سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

کوه/فاطمه کواشی



قامتش پیچیده در کولاک

می زند شلاق هر دم، باد

جامه اش بر تن

عبوس و درهم و بی رنگ

                  ایستاده سخت

                           نقش، نقش سنگ

کنجی از این هیبتش خاموش

سر به هم آورده در کولاک

مست

جفتی کبک

بال هاشان سر پناه یکدگر با عشق

کوه

      اما،

           بی صدا

                            دلتنگ!

شرم برف/فریبا یوسفی


با کدام رود می کشانی ام به بسترت

                    که بی کران شوم؟

چکه کرده ام 

               مثل شرم برف

                     در برابر نگاه آفتاب

تن تکانده ام از انجماد

ذره ذره ، قطره قطره ، آب، آب 

از فراز قله راه دره را گرفته ام

...

وقتی تو نیستی/ زهرا ابومعاش

وقتی تو نیستی ،

پروانه ها به پیله ی خود باز می روند

گلهای باغ ِ دل همگی خشک می شوند


وقتی تو نیستی ،

قطب شمال می شود این سرزمین دل

نبض حیات می رود از آب و خاک و گل


وقتی تو نیستی ،

انبوه ابرهای سترون در آسمان

تاریک می کنند جهان را .. زمین ، زمان.


وقتی تو نیستی ،

شوقی برای خنده ی باران نمانده است

از شعر جز دو بیت پریشان نمانده است.

.

.

.

وقتی تو نیستی ،

این بار ... نه ، تو هستی و باران و آفتاب

پایان شعر من شده رنگین کمان ناب..

سراب/نسیم محمد جانی


آن روز عاشورا 
هاشور زد بر تشنه کامی ها 
سیر از سراب آرزو ماندند
کفتارهای کوفه ی دنیا.

پدر/مریم صابری


من کیستم؟!من چیستم؟!
من...
نام مرا جانم پدر ،از کودکی ،مریم بنامید
هر روز با نورش به گل هایم صفا داد
درس وفا و عشق را با هم به ما داد
با دست های پینه بسته کار می کرد
گنجشک -روزی بود و اما
هر لحظه ممنون خدا بود
این را به ما هم یاد می داد
اینگونه ما را آب و نان داد
با دست های خسته اش بال و پرم داد

اکنون کجایی ای پدر تا که ببینی
از بعد تو بر ما چه رفته است؟!
من مریمت بودم و اکنون...
گلبرگ من خشکیده در گلدان جانم
هر لحظه ای در حسرتم،بی بر گ و بارم

حالا ببین...
این انتظار لعنتی بامن چه کرده است؟!
چشمم به در مانده که شاید...
شاید به روزی ،روزگاری
از سینه ی اسطوره ها بیرون بیاید
شاید دوباره نور او بر برگهای من بتابد
روزی که من از آفتاب چشم هایش
تازه گردم
آن روز من شادم که ناگاه،
با بوسه بر دستان او آباد گردم
از رنج غم آزاد گردم.