شعر زنان در دوره ها ی مختلف تغییرات بسیاری کرده است ، تغییراتی که در قالب و محتوای اشعار زنان و همینطور در زبان آنها ایجاد شده است . حاصل رفتارهای اجتماعی و همچنین روند جنبشهای سیاسی و فرهنگی در جنبش زنان ایران بالطبع برادبیات آنها نیز تأثیر گذاشته است . همانطور که اکثر منتقدان و محققان بیان کرده اند ،مبدأ جنبش زنان ایران به دوران مشروطه باز می گردد دوره ای که پس از آن تغییرات شگرفی چه در ساختارهای اجتماعی و چه در نهاد های فرهنگی و سیاسی رخ داد " توجه به شآن و مرتبه ی زن درشعر دوران مشروطیت در واقع فرآیند حضور زنان در عرصه های فرهنگی و سیاسی است " (باباچاهی ، 47). دراین زمان تشکلهای مختلف زنان به صورت گروههای مستقل شکل گرفت و مدرسه های زنان گشوده شد، زنان وارد عرصه های سیاسی و اجتماعی شدند و در کنار مردان ، هرچند با مشکلات فراوان ، به مبارزه برای حقوق خویش پرداختند . در واقع یافته های جنبش زنان که در نتیجه بر ذهینت عمومی زنان در اجتماع تأثیر گذاشت از همین زمان آغاز شد " به رغم زن ستیزی های پنهان و آشکار که گاه از جانب چهره های معتبر و از سوی برخی از رهبران مشروطه مشاهده می شد ، به تدریج حمایت از مظلومیت زنان ایرانی و حقوق اجتماعی او محور توجه قرارگرفت . به ویژه آن که در این میان زنان نیزبر شأن و جایگاه و حقوق اجتماعی و فرهنگی خود تأکید می ورزیدند . روزنامه ها نیز منعکس کننده ی فریادهای اعتراض آمیز زنان بودند . افزون بر این شعراو نویسندگان و بعضی از رهبران مشروطه نیز در این زمینه حساسیت زیادی نشان می دادند " (باباچاهی ، 50).
پس از دوران مشروطیت، زنان به تدریج ا ز فضاهای سنتی و تعریف شده خارج شدند و وارد عرصه های نوین اجتماعی و مدنی گشتند . شعر زنان هم در این دوران با تأثیر زیادی که از جنبش های اجتماعی گرفت توانست خلاقیتهای نوین خود را به نمایش بگذارد . این تأثیر ، مبارزات و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی جنبش زنان ، بر ادبیات زنان تاکنون و حتی تازمان حال ادامه داشته است . با همه ی این پیشرفتهایی که در ادبیات زنان به واسطه ی تکامل شرایط و محیط اجتماعی آنها ایجاد شده است ،شعر زنان همیشه با چالشهای مخاطبان خود مواجه بوده است . درواقع این چالش به شرایط سیاسی و اجتماعی هر دوره باز می گردد که ادبیات زنان نیز آنها را تجربه کرده است . برای مثال در زمان مشروطه گروههای مذهبی و سنتی بیشتر از سایر اقشار جامعه با تحصیل زنان مخالفت می کردند آنها حضور زنان در اجتماع ، سواد آموزی و تحصیل و هر نوع مشارکت در فعالیتهای اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی را نوعی غربی شدن قلمداد می کردند که در تضاد با حوزه های سنتی و مذهبی ایران بود . این روند حتی با مدرنیزه کردن جامعه و فرهنگ که رضا شاه تصمیم پیاده کردن آن را داشت تمام نشد و تا قبل از انقلاب 57 به صورتی مشهود ادامه یافت.
پس از انقلاب جریانهای حاکم و غالب بر فعالیتهای زنان بازهم سنت و مذهب بود که بر تمامی روابط اجتماعی و فرهنگی افراد جامعه به ویژه زنان حاکم بود . این دو آنچنان باهم تنیده بوده و تنیده شده اند که کمتر کسی می تواند تاثیر آن را برشعر زنان انکار کند . این جریانها با فرهنگ عام جامعه گره خورده و فرهنگ تماما مردسالار وسنتی غالب را بر تمامی مناسبات اجتماعی فراهم می کنند . دلیل این مقدمه این است که شعر زنان در ایران هم تا حدود زیادی تحت تأثیر همین مناسبات قرار گرفته است و از قضا مخاطبانش نیز درهمین فضا به نقدو نظر آثار آنها پرداخته اند . با همه ی این توصیفات آنچه که مشخص است این است که شعر زنان از همان آغاز با چالش مخاطب خود مواجه بوده است . درواقع شعر زنان در ایران همیشه یک نوع کنش به روند تغییر ناپذیر و فرآیندهای اجتماعی بوده است که ذهن او را تحت سلطه ی مداوم خود درآورده است .
تعریف مخاطب : هرژانر ادبی بسته به زاویه ی تعریف خود و نوع اثری که ارائه می دهد مخاطب خود را داراست . تعریف عمومی مخاطب به کسی گفته می شود که از یک فضای خاص ادبی لذت برده و یا اینکه آن را بخواند و به نقد آن بپردازد. ژانرهای مختلف ادبی همواره با قشر های متعددی از مخاطبان خود مواجه بوده اند که بسته به فضای موجود و یا کیفیت اثر متغیر است . البته کمیت مخاطب بسته به فضای ارائه اثر ، نوع اثر و همینطور شرایط حاضر و نوع انتشار اثر متقاوت است . هراثری جدا از تعداد مخاطبش دارای یک یا چند مخاطب حرفه ای است که از ویژگیهای تکنیکی آن آگاه بوده و با شیوه های نقادانه ی گوناگون به نقدآن اثر می پردازند . می توان گفت که درواقع مخاطب آگاه هراثر تا حدودی منتقدآن هم می باشد که با بسط دیدگاههای خود در حوزه ی خاص به بهتر شدن کیفیت اثر کمک می کند . می توان گفت که مخاطب شعر در ایران تا حدود زیادی تحت تأثیر فضای سیاسی و اجتماعی هر دوره قرار گرفته و می گیرد و از مخاطب خود بسته به شرایط اجتماعی نوع مشخصی از شعر یا نوشتار ادبی را می خواهد. همانطور که باباچاهی می نویسد : " برای خواندن هر شعری انگیزه و فرهنگ خاصی لازم است تا عوامل تکوینی شعر ، فرضا منشأ اساطیری آن ، وضع و حال ویژه ی شاعر ، مقصد موسیقیایی و شور و جد آفرین و حالات مرموز و پنهانی رها شده در آن ، در خواننده نیز آفریده شود و شکل گیرد و این زمانی است خواننده ای فعال ، در آفرینش شعر ، با شاعر مشارکت می کند و شاعر خلاق به یمن چنین خوانندگانی به حذف احکام و قواعدی از پیش آماده دست می زند و بی حکمی چونان حکمی تازه جایگزین جملاتی می کند که فقط برای خواننده متوسط تقدس دارد " (160). اگر شرایط اجتماعی را در پذیرش اثر توسط مخاطب بپذیریم مسئله ی بحران مخاطب در شعر زنان نیز مشخص می شود در اینجاست که بعضی از شاعران زن برای جلب رضایت مخاطب خود که شاید ازفضای سنتی جامعه باشند دست به سانسور در متن خود می زند تا مخاطب خود را راضی نگه دارد . مخاطب یک جامعه ی مردسالار از شعر زنان عموما به دنبال تصویرهای کلیشه ای از زن است ، ذهن او با هرگونه دگرگونی در هویت و چسیتی شعر در تضاد است .
این تضاد به ویژه در جامعه ی ایران دو چند ان می شود از یک سو نهادهای فرهنگی با تشویق رفتارهای سنتی و مذهبی بر ذهن اکثریت افراد جامعه تاثیر می گذارند و ازسوی دیگر شاعران هم برای جلب رضایت مخاطب خود و در نظر گرفتن شرایط جامعه بخشی از چیستی شعرشان را زیر سوال می برند. با این حال در مورد شعر زنان مخاطب همیشه با نوعی چالش مواجه است او در تضاد با رفتارهای دیکته شده بر جنس زن و چیستی شعرزنان به عنوان هویت حقیقی آنها است . این تضاد هنگامی که به خصوص در جدال و نقد شعر قرار می گیرد دو چندان می شود .
شعرزنان و کمبود مخاطب حرفه ای : با وجود تغییرات و پیشرفتهای بسیاری که در ساختار شعر زنان ، زبان ، مفهوم و زیباشناختی اشعار زنان رخ داده است، اما شعر زنان هنوزبا بحران مخاطب و منتقد حرفه ای خود روبه رواست . دلیل این بحران ، عدم حضور آگاهی و شناخت تئوریهای زبانی فمنیسم به عنوان یک از تئوریهای تثبیت شده ی نقد ادبی و همینطور چالشهای پیش روی شعر زنان به عنوان یکی از بنیادهای نقد فمنیستی است . فمنیسم و یا حرف زدن از زن و آمال و آرزوهای زنانه و هویدا ساختن زنانگی در ادبیات همیشه در ایران و درفرهنگ عامه تابو بوده است . این اتفاق از زمان قاجار آغاز شد و بعددرزمان مشروطه هم دنبال شد. شاعران زنی بوده اند که در خفا نوشته اند همچون عالمتاج قائم مقامی که به دلیل توجه بیش از حد به هویت زنانه در شعرخود با بی مهری مواجه شده اند . دلیل این بی مهری تعصبی بود که نسبت به زنان وجود داشت چراکه از نظر مذهبیون زنی که خواندن و نوشتن بداند نامه های عاشقانه می نویسد و باعث ننگ خانواده ی آنها می شود . با احداث مدارس مختلف و درسطح شهرهای بزرگ وهمینطور گسترش موسسات آموزشی گروههای بیشتری از زنان بیشتری از زنان به آموختن سواد روی آوردند در زمان حکومت رضاشاه با وجود آنکه هنوز عوامل مذهبی با تحصیل زنان مخالفت می کردند اما روند آموزشی زنان بهبود یافت که منجر به بهبود در وضعیت فرهنگی زنان شد . بعد از انقلاب در ایران با وجود شرایط حاکم مذهبی و سنتی شاهد تغییرات بنیادین و شگرفی در شعر زنان بوده و هستیم . زنان ادبیات را مکانی برای بیان همه ی تبعیض های اجتماعی و ستم جنسیتی می دانسته اند از این رو در رویکردشان چه در شعر و چه در حوزه ی داستانی با پیش از انقلاب متفاوت عمل کرده اند . با همه ی این تغییرات ، نقد و تئوریهای ادبی فمنیسم هنوز در ایران و به ویژه د رحوزه ی ادبی زنان به صورت گرایشی آکادمیک جا نیفتاده است . یکی از دلایل عدم حضور مخاطب حرفه ای ، نا آگاهی و یا کم بودن آگاهی و شناخت کافی از نقدهای ادبی فمنیسم ، ساختارهای ذهن زنانه در ادبیات و همینطور رویکردهای متفاوت زنان درشعر است . به عبارت دیگر نقد های ادبی که به طور خاص چالشهای فکری و زبانی و ساختارهای متنی زنان را هویتی جداگانه بخشد کمتردرادبیات ایران جا افتاده است . از سوی دیگر فضاهای نقد ، جمع های نقد ادبی و تئوریهای نقد ادبی به خصوص در حوزه ی شعر بیشتر در دست مردان است بدین ترتیب که دراین فضاها کمتر منتقد زن که به تئوریهای فمنیسم ونقد ادبی تسلط داشته باشد و به دفاع از آنها برخیزد ؛ حضور یافته است .
عامل دیگر در ناشناخته ماند ن این تئوریها به ویژه در چند سال اخیر سخت گیری نهادها ی دولتی برای انتشار و چاپ نقد و ترجمه دراین حیطه است به طوری که بسیاری از تئوریهای مطرح در این زمینه یا نمی توانند به فارسی برگرداند ه شوند و یا اگر برگردانده شوند باید سانسور شوند اصولا به دلیل وجود تابویی که نسبت به فمنیسم وجود دارد ، باعث شده است که هرنوع کار جدی در این حوزه با مخالفت حتی بعضی از شاعران زن روبه روشود . این نوع سخت گیریهاد رچند سال اخیر به واسطه ی سیاستهای حاکم دوچندان شده است و همین بر گسترش این نوع نقد به صورت عام درسطح جامعه تاثیر می گذارد گرچه با گسترش قشرجوان ، این نقد روبه گسترش است اما هنوز جایگاه خود را در نقد شعر زنان نیافته است.
یکی از دلایل دیگر سرسختی مخاطبان مرد و همینطور توقعی است که از جنس زن درفرهنگ جامعه ی مردسالار ایران وجود دارد . برای روشن تر کردن این شرایط دوباره باید به گذشته بازگردیم و مروری بر اتفاقاتی که درآن زمان و درشعر زنان رخ داده بود داشته باشیم. در زمان رضا شاه و همینطور محمد رضا شاه با وجود تلاشهای بسیاری که برای مدرن کردن ایران ووارد کردن تمدن غرب به ایران انجام شد اما تفکر سنتی و مذهبی به خصوص در مورد زنان حضور داشت . اغلب شاعران زن که پس از انقلاب مشروطه فرصت حضور پیدا کردند در محیطی تماما مردسالار می نوشتتند زنان شاعر هنوز نتوانسته بودند فضایی را ایجاد کنند که به شعرهایشان با دیدی متفاوت از مردان نگاه شود به این ترتیب فضای نقدی لازم بود که معیارهای مرد سالاری و سرکوب زنان را در متون زنان تشخصی دهد و به کشف تصاویر کلیشه ای زنان در اشعار و همینطور نوشته هایشان کمک کند . بسیاری از زنان شاعر در این دوران از استعارات و کلماتی استفاده می کردند که اگر کسی جنسیت آنها را نمی دانست می پنداشت که شاعر مرد است . به عبارت دیگر نوع ساختار نوشتاری آنها تقلیدی از مردان بود . پگاه احمدی در این خصوص می نویسد که درون مایه های شعر زنان در دوران قبل از مشروطه بیشتر تقلیدی از سبکهای مردانه بود" در بخش قابل ملاحظه ای از این آثار، غلبه کلام مردانه ، استفاده از کلیشه های بیان عاشقانه ادبیات مذکر و اِعمال خود سانسوری ، تمایز میان اثر زنانه و مردانه را دشوار می کند . در واقع ، نفی زبان زنانه از سوی این شاعران ، نتیجه ی مستقیم سانسور درونی نگاه و تلقی زنانه درناخودآگاه ذهنی – تاریخی ست . این ذهنیت ، چنان با ترس و محافظه کاری عجین شده بود که لاجرم هیچ شفافیت و صراحتی را در این عرصه برنمی تافت . در چنین کلامی ، حتی بروز دغدغه های زنانه نیز بواسطه مولفه های مردانه پرداخت می شد ؛ بطوریکه حتی در فرم بیان تغزلٌی نیز کلیشه های واژگانی ادبیات مذکر نظیر " بت " ، " صنم " ، " عنبرین زلف " ، " سیمین ساق " ، " پری رو " ، ماه رخ " و ... ، به گونه ای مضحک مورد تقلید شاعران زن قرار می گرفت " ( احمدی ، بررسی تحولا ت شعر زنا ن از مشروطه تا به امروز ). تنها یک یا دو شاعر زن بودند که به صورتی کاملا مشخص هویت زنانه ی خود را آشکار می ساختند واشعارشان نمانیده هویت زنانه ی آنها بود . دلیل آن هم حضور مذهب و سنتی حاکم بود که از آمال و رویاهای زنانه حرف زدن در آن تابو محسوب می شد اگر زنی ، زنانگی اش رادر شعر نشان می داد ، به نقد سیستم مردسالار در نوشته اش می پرداخت و زبان متفاوت خودش را به کار می گرفت از جامعه طرد می شد . و همینطور شعرش مخاطب کمتری داشت. اما بعضی از شاعران همچون پروین اعتصامی با اقبال مخاطب خود از سوی عام جامعه مواجه می شود پگاه احمدی این نوع اقبال مخاطب از شعر پروین اعتصامی را به خوبی توصیف کرده است: " شاید یکی از دلایل پذیرش عام شعر پروین از سوی جامعه و عدم مخالفت با آن ، همسویی کامل پروین با سنت تاریخی – ادبی نهاد مردانه ادبیات و بویژه ادبیات کلاسیک در ایران باشد . همزیستی مسالمت آمیز او با این سنت و تلاش او برای حفظ ، تقلید و بازآفرینی آن ، نه تنها خللی به این پیشینه وارد نکرد ، بلکه یک " آقا" ی پروین اعتصامی را نیز به این مجموعه افزود(! شاعری که با وجود همه توان مندی هایش از بیان هویت زنانه و استقلال اندیشه خود به عنوان یک زن شاعر عاجز ماند ! " ( احمدی ، 2). از سوی دیگر مسئله ی ای دیگری که در زمان قبل از انقلاب مطرح شد ، ادبیات متعهد بود ، ادبیات آرمان گرا و ایده آلی که بیانگر تغییرات اجتماعی و مبارزات دموکراتیک باشد . ساختارهای انقلابی کمتر به زنان فرصت می داد تااز خود و با هویت خود بنویسند . در طی این دوران هم طبیعی بود که نوشتن از آرمانهای زنانه که برای بسیج زنان به کار رود، تابو محسوب می شد . تحت این شرایط شعر زنان رویکردی دوگانه داشت ، از یکسو شاعرانی چون فروغ فرخزاد حضور می یابند که شعرش بسیاری از تابوهای سنتی را می شکند و از سوی دیگر با شاعران متعدی روبه رو می شویم که در مورد رویدادهای اجتماعی وبدون در نظر گرفتن زبانی با هویت مستقل می نویسند . با همه ی اینها درهمان زمان شعر فروغ هم با بحران مخاطب مواجه می شود. عده ای از منتقدین او را به خاطر حضور بی محابای زن در شعرش و درنقد اجتماع سرزنش می کنند . شعر فروغ هم با چالش مخاطبش روبه رو می شود چراکه توانسته است هزارتوهای مردسالاری را بشکند و راهی نو برای خودش بگشاید . بعد از انقلاب ، شعر زنان تحولات عظیمی به خود دید به ویژه دوره ی هفتاد که همزمان با دوره اصلاحات بود موجی از شاعران زن و کتابهای آنان پابه عرصه نهاند و دراین دوره شعر مشخص زنان شکل گرفت . درواقع بعد از انقلاب به دلیل سیاستهای تبعیض جنسیتی ؛ جداسازی و حجاب اجباری ،ادبیات عرصه حضور زنان شد ، کتابها ، نوشته ها وو اشعار زیادی از زنان ایران به انتشار رسید که در چند دهه ی اخیر فراوانی و کسرت آنها بی سابقه بوده است . دلیل اینکه چرا زنان ادبیات را انتخاب کرده اند در واقع نشان دادن آگاهی های آنها از ستم جنسیتی برآنها بوده است . کامران تلطف در این خصوص می نویسد :" دراواخر دهه ی شصت ادبیات به خصوص به عنوان مهمترین وسیله برای بیان خود زنان تبدیل شد چراکه فضاهای عمومی برای بحث و گفتگو تا حد زیادی محدود شده بود" (9). از این دهه بود که توجه زنان در شعر به مردسالاری و تمامی وجهای اجتماعی و شخصی زنان توجه می کردند . درواقع دراین دوره ، مخاطب شعرزنان می دانست که با نوعی سرکشی درشعر مواجه است این سرکشی چه در ساختار شعر ، چه در زبان و چه درکلیت شعر مشهود بود اما کمتر اتفاق افتاد که مخاطبان از شعرهای تماما زنانه استقبال کننند ویا آن را اززوایه ی مربوط به نقدهای فمنیستی به بحث بکشانند.
گذشته از جامعه ی سنتی و مردسالار ، دیدگاه نقد منتقدان نیز نوع دیگری از برخورد باشعر زنان را شکل می دهد . با خاطر ساختارهای غالبی که در ذهنیت اکثریت جامعه است اکثر منتقدان با توجه به همین ذهیت به بررسی شعر زنان می پردازند . نوع برخورد بعضی از منتقدان مرد با شعر زنان تحت تاثیر روابط اجتماعی است بنابراین اگر هریک از شاعران زن در شعرش زبان و محتوای شعرش را زنانه تر کند با مخالفت بیشتری مواجه می شود . برخورد حرفه ای منتقد با شعرزنان نمی گویم نیست ،اما بسیار به ندرت اتفا ق می افتد ، درواقع این نوع برخورد حرفه ای با شعر زنان از منظر فمنیسم درشعر آنها به ندرت اتفاق افتاده است و همین باعث شده است اگر کسی از این حوزه فراتر رود با بحران مخاطبش مواجه شود . مسئله ی بحران از سوی دیگر به خوانندگان زن این اشعار باز می گردد ، آنها در برخورد با اشعار ساختار شکن که تابوهای رایج جامعه را شکسته باشد و ازذهنیتی متفاوت سخن گفته باشد دچار چالش می شوند به عبارت دیگر برای آنها پذیرفتن شعری ساختار شکن که نمود واقعی هویت زنانه باشد دشوار است و این چالش خود یکی از رویکردهای بحران مخاطب شعرزنان است . اما سؤال اینجاست که در جامعه ی مردسالار که فرهنگ سنتی و مذهبی برای رویارویی با شعرزنان که نماد اندیشه ی زنانه است با مشکل مواجه می شود چه باید کرد ؟
یکی از راههای موجود بالا بردن آگاهی از نقد فمنیستی ، شناساندن آن و بازکردن عرصه های نقد ادبی درحوزه ادبیات فمنیستم و تئوری های ادبی فمنیسم می باشد . این نقدها باید به صورت مکتو ب و حرفه ای به جامعه ی ادبی ارائه شوند تا فضای نقد شاعران زن با توجه به انعکاس به رویکردهای مردسالار در جامعه ی زنان بررسی شود . مسئله ی دیگر مربوط به مخاطبان شعرزنان است . مخاطبان شعرزنان که بعضا از منتقدان آن هم می شوند باید در برخورد با شعر زنان چالشهای جدی برسرراه آنها را درنظر بگیرند و با توجه به شرایطی که درآن شعرزنان شکل گرفته ، رفتارهای آنها و حساسیت و عکس العمل آنها به شرایط موجود و همینطور نقد ساختاری که شعر را ایجاد کرده به چالش گیرند . در دوره ی کنونی و با توجه به اهمیت حضور زنان به عنوان هویتهای مستقلی از جامعه ی ادبی ، نیاز به مخاطبان و منتقدانی است که چالشهای جدی شعر را با توجه به ساختار زنان ودر جامعه ی مردسالار و برمبنای نهادهای مردسالاری حاکم برفضاهای اجتماعی زنان درنظر گیرند و حضور زن در اشعار را با توجه به همین نهاد به چالش کشیند . درصورت وجود این شرایط شعر زنان با گذر زمان مخاطب حرفه ای خودش را در شعرهایی تماما زنانه به دست خواهد آورد که کمتر او را برای حضور پرقدرتش در شعر سرزنش و نکوهش کنند .
منابع :
احمدی ، پگاه . بررسی تحولات شعر زن از مشروطه به این سو .
باباچاهی ، علی . شعرامروز ، زن امروز . نشر ویراستار ، 1386.
Sedighi, Hamideh . Women and Politics in Iran: Veiling, Unveiling, and Reveiling. London; Cambridge University Press, 2007.
Talattof, Kamran. The politics of writing in Iran: a history of modern Persian literatuشعر زنانه همانند زنی است که از هر انگشتش یک هنر میبارد. زنان شاعر هر کدام با سبک و سیاقی هنرمندانه و با طبع لطیف و زنانه خود در راستای ادب و فرهنگ ایران زمین نقوش ماندگاری را بر این عرصه به جای گذاشته و میگذارند.
سرزمین
هنر پرور ما از سالیان دور شاعران زبده و هنرمندی داشته که اشعار زیبایشان
امروزه قسمتی از تاریخمان را تشکیل میدهد. زنان ایرانی نیز همگام با
مردان در راستای ادبیات فارسی آثار وزین و قابل توجهی را ارائه دادهاند.
بسا این آثار از روح زنانه پیروی کرده و پر احساس تر و ظریف تر سخن شاعر
را گفته اند.
شعر دارای لایه های مفهومی بسیاری می باشد و هر شاعر سبک
وسیاق شاعرش را پیروی می کند . زنان شاعر با توجه به موقعیتهای متفاوت
فرهنگی، اجتماعی، احساسی و . . . آثار متفاوتی را ارائه دادهاند. اشعار
زنانه رویکردهایی دارد که با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی و حال و هوای
خود شاعر، این دیدگاهها متفاوت میباشند. در این مبحث قسط بررسی رویکردهای
اشعار زنان را داریم و همچنین به چندی از آثار زنان شاعر معاصر با دید
دقیق تری نگاه میکنیم.
دیدگاه احساسی
رویکردهای احساسی عاطفی که در اکثر اشعار زنانه دیده می شود و این متعلق
به شاعر خاصی نمی باشد چرا که ذات زنانه ایجاب میکند بیشتر اشعارشان
علاوه بر اهدافی که به دنبال دارند پنجره ای به سوی عواطف لطیف زنانه
نیز داشته باشند.
فکر میکنی بدون چادر اکسیژن /چقدر زیر آسمان بیستاره /دوام بیاورم؟
یادت باشد /فردا با پست پیشتاز /چشمهایت را برایم بفرستی
کمپوت را وقتی که آمدی بیاور /کمپوت سیب دوست ندارم /انار تازه بیاور
![]() |
|
بنفشه حجازی |
بنفشه
حجازی از شاعران زن معاصر در یکی از اشعار سپیدش به در عین تلخی احساس
زنانه و وابستگی عاطفی را به تصویر می کشد .چشمها یت را با پست پیشتاز
برایم بفرستی نشانی از عجله داشتن در دیدن نگاه معشوقه است که با خود صدها
حرف عاشقانه همراه دارد .
هما میرافشار نیز در اشعارش احساس و عشق زمینی اوج میزند. او زنانه عشق زمینیاش را میستاید و برای وصال تلاشهای بسیاری میکند.
از من ای هستی من دور مشو / که مرا بی تو تمنائی نیست
به خدا غیر تو ای راحت جان/در دلم بهر کسی جایی نیست
جز تمنای دو چشم سیهت /در دلم حسرت مینائی نیست
قطره ی اشکم و جز سینه ی تو/منزلم در دل دریایی نیست
از شاعران نو پرداز میتوانیم به لیلا صادقی اشاره کنیم. که در سالهای اخیر با اشعار جدید و زیبایش احساس زنانه را به خوبی منتقل میکند. بیشتر اشعار وی حاوی احساسی عمیقی است که در لابه لای واژهها وجود دارد او زن را لیلی می داند که عشق میورزد.
محل من از اعراب به بیابانی میرسد/خالی از سکنه
خالی از تفنگی که شلیک میکند/به لک لکهای روی تنم
به دودکشهایی که لانه میکنم از فرط تنهائی /که طواف میکنند دلم را که سنگ
که تنگ میشود از دودی که میرود توی چشمم/
در اشعار زنانه با رویکرد انتقادی نیز روبه رو هستیم . از آنجایی که در دوره های مختلف زنان تحت فشار های اجتماعی و رفتاری بوده اند ؛ اعتراض همیشه در لابه لای اشعارشان وجود دارد . گاهی این اعتراض ها همگام با تعلیم و راه کارهایی هست که خواننده را در رهایی از این فشارها راهنمایی می کند . مانند اشعار پروین اعتصامی که از وضعیت سیاسی فرهنگی جامعه اش و بی عدالتی هایی که بر رعیت و تاحدودی بر زنان موجود بوده سخن می گوید . یکی از اشعار هما میر افشار شاعر دهه چهل ، نشان از همین موقعیت اجتماعی وسیاسی دارد .
![]() |
|
فروغ فرخزاد |
وقتی که سیم حکم کند، زر خدا شود /وقتی دروغ داور هر ماجرا شود
وقتی هوا-هوای تنفس،هوای زیست/ سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار یکی پاره استخوان/ هنگامه یی زجنبش دمها به پا شود
وقتی که سوسمار صفت،پیش آفتاب/ یک رنگ،رنگها شود ورنگها شود
وقتی که دامن شرف ونطفه گیر شرم/ رجاله خیز گردد .پتیاره زا شود،
بگذار در بزرگی این منجلاب یاس/ دنیای من به کوچکی انزوا شود
او در این دوران اشاره به دروغگویی و ریا و ربا و دورنگی در انسانها دارد . به ایده او زن در این دوران هیچ راه چاره ای جز به انزوا و سکوت ندارد .
![]() |
|
لیلا صادقی |
گاهی
هم این اعتراضات فقط نسبت به فرهنگ و محیط اطراف نیست . بلکه شکوه های
عاشقانه یک عاشق را در برابر معشوقه اش را می گوید . حسادت های عاشقانه
زنی که از دلتنگی معشوقه اش به اوج رسیده باشد . لیلا صادقی دریکی از
اشعارش این حس اعتراض را به خوبی بیان می کند .
او حتی نسبت به نانی که معشوقه گاز می زند یا آبی که می نوشد حسادت می کند .
من شدیداً دلتنگم/وقتی گاز میزنی نیمی از نان را
آن طرفتر، نیم دیگرش گرسنه میماند/ چرا همیشه در را که میبندم
قفس میشود کبوتری توی سینهام/و دقیقاً همان لحظهای که داد میکشم
جنازهای از حرفهایم بلعیده میشود با آب دهانم/ها کن، ها، هوای تو سرد است
و سرد یعنی من شدیداً اعتراض دارم/چرا همیشه آمدنت از آن سوی من میرود
درست همان لحظهای که دوستم زم زم زمه میکنم دارم/شنا کن، برقص، دست و پا نمیزنی چرا
دقیقاً همان وقتی که قلپ قلپ خفه میشوم از مرگم
فروغ فرخزاد از شاعرانی است که در اشعارش تعارض زیادی نسبت به وضعیت موجود در جامعه و زندگیاش دارد . او نسبت به زندگی مشترک و کلا جنس مخالف نظر چندان مساعدی ندارد و شکوههای بسیاری از رابطهها دارد. او که نسبت به ازدواج رویکردی کاملا سیاه دارد در شعر حلقه به این موضوع می پردازد و ازدواج را نوعی بردگی و بندگی می داند.
دخترک خنده کنان گفت که چیست /راز این حلقه زر /
راز این حلقه که انگشت مرا /این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او /اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت /حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند : مبارک باشد /دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد /سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر /دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر /به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای /وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است /حلقه بردگی و بندگی است
پرداختن به فیزیک و جنسیت
دیدگاه جنسیتی یکی از شاخه های شعر زنان می باشد. زمانی که از جنسیت در
شعر سخن میگوییم دو دیدگاه به وجود میآید. جنسیت فیزیکی که تفاوت جنسیت
در زن و مرد را شامل می شود و دیگری جنسیت رفتاری که وابسته به جنس مونث و
مذکر میباشد.
در اشعار زنان جنسیت فیزیکی بارزتر از جنسیت رفتاری می باشد چرا که خلق و
خوی شاعر، احساس لطیف و ظریف و سرشار از عشق و مهر را خود به خود در بر
میگیرد ودر بیشتر اشعار اعم از زنانه و مردانه این حس مشاهده میشود؛ در
صورتیکه که اشعاری که به فیزیک زن میپردازند بسیار محدودتر است. در
شاعران ایرانی از دیر باز نشانههای ظاهری زنان زیبا رو مورد ستایش و
تعریف و تمجید بوده و همیشه اندامهای پری گونه مانند سیمین ساق و غنچه لب
و سوسن بناگوش و سرو قامت و نرگس چشم و گونه تب دار و . . . در عشقهای
زمینی شاعران مد نظر بود ه و با ایهام و یا بدون توجه به ایهام منظور
شاعر را در بر می گرفته.
![]() |
|
فروغ فرخزاد |
در
صورتیکه در شاعران زن به خصوص در دهه ۴۰ به دلیل نگاه ابزاری به زن، فیزیک
در اشعار زنانه رنگ و بویی خاص به خود گرفت و توجه به این موضوع بیشتر شد
. فروغ فرخزاد یکی از برجسته ترین شاعرانی است که یکی از دیدگاه های حائز
اهمیتش نسبت به شعر زنانگی را در بر میگیرد. به این ترتیب او در بیشتر
اشعارش به بیان بی پرده حسهای زنانه که شاید شاعران دیگر از گفتن و
پرداختن به آن پروا داشتهاند؛ میپردازد. او به صراحت این حسها را که
در ازای عشق و عاطفه به جنس مخالف است، بیان میکند.
در دو چشمش گناه می خندید /بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش /شعله یی بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ/با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت /باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد /در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید /بوسه یی شعله زد میان دو لب
این
شعر بانام «بوسه» در مجموعه شعر او به نام اسیر سروده شده است که حس
پنهان او در یک رابطه را نشان میدهد. و یا در شعر بعدی به نام «عصیان»
شبانگاهان که مه می رقصد آرام /میان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابی و من مست هوسها /تن مهتاب را گیرم در آغوش
نسیم از من هزاران بوسه بگرفت /هزاران بوسه بخشیدم به خورشید
در آن زندان که زندانیان تو بودی /شبی بنیادم از یک بوسه لرزید
بدور افکن حدیث نام ای مرد /که ننگم لذتی مستانه داده
این ابیات که حاصل روابط فروغ با پرویز شاپور است که به انجامی خوش نرسید و آنها نتوانستند زندگی شیرینی را باهم داشته باشند .
به ایوان می روم و انگشتانم را/بر پوست کشیده/ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند/چراغهای رابطه تاریکند/کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد/کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
واژه هایی که او در اشعارش به کار میبرد: پوست کشیده، بوسه، آغوش، لذتی مستانه، شرمناک و . . . همه و همه اشاره به یک دیدگاه جنسی و رابطه جنسی دارند که درجه اهمیت بالایی در نظر شاعر داشته و شاید بهتر است بگوییم او غالب اشعارش را با این مضمون سروده است.
شاعران زن و مادر بودن
مادر بودن یکی از درجات والای بشریت است . که شاید هر بانویی آرزوی دست یابی به این حس زیبا را دارد . این تقدس الهی در شعر زنان بیشتر به چشم می خورد و می توان گفت زنان بسیار زیبا به آن پرداخته اند . شاعرانی هستند که خود تجربه مادر شدن را نداشته اند اما حس زایش را به خوبی به قلم آورده اند.
![]() |
|
پروین اعتصامی |
پروین
اعتصامی هیچ گاه مادر نشد ، اما از مادر گفتن را خوب می دانست .حس مادرانه
در نهاد همه دختران وجود دارد خاله بازی های کودکانه نشان از این رشد ذاتی
است پروین هم دقیقا همین حالت را دارد. نمونه آن قطعه “حدیث مهر” است که
در آن به زیبایى تمام، لذت مادر شدن را از زبان کبوترى براى گنجشکى بیان
می کند به گونهاى که گویى خود، بارها مادرى را تجربه کرده است:
گنجشک خرد گفت سحر با کبوتری/کآخر تو هم برون کن از این آشیان، سری
آفاق، روشن است چه خسبى به تیرگی؟/روزى بپر، ببین چمن و جویى و جری
بنگر من از خوشی، چه نکو روى و فربهم/ننگ است چون تو مرغک مسکین لاغری
گفتا حدیث مهر بیاموزدت جهان /روزى تو هم شوى چو من اى دوست، مادری
گرد تو چون که پر شود از کودکان/جز کار مادران نکنى کار دیگری
روزى که رسم و راه پرستاریم نبود/مىدوختم بسان تو، چشمى به منظری
خوشبخت،طایرى که نگهبان مرغکى است /سرسبز، شاخکى که بچینند از آن بری
شیرین نشد چو زمحنت مادر، وظیفهای/فرخندهتر ندیدم از این، هیچ دفتری
نکته
سنجی باریک بینى از ویژگىهاى زنان است. پروین نیز به تبع زن بودن خویش
در وراى هرچیز، نکتهاى مىبیند و آن را به نیکویى بازگو مىکند. به عنوان
مثال وقتى قطعه “تیره بخت” را در دیوان او مىخوانیم به حس تلخ عدم حضور
مادر و بىمهرى نامادرانه پی می بریم .
دخترى خرد شکایت سر کرد /که مرا حادثه بى مادر کرد
دیگرى آمد و در خانه نشست /صحبت از رسم و ره دیگر کرد
دختر خویش به مکتب بسپرد/نام من کودن و بىمشعر کرد
اشک خونین مرا دید و همی/خندهها با پسر و دختر کرد
نزد من دختر خود را بوسید/بوسهاش کارد دو سر خنجر کرد
عیب من گفت همى نزد پدر/عیبجوییش مرا مضطر کرد
شب به جاروب و رفویم بگماشت/روزم آواره بام و در کرد
مادرم مرد و مرا در یم دهر/چو یکى کشتى بىلنگر کرد
مادرم بال و پرم بود و شکست/مرغ، پروانه به بال و پر کرد
زیباییهای زنانه
همه خوب می دانیم زیبایی ظاهر و باطن در وجود زنان درخشش بیشتری دارد .
حتی خود زنان نیز گاهی این جلوه ها را ستایش می کنند و جدای از خود پسندی
آن را برای معشوقه خود نمایان می سازند . زنانی هستند با برجسته سازی جلوه
های خدادادی خود را به نوعی بیان می کنند . زیبایی هایی که شاید معشوقه به
آن کم توجه و شاید بی توجه است و بیان آن گوشزد است .
گر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ/بزرگ بوده پرستار خردی ایشان .
به گاهواره مادر بسی خفت/سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان .
در آن سرایی که زن نیست ، انس و شفقت نیست/در آن وجود که دل مرد ، مرده است روان
به هیچ مبحث و دیپاچه ای قضا ننوش/برای مرد کمال و برای زن نقصان
زن از نخست بوده رکن خانه هستی/که ساخت خانه بی پای بست و بی بنیان
پروین اعتصامی در این شعر ارزش و زیبایی معنوی زن در زندگی را بیان می کند که نشان از اهمیت او نسبت به زن در زندگی است. سیمین بهبهانی نیز در این شعرش جلوه های اخلاقی وظاهری زن را نشان می دهد.
یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم /هجرش دهم، زجرش دهم ،خوارش کنم ،زارش کنم
از بوسه های آتشین، وز خنده های دل نشین/صد شعله در جانش زنم،صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری/از رشک آزارش دهم ،از غصه بیمارش کنم
بذری به پایش افکنم ،گویم خداوندش منم/چون بنده در سودای زر،کالای بازارش کنم
گوید بیفزا مهر خود،گویم بکاهم مهر خود/گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای،چابکتر از پروانه ای/رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من/منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم،جادوی خود گریان کنم/با گونه گون سوگندها،بار دگر یارش کنم
چون یار شد، بار دگر کوشم به آزاری دگر/تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
زنان کودکان را بهتر می فهمند
کودک موجودی است که با زن رابطه تنگاتنگی دارد . زن به دلیل زایش و آبستن
شدن احساس نزدیکی عمیقی به کودک دارد . همانطور به بیشتر مربیان
مهدکودکها زن هستند یا بیشتر پرستاران کودک و یا . . .
اندک شاعران زن هستند که سرودن برای کودک را به عهده دارند . این گونه شعر
گفتن بسا دشوار تر از شعر بزرگ سال است . چرا که باید روحیات و خلق و خوی
کودکانه را خوب شناخت و به ارزشهای این سنین اهمیت داد .
شاعرانی چون شکوه قاسم نیا ، زهرا دری ، افسانه شعبان نژاد ، سوسن طاقدیس
در زمینه کودک بسیار شعر دارند . اما یکی از مجرب ترین شاعرانی که در این
زمینه فعالیت دارد شکوه قاسم نیا است. نمونه ای از شعر او که به زبانی
کاملا سلیس و روان و با محتوا برای رده سنی مربوطش سروده شده است .
این، اسب است،/آرام است./آن، ببر است،
در دام است./این، مار است،/ناآرام!
آن، سار است،/بَر آن بام!/نیایش های زنانه
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .
(عرفان نظر آهاری)
عبادت و رازو نیاز با خداوند رفتاری است که در خلق و خوی انسان به خصوص مسلمانان به طور ذاتی وجود دارد . مناجات های شبانه و راز و نیاز های ملتمسانه و گفتگوهای خودمانی که هر انسان با خدای خود دارد برای دیگر انسانها به نحوه خود زیبا و بدیع می باشد . یکی از رویکرد های اشعار زنانه عبادات و نیایش هایی است که شاعر با خدای خود دارد .
خدا
در دیدگاه زنانه نوعی سنگ صبور و همدم تنهایی ها محسوب می شود. زنان در
خلوتهای تنهایی خود شکوه ها و دعاهایی که با خداوند دارند که خاص خودشان
میباشد.
![]() |
|
عرفان نظرآهاری |
با من تماس بگیر، خدایا/حتی هزار بار
وقتی که نیستم /لطفا پیام خودت را /روی پیام گیر دلم بگذار.
اشعار عرفان نظر آهاری نمونه بارزی از این رویکرد را در بر دارد .
رازِ راه/رفتن است/رازِ رودخانه/پل
رازِ آسمان/ستاره است/رازِ خاک/گُل
رازِ اشک ها/چکیدن است/رازِ جوی
آب/رازِ بال ها/پریدن است/رازِ صبح
آفتاب/رازهای واقعی/رازهای برملا ست
مثل روز ، روشن است/راز این جهان خدا ست
از کتاب "چای با طعم خدا"
عارف سادهنویسی است که با کتابهایش میتوان شناخت متفاوتی نسبت به خداوند پیداکرد . لیلی شدن را درد می داند درد زادنی نو و تولدی به دست خویشتن . نظر آهاری با واژههایی که جنس زنانه دارند مانند: قاصدک، عروسک بازی، دفتر کاهی، لیلی شدن و .... و واژههایی که خاص اشعار خودش میباشد مانند: رنگ عشق، سماور جوش، خواستگاری دختر هابیل و ... جهان را به انسانها و به خصوص زنان و دختران به شکل لطیفی نشان میدهد و باید اشعار و متون ادبیاش را خواند تا درک عمیقتری از عشق الهی به شیوه ای خاص پیدا کرد.
من عروسکم /عروسک کسی که پشت پرده است
دست های او مرا درست کرده است
من عروسکم /عروسک خدا
دوست عزیز و کوچک خدا /یک عروسک نخی که شب به شب
توی دامن خدا به خواب می رود /روی بال نازک فرشته ها سوار می شود
معشوقه او خدا ست و بیشتر ابیاتش با دیدگاهی خداجویانه سروده شده است .
روزمرگی زنانه در قالب شعر
هنوز هستند زنانی که صدای ماشین لباس شویی و زندگی با گلدانهای سبز و
انتظارهای پای پنجره و قل قل غذا در قابلمه بخش بزرگی از زندگی روز مره
اشان را در بر می گیرد . همچنین شاعرانی که این کارهای پیش پا افتاده را
به نوعی بزرگ و با اهمیت جلوه می دهند .
![]() |
|
سیمین بهبهانی |
یکی
از شعرهای سیمین بهبهانی به خوبی شناخت او را نسبت به زنانی که خانه دار
هستند و و زندگی ساده وبی آلایشی دارند را بازگو میکند. اون این زنان را
دارای قدرت بالایی در عشق و احساس می داند که در زندگی سخت، کار آزموده و
مجرب شده اند.
زنی را می شناسم من/که در یک گوشه خانه
میان شستن و پختن/درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند/نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون/امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من/که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته/کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید/گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد/چه کس موهای طفلم را/پس از من می زند شانه؟
لیلا
کرد بچه با اشعار نو به سراغ این روزمرگی رفته در بیشتر اشعار او زنان
جامعه امروز را با مشاغل و زندگی های یکسانی میبینیم که در زندگی خود و
نهایتا چند کیلومتری خود هستند.
با اینکه زندگی های امروزی به
نوعی مدرنیته و رباتیک شده اند و زن و مرد یکسان کار می کنند و زندگی های
مشترک را می سازند اما همچنان زنان خانه داری هستند که در پستوی قلبشان
احساسات نهفته و واژه های نخوانده ای وجود دارد و به نوعی شعر ناب هستند.
این گونه زنان در اشعار لیلا کرد بچه زیاد به چشم می خورند.
مبلها را چیدم/پردهها را کنار پنجره/قابها را به دیوار آویختم
![]() |
|
لیلا کردبچه |
بعد /دو فنجان چای ریختم/و فکر کردم به ۳۶۵ روزِ دیگر
که میتوانم با چیدمانی دیگر/دوستت بدارم..
زنان منشوری از خصلتهای خداوند هستند که با توجه به آفرینش طبیعتشان از
احساسی ظریف و در عین قدرتمند پیروی می کنند . شعر زنان نیز مانند شعر
دیگر شعرها رویکردهای متفاوتی دارد با این وجه تمایز که شاعران زن دیدی
عمیق به افق سوژه خود دارند . کودک یا جنسیت یا مادر بودن یا تظلم خواهی و
یا به هر چه می پردازند تمام زوایا را بررسی و با وسواسی خاص ریز ترین
نکات را نیز در نظر می آورند.
شکی نیست در آینده نیز با تغییرات فرهنگی و هنری، زنان که دیدگاهی وسیع
نسبت به هنر دارند رویکردهای جدیدی را در ادبیات زنانه خواهند یافت.
منابع :
- گلپونه ها – هما میرافشار - نشر جاویدان ۱۳۸۷
- چکیده مقاله لیلا صادقی) بوطیقای شناختی به مثابهی ن:.۸.ریهی ادبی ) اسفنـد ماه ۱۳۸۹، دانشگاه فردوسی
- گریز از مرکز - نشر مروارید ۱۳۹۲
- از غلطهای نحوی معذورم – لیلا صادقی – نشر ثالث ۱۳۹۰
- دیوان فروغ فرخزاد - نشر اهورا ۱۳۸۶
- پروین اعتصامی – نشر داریوش ۱۳۹۱
- مقاله جلوههای زنانه در شعر پروین اعتصامی – روزنامه رسالت ۶۲۱۵
- ترانههای مامانی (مجموعه ترانههای خانه) شکوه قاسم نیا - نشر کانون آموزش و پرورش فکری کودکان ۱۳۸۶
- روی تختهسیاه جهان با گچ نور بنویس- عرفان نظر آهاری – نشر آهار ۱۳۹۰
- چای با طعم خدا – عرفان نظر آهاری – نشر افق ۱۳۹۲
- مجموعه شعر شبانه – فریبا شش بلوکی – نشر جام گل ۱۳۸۳
- مجموعه اشعار سیمین بهبهانی- نشر نگاه ۱۳۹۱
- گریز، مجموعه اشعار گلچین سیمین بهبانی – ندا وهابزاده – نشر مهر آمین ۱۳۸۹
- حرفی بزرگتر از زبان پنجره – لیلا کرد بچه - نشر فصل پنجم

من به تنهایی قدم می زنم
و زیر پایم
خیابان های نیمه شب
جا خالی می کنند.
چشم که می بندم
میان هوس های من
این خانه های رویایی خاموش می شوند
و پیاز آسمانی ماه
بر بلندا ی سراشیبی ها
آویخته است.
من
خانه ها را منقبض می کنم
و درختان را می کاهم
دور که می شوم
قلاده نگاهم می افتد
به گردن آدم های عروسکی
که بی خبر از کم شدن
می خندند، می بوسند، مست می شوند
و با یک چشمک من خواهند مرد،
حتی حدس هم نمی زنند.
من
حالم که خوب باشد
به سبزه
سبزی اش را می دهم
و به آسمان سپید
آبی اش را
و طلا را وقف خورشید می کنم.
با این وجود در زمستانی ترین حالت ها
باز هم می توانم
رنگ را تحریم کنم
و گل را منع کنم از بودن.
من
می دانم روزی خواهی آمد
شانه به شانه ی من،
پرشور و زنده
و می گویی که رویا نیستی
و ادعا می کنی
گرمای عشق، تن را ثابت می کند.
اگرچه روشن است عزیزم،
همه ی زیبایی ات، همه لطافت ات
هدیه ای است
که من به تو داده ام.
"برگردان:سینا کمال آبادی"
واژگان کلیدی:
اشعار سیلویا پلات،نمونه شعر سیلویا پلات،شاعر سیلویا پلات،شعرهای سیلویا
پلات،شعری از سیلویا پلات،یک شعر از سیلویا پلات،سروده های سیلویا
پلات،اشعار ترجمه شده به فارسی سیلویا پلات،اشعار برگردان به پارسی سیلویا
پلات،اثری از سیلویا پلات،سیلویا پلات شاعر آمریکایی،Sylvia Plath
از فروغ فرخزاد، که نامه بسیار مینوشت، تا امروز بیش از هشتاد نامه منتشر شده است، اما بسیار نامههای دیگر هم از او به جا مانده که هنوز چاپ نشدهاند. «فروغ فرخزاد؛ زندگینامهی ادبی و نامههای چاپنشده» عنوان کتابی است که فرزانه میلانی، نویسنده و پژوهشگر و استاد ادبیات فارسی دانشگاه ویرجینیا، خبر چاپ قریبالوقوع آن را داده و گفته است: برای تهیهی این کتاب با بیش از ۷۰ نفر از اقوام، دوستان، همکاران، همسایهها و آشنایان فروغ فرخزاد مصاحبه کردهام. در ضمن این کتاب بیش از ۳۰ نامه را دربرمیگیرد که در سالهای اخیر جمعآوری کردهام؛ نامههایی که پیش از این منتشر نشدهاند.
خانم میلانی، یکی از این ۳۰ نامه را، پیش از انتشار کتاب، برای من فرستاده است تا در خوابگرد منتشر کنم. نامهای است عاشقانه به شاهی یا همان ابراهیم گلستان. فایل پیدیافِ نامه، حاوی تصویر دستخط فروغ، را هم میتوانید از یکی از این دو لینک دانلود کنید: [دانلود از گوگل+] یا [دانلود از خوابگرد+]
فرزانه میلانی قصد دارد برای پرهیز از سانسور، این کتاب را، که حاصل بیش از ۳۰ سال پژوهش و تلاش اوست، در خارج از ایران منتشر کند، اما اعلام کرده که نسخهی اینترنتی آن را نیز برای خوانندگان داخل ایران منتشر خواهد کرد.
عزیزم. عزیزم. عزیزم. قربانت بروم. دوستت میدارم. دوستت میدارم. یک لحظه از مقابل چشمم دور نمیشوی. نفسم از یادت میگیرد و خونم در قلبم طغیان میکند. شاهی، دوستت دارم. دو روز است که نتوانستم برایت نامه بنوسم و وجدانم همینطور عذابم میدهد. دیروز که شنبه بود همراه گلُر و هانس و دختر کوچکشان[۱] و سیروس رفتم به راولنسبورگ[۲] تا تعطیل آخر هفته را پهلوی امیر بگذرانم. ما که چهار نفر بودیم و امیر هم با زن و بچههایش و مهرداد روی هم میشدند پنج نفر و همه با هم میشدیم نُه نفر و نُه نفر شدن و نُهنفری زندگی کردن حتی اگر برای دو روز هم باشد یکی از آن چیزهائیست که مرا خفه میکند. نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم. چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم. من آنقدر به تنهائی خودم عادت کردهام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم. تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم اصلاً استعدادش را ندارم. برای اینکه خودم را سرگرم کنم هی رفتم توی آشپزخانه و ظرف شستم و ظرف شکستم و هی آمدم توی اطاق و با بچهها دعوا کردم یا تلویزیون تماشا کردم. هوا هم آنقدر بد بود که حتی نمیشد پنجره را باز کرد. یا طوفان بود و خاک و صدای شکستن شاخههای درختها میآمد و یا باران بود و مه و سرمای شدید. و بالاخره هم سرما خوردم و آنچنان سرمائی خوردم که وقتی برمیگشتم پشت ماشین زیر چهار تا پتو دراز کشیدم با گلوی روغنمالیده و سردرد وحشتناک و سرفه و هزار چیز غیرقابل تحمل دیگر و حالا هم که دارم این نامه را برایت مینویسم آنقدر تب دارم که چشمم باز نمیشود. هوای اینجا خیلی بد است. منکه هیچوقت مریض نمیشدم از وقتی که از ایران آمدهام اقلاً نصف مدت را مریض بودهام.
قربانت بروم. دارم مزخرف مینویسم. دارم حرفهای بیهوده مینویسم. دیگر تمام شد. فردا که دوشنبه است میروم و بلیط هواپیمایم را میبرم برای رزرو کردن صندلی. خیال دارم برای دوشنبۀ دیگر که سوم مرداد میشود رزرو کنم. میخواستم جمعه بیایم ام بچهها نمیگذراند. هنوز هم نمیدانم که جمعه بیایم یا دوشنبه. فردا همهچیز معلوم میشود. بلافاصله برایت مینویسم. نمیدانم باید برایت تلگراف بزنم یا نه و نمیدانم اگر تلگراف بزنم به فرودگاه میآئی یا نه. اگر مینویسم ”نمیدانم“ برای این نیست که فکر میکنم اهل آمدن نیستی بلکه برای اینست که فکر میکنم شاید فرصت و امکان آمدن برایت وجود نداشته باشد. شاهی، قربانت بروم، اما من راستی راستی راستی احتیاج به دیدن تو در همان لحظۀ اول دارم. اگر سرنوشتم این باشد که ترا دوباره ببینم باید در همان لحظۀ اول ببینم. این دوروزه هم هیچ خبری از تو نداشتهام. شاید فردا نامهات برسد. اگر قرار شد جمعه بیایم فردا و پسفردا هم برایت مینویسم و دیگر نمینویسم چون اگر بنویسم بعد از خودم میرسد. اما اگر قرار شد دوشنبه بیایم تا چهارشنبه برایت مینویسم. دیگر نمیتوانم بنویسم.
از وقتی که به برگشتن فکر میکنم و میدانم که دیگر دارد خیلی خیلی نزدیک میشود نمیتوانم بنویسم. انگار نوشتن کار باطلی است. یک کار غیراصلی است. دیگر میخواهم گوشۀ اطاق بنشینم و چشمهایم را روی هم بگذارم و هرچه را که پیش خواهد آمد در ذهنم بسازم و تماشا کنم. وقتی که از راولنسبورگ برمیگشتم تمام راه را به تکرار این رؤیا گذراندم. هی دیدمت که آمدی و آمدی و آمدی تا به من رسیدی و مرا نگاه کردی و مرا گرفتی و مرا بوسیدی و مرا بوسیدی و بوسیدی و بوسیدی و من سست شدم و بیحال شدم و میان دستهای تو از خود رفتم و باز از اول دیدمت که آمدی و آمدی و آمدی…. قربانت بروم. قربانت بروم نمیدانی چه حالم بد است و همینطور دارد بدتر میشود. مثل مستها هستم و اصلاً نمیدانم دارم چه مینویسم.
راستی فراموش نکن که به زهراخانوم از آمدن من بگوئی. عادت داشت که همیشه در غیبت من اسبابهای اطاقها را جمع میکرد. و شاید حالا هم همین کار را کرده باشد. آخ، قربانت بروم. دلم با تو در اطاق خودم بودن را میخواهد. آن بعدازظهرهای گرم بیهوشکننده و آن خوابهای تابستانی و آن عریانی سراپای ترا چسبیده به عریانی سراپای خودم میخواهد. یعنی میشود میشود که دوباره ببینمت و ببوسمت، میشود؟ شاهیجانم، باید برایم دعا کنی. قربان لبهای عزیزت بروم. قربان چشمهای عزیزت بروم. قربان بند کفشهایت بروم. چه دوستت دارم، چه دوستت دارم، چه دوستت دارم.
الان یکمرتبه یاد سیروس افتادم. راستی مثل فاحشهها شده و خودش هم میداند که شده و از این قضیه درد میکشد و میداند که من هم میدانم که درد میکشد و اینست که سعی میکند بگوید نه خیلی هم از وضع خودش راضی و به این جنسیت مشکوک خودش مغرور است و همینجاست که دیگر کارهایش دردناک میشود. از آن آدمهائیست که فکرمیکنم یک روز در نهایت خونسردی باید خودش را بکشد. با وجود اینکه رفیق و همصحبت خیلی خوبیست اما واقعاً بعضیوقتها جلوی مردم حسابی خجالتم میدهد. به هرکس و همهچیز بند میکند و میخواهد همراه همۀ مردها راه بیفتد و شب را با آنها بگذراند و خیلی بد است. من بعضیوقتها فرار میکنم تا نباشم و نبینم. درست مثل فاحشهها شده و اصرار هم دارد که اینطور باشد.
شاهیجانم، چرا دنیا اینقدر پر از چیزهای وحشتناک است؟ پر از محکومیتهای وحشتناک است؟ پر از نیازهای وحشتناک است؟ پر از بیماری و جنون است؟ دیروز اینجا در مونیخ یک نفر مرد خودش را به دار کشیده و علتش این بوده که در جریان پخش مسابقۀ فوتبال آلمان و سوئیس تلویزیونش خراب میشود و چون نمیتواند بقیۀ مسابقه راتماشا کند از عصبانیت اول تلویزیون را میشکند و بعد خودکشی میکند. این خبر برای من خیلی عجیب بود. زندگی به یک چنین علاقههای کوچکی بسته شده و این علاقهها با همۀ کوچکیشان حیاتی هستند و با وجود این به دست نمیآیند. قربانت بروم. من که ترا دوست دارم. من که ترا دوست دارم. من که ترا دوست دارم.
دیگر نمینویسم چون واقعاً حالم وحشتناک بد است.
تا فردا
میبوسمت
فروغ
[۱] اشاره به گلوریا فرخزاد است و همسرش هانس گاسنر و دخترشان یودیت .
[۲]پرنده /فروغ فرخزاد
بهار آمده است
من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت.»
پرنده از لب ایوان
پرید، مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدم ها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده، آه، فقط یک پرنده بود...
" بچه ها صبحتان بخیر ، سلام !
درس امروز ، فعل مجهول است
فعل مجهول چیست می دانید ؟
نسبت فعل ما به مفعول است ... "
در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ ، می لغزید .
صوت ناسازام آنچنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید .
ساعتی داد آن سخن دادم
حق گقتار را ادا کردم
تا ز اعجاز خود شوم آگاه
ژاله را زان میان صدا کردم :
" ژاله از درس من چه فهمیدی ؟"
پاسخ من سکوت بود سکوت ...
" د جواب بده ! کجا بودی ؟
رفته بودی به عالم هپروت ؟..."
خنده دختران و غرش من
ریخت بر فرق ژاله ، چون باران
لیک او بود غرق حیرت خویش
غافل از اوستاد و از یاران .
خشمگین ، انتقام جو ، گفتم :
" بچه ها گوش ژاله سنگین است !"
دختری طعنه زد که :" نه خانم !
درس در گوش ژاله یاسین است "
باز هم خنده ها و همهمه ها
تند و پیگیر می رسید به گوش
زیر آتشفشان دیده من
ژاله آرام بود و سرد و خموش .
رفته تا عمق چشم حیرانم ،
آن دو میخ نگاه خیره او
موج زن ، در دو چشم بی گنهش
رازی از روزگار تیره او
آنچه در آن نگاه می خواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
ناله ای کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود :
" فعل مجهول ، فعل آن پدری است
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیر خوار من نالید
سوخت در تاب تب ، برادر من
تا سحر در کنار من نالید
در غم آن دو تن ، دو دیده من
این یکی اشک بود و آن دگر خون بود
مادرم را دگر نمی دانم
که کجا رفت و حال او چون بود ... "
گفت و نالید و آنچه باقی ماند
هق هق گریه بود و ناله او
شسته می شد به قطره های سرشک
چهره همچو برگ لاله او
ناله من به ناله اش آمیخت
که : " غلط بود آنچه من گفتم
درس امروز ، قصه غم توست
تو بگو ! من چرا سخن گفتم ؟
فعل مجهول فعل آن پدری است
که تو را بی گناه می سوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه ، می سوزد ... "
نزدیک و دور/میمنت میر صادقی
پرده ی توری برف
جلو پنجره آویخته است .
مرد ، با خاطره ی عشقی دور
مانده سرگرم در این روز زمستانی سرد
یادها می ریزند
از سر شاخه ی اندیشه ی او
برگ هایی همه زرد
زن ، در این سوی اتاق
مانده تنها با خویش
عشق او خاطره ی دوری نیست
زیر چشم او را ، افسوس کنان می نگرد
بر لبش می گذرد :
" وه چه نزدیک و چه دوری از من "!
مرد ، تنها در خویش
بی صدا می گوید :
خیره در چشم خیالی که به او می خندد
می کشد آهی و لب می بندد "
" وه چه دوری و چه نزدیک به من " !
پرده ی نازک اشک
جلو پنجره ی چشم زن آویخته است ... .
صبوحی
اکنون
شکفته با نفس صبح
گلهای آسمانی نیلوفر
بر نرده های سادهی لیوان خانهمان
برخیز تا به چشم تماشا
این جامهای آبی کوچک را
در مقدم سپیده بنوشیم.