهتابی بالا بالا می رفت
خط آشفته گنگی شد
بر خاک شکست
شعر مرحوم میر صادقی یکی از نمونه های فصیح و درخشان شعر نیمایی بود که هنوز تجربیات این شاعر صمیمی می تواندبرای مبتدیان نکته آموز باشد.
شاید از دیدگاه عده ای ، اختصاص دادن ویژه نامه به شعر زنان ، نوعی تبلیغ افکار فمینیستی قلمداد شود که با آموزه های عرفی و رسمی حاکم زاویه دارد و به سبب القاء تفاوتها و اختلاف نگرش ها ممکن است موجبات دو دستگی و چالش ها را فراهم آورد.اما راقم این سطور معتقد است تا زمانی که در مورد خیلی از مسائل که بنا به پاره ای ملاحظات مسکوت واقع شده است بحث نشود و همچنان بطور لاینحل باقی می ماند و طرح مسائل حداقل باعث این می شود که بدانیم چه دیدگاهها و نگرشهایی در این زمینه وجود دارد و این دیدگاهها چه اندازه با هم تفاوت دارند.
حضور چشمگیر زنان در عرصه شعر نو بر خلاف شعر سنتی کلاسیک که خواه نا خواه فضایش مردانه بود و حتی در اشعار معدود شاعرانن زن ;کلاسیک نیز نمود داشت ، خون تازه ای را به کالبد ادبیات فارسی دمید و اشعار شاعران نامداری چون فروغ فرخزاد ، سیمین بهبهانی ، طاهره صفارزاده و ....نشان داد که چنانکه اسباب فراهم باشد و محیط مساعد، شاعران زن هم می توانند در عرصه شعر نو خودی نشان بدهند و توجه ها را به خود جلب کنند.
دنیایی متفاوت که عاری از جاه طلبی ها و قدرت طلبی های مردانه است و شاعر در آن نقش دانای کل را بازی نمی کند و حکیمی نیست که کلید حل مشکلات را از چنته تدبیر خود در می آورد.محرک و مشوق خلق این دنیا ایدئولوژی های سیاسی و آرمان گرایانه نیست بلکه تاثری ست که از مشاهده برخی نا ملایمات و سردمهری ها عارض شده است و خواه نا خواه هم از لحاظ زبان و هم از نظر زاویه دید صمیمی تر است.چنین تفاوتهایی شعر را ساده تر و بی پیرایه تر می کند و حتی مخاطبان کمتر آشنا به فنون و ریزه کاری های ادبی را به خود جلب می کند.
همین تفاوتی که از نظر روان شناسی و بیولوژی در ساختار ذهن و مغز زنان وجود دارد خود را در نحوه تعریف و توصیف و بیان جزئیات نشان می دهد و به تبع خود نحوه بیان و تصویر سازی را متاثر از خود می کند.
البته موجی که با فعال شدن شاعران زن در ادبیات آغاز شد هر چند تا دهه اول انقلاب بدلیل نوعی بازگشت ادبی و حذف شعر نو از تریبون رسمی متوقف شد اما از دهه دوم به بعد با پیدا شدن فضای مجازی و امکان فعالیت در این عرصه مجددا تجدید شد و هر چند در این فضا بدلیل عدم ممیزی امکان تمیز سره از ناسره و غث از سمین وجود ندارد.از چهره های شاخصی که در این برهه زمانی خود را نشان دادند عده ای جذب پیشنهادهای سید علی صالحی و شمس لنگرودی شدند و تاملات فمینیستی خود را در قالب سپید و شعر گفتاری بازتاب دادند و عده نیز در غزل پست مدرن با تقلید از نگاه جسورانه و خط شکنانه سید مهدی موسوی به دغدغه ها و دل مشغولی های خود پرداختند.متاسفانه در قالب نیمایی چهره و صدای شاخصی که بتواند در مسیر پیشنهادی فروغ فرخزاد یا سیمین بهبهانی طی طریق کند هنوز خود را اثبات نکرده است.
شعر زنان بازتاب محدودیتها و محذوریتهاییست که برای این جنس در جامعه مرد سالار و سنتی ما وجود دارد و اگر گاه حاوی نوعی ساختار شکنی اغراق آمیز و عبور غیر ضروری از ملاحظات و خط قرمزهاست ریشه در همین محدودیت ها دارد.
در این شماره ضمن معرفی شاعران زن که در قالب نیمایی فعالیت می کنند سعی شده است مطالبی در این خصوص ارائه شود که هرچند بدلیل گستردگی و تنوع آثار امکان پرداختن کامل وجود ندارد ولی به عنوان باز کردن باب می تواند به کار آید.
صد غزل انتقادی حافظ. انتخاب و تدوین نو: هیوا مسیح. تهران، نشر مثلث، 1390
دیوان حافظ یکی از جذابترین متون ادبی ما در همه دورانها بوده است. این جذابیت، تا دوران ما نیز امتداد یافته است و در بازار گرم حافظ پژوهی، شاعران و هنرمندان هم میخواهند از قافله عقب نمانند و نام خود را در تاریخ حافظ پژوهی به ثبت برسانند. درست است که ما به خوانشی جدید از متون کهن نیاز داریم، اما شرط تحقق این امر، در گام نخست، فهم درست شعر حافظ است. شعر حافظ، چکیده فرهنگ ایرانی و اسلامی است و بدون شناخت این وجوه، هر کسی در همان گام نخست متوقف میماند. در سالهای اخیر، عباس کیارستمی فیلمساز معروف، روایتی نوین از اشعار حافظ ارائه کرد که در واقع گزینش ابیات و مصراعهای حافظ با چیدمان جدید بود و اگرچه مورد استقبال عموم کتابخوانان قرار گرفت، انتقادهای جدی نیز بر آن وارد بود، که اغلبشان بی جواب ماند. نگارنده این سطور، با اینکه با چیدمان پلکانی شعر قدیم هیچ مخالفتی ندارد و خودش نیز مرتکب چنین عملی شده است، معتقد است که توفیق چنین چیدمانی بستگی به فهم درست متن انتخاب شده دارد. متأسفانه باید گفت که تفننورزی شاعران و هنرمندان در متون قدیم، اغلب دچار یک معضل اساسی است و آن سرسری گرفتن متن و بی توجهی به فهم و شعور مخاطب است. به بهانه خوانش نوین، نمیتوان قواعد ادبی و زبانی متون کلاسیک را نادیده گرفت و معنایی کاملاً دلبخواه و خارج از بافت تاریخی و فرهنگی متن به دست داد.
اخیراً آقای هیوا مسیح، شاعر همروزگار ما، «صد غزل انتقادی حافظ» را با انتخاب و تدوینی نو روانه بازار کردهاند. متن کتاب شامل یادداشت یک صفحهای آقای بهاءالدین خرمشاهی، حافظ پژوه سرشناس، مقدمهء مؤلف در شناخت شعر و اندیشه حافظ و نهایتاً متن صد غزل حافظ است که البته یکی ازین صد غزل، قطعهای است تاریخی در بی وفایی روزگار! بدنه اصلی این کتاب را همین صد غزل منتخب تشکیل میدهد و نویسنده، در پانوشت هر غزل، بعضی لغات و اصطلاحات دشوار را معنی کرده که البته بسیار اندک شمار است. نکته بارز این کتاب، چیدمان پلکانی شعرهای حافظ و تقطیع نیمایی آنهاست. یعنی اصل کتاب، انتخاب صد غزل حافظ و چیدمان تازه آنهاست. این حد نوآوری، البته جای چون و چرا ندارد. اتفاقاً شاید تنها حُسن چنین کتابی فقط همین شیوه نگارش اشعار باشد و بس. توضیحاتی که جناب هیوا مسیح در پانویس هر غزل مرقوم کردهاند، نشان میدهد یکی از مشکلات مخاطبان امروزی، شیوه درست خواندن شعرهای قدیم است! آنچه موضوع این نوشتار است، بررسی اجمالی بعضی توضیحات لغوی آقای هیوا مسیح است که متأسفانه گاه خندهدار و گاه گریهآور است. ما در حد مجال این وبلاگ، به مهمترین آنها اشارهای میکنیم. در مورد نحوه چیدمان اشعار حافظ هم جای نکتهگیری هست که فعلاً به این بخش کاری نداریم.
در اولین غزل کتاب، نویسنده در حاشیه این مصراع حافظ: خون شد دلم ز درد و به درمان نمیرسد، نوشتهاند: واو بعد از درد را با صدای O بخوانید. یعنی منظورشان این است که بگویید: دردُ. سپس افزودهاند: «در شعر حافظ و سراسر شعر کلاسیک و شعر نو فارسی، فراوان به چشم میخورد و پس از نیما، احمد شاملو و برخی شاعران جدی معاصر، بیشترین استفاده را ازین خاصیت آوایی/ موسیقایی واو کردهاند» (ص 47). این کشف که واو ربط به حرف ماقبل آخرش صدای اُ میبخشد، جزو یافتههای مهم این کتاب است و اگر میبینید که بچههای دبستانی هم بجای من وَ تو، میگویند: منُ تو، در حکم صادره خللی وارد نمیکند! واقعاً این توضیح، توهین به شعور مخاطب کتاب نیست؟
در غزل 17 کتاب، «فتوح» را که یک اصطلاح خاص صوفیانه است: نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم، به همان معنی ظاهریاش ترجمه کردهاند: فتوح جمع فتح است به معنی گشودن (ص 94). در حالی که «فتوح» همانند نذر، مال یا پولی بوده است که مردم یا اغنیا به سالکان یا پیران خانقاه میدادند تا گشایشی در کار رزق و روزی آنان پدید آید.
در غزل 57، «طوف» را در مصراع: چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس، مخفف طواف دانستهاند و گفتهاند آن را باید بر وزن خوف خواند (ص 215). تلفظ صحیح این کلمه طَوف است و البته ممکن است عامه مردم آن را چنان بخوانند که آقای هیوا مسیح. همچنین، طوف مخفف طواف نیست و خودش مصدر است.
در غزل 81، در توضیح «صاحبقران» آن را پادشاهی معنی کردهاند که ظفر و نصرت با او همراه باشد (ص 291). این معنا اگرچه بکلی مردود نیست، ولی منظور از آن، پادشاهی است که عمر سلطنت او طولانی و با عزت باشد و در زمان تولد یا حکمرانی او قِرانی در سیارات سعد (مثل زهره و مشتری) صورت گرفته باشد.
شاهکار آقای مسیح در صفحه آخر کتاب رقم خورده است. آنجا که خواستهاند در معنی کردن شعر حافظ هم نوآوری کنند. آخرین شعر کتاب، قطعهای است (یادتان نرود عنوان کتاب هست «صد غزل») در بیوفایی دنیا و داستان کور کردن امیر مبارزالدین به دست پسرش شاه شجاع. در این قطعه، بیتی هست بدین گونه: بی تکلف هرکه دل بر وی نهاد/ چون بدیدی خصم خود میپرورید. آقای هیوا مسیح، «بدیدی» را چنین معنی کردهاند: بدید؛ مهملهء ندید. ندید بدید. صفت آنکه با دیدن چیزی تازه دچار حرص (و) طمع شود (ص 348). این خوانش جدید را به ایشان تبریک میگوییم. اما برای آنکه تن حافظ در قبر نلرزد، یادآور میشویم که «بدیدی» فعل است از مصدر دیدن، به معنی «میدید» و منظور شاعر این است که بی وفایی دنیا چنان است که هر که بدو دل ببندد، اگر درست نظر کند، انگار دارد دشمن خود را تقویت میکند. «بدیدی» یعنی اگر با نگاه تأمل بدان مینگریستی. و ربطی به اصطلاح جدیـدِ «ندید بدید» ندارد.
..
همان طور که گفتیم، آقای بهاءالدین خرمشاهی، حافظ پژوه سرشناس، بر این کتاب نیز همچون کتاب کیارستمی مقدمهای در توجیه و تقویت مؤلف نوشتهاند و به اصطلاح جواز چاپ آن را صادر کردهاند. در یادداشت یک صفحهای آقای خرمشاهی آمده است: «در این کتاب، گزینهای مشتمل بر صد غزل انتقادی حافظ را با روایت و درایت هیوا مسیح میخوانیم؛ همو که از برجستهترین شاعران معاصر است و شعر را نیک میشناسد و به ویژه شعر حافظ را که عیار و معیار شعر فارسی است». در این که آقای هیوا مسیح از شاعران خوب معاصر است حرفی نیست و ایضاً در اینکه شیوه تقطیع شعر حافظ در این کتاب بعد از پیشنهاد مرحوم اخوان ثالث در چیدمان چند تک بیت سبک هندی و کتاب «حافظ» آقای کیارستمی، کار نوآیینی محسوب میشود، با کسی گفتگویی نداریم؛ اما اگر شعرشناسی ایشان بر همین منوال باشد، نمیتوان شگفتی خود را پوشیده داشت از اوضاع نابسامان شعرشناسی در روزگار ما. من ماندهام که چرا آقای خرمشاهی اعتبار خود را صرف چنین کارهایی میکند و این تضاد را بر چه حمل باید کرد: تعارفات مرسوم؟ نان قرض دادن؟ رونق بخشیدن به بازار نشر؟ الله اعلم!