سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

چهارپاره/محسن صلاحی راد

http://s6.picofile.com/file/8239281218/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86.jpg

نازان‌گلِ بوتهٔ تمنّا

از خاکِ فریب‌کارِ امّید

لبخندچه می‌زند به خورشید

با پرتوی از نگاهِ رؤیا


با بوسه هنوز آشنا نیست

حلوابچگانِ سرخ‌فامَش

از چنگِ نسیم می‌گریزد

با عشوهٔ آب‌دار و خامَش


دردا که هنوز نیست آگاه

از آتشِ تند بادِ ولگرد

فردا بنگر که هیز و پُرگرد

بیگاه دهد به باد مویش

هم رنگ و لعاب و آبِ رویش ...



هرچند هنوز غرقِ رؤیا

از خاکِ فریب‌کارِ امّید

لبخندچه می‌زند به خورشید

این نازشکوفهٔ تمنّا

‌‌

۱۲ شهریور ۱۳۹۳

#محسن_صلاحی_راد

طرح/ماریا کرم نژاد

تا نگیرد خو به وهم این شب تاریک ،

دست هایم التماس آلود،

می خزد بر دامن چین خورده ی مهتاب


ماه اما می چکد چون اشک شمعی در عبور باد.

باز می بینم تن آیینه را در جلجتای خواب....



مات و کیش/محمد رضا راثی پور


آن خاربوته ام که در این کوره راه پرت 

جز قهر تند باد نصیبی نبرده ام 

آدم اگر عقوبت عصیان خود کشید 

تقصیر من چه بود که سیبی نبرده ام


بذر هزار شبهه فشاندند در دلم

بذر هزار پرسش بی پاسخ از ازل 

تخدیر عافیت طلبی کارساز نیست 

وقتی که این سوال خروسی ست بی محل


ناظر به این تسلسل و تکرار فاجعه 

قادر به هیچ کار نبودن -عذاب من -

هر روز در خیال خودم می شوم شهید 

تمکین این معارضه -سرب مذاب من -


اندیشه رهایی این بندیان خطاست 

تقدیس می کنند چو زنجیر خویش را 

هر مهره ای اگر که به میدان باوری 

تکرار می کند فقط این مات و کیش را


اردیبهشت 95

شرح حاشیه/احمد بیرانوند

کتاب ” شرح حاشیه ” ، ( بررسی جریان های حاشیه ای شعر معاصر بعد از نیما ) ، تألیف احمد بیرانوند ، با مقدّمه ای از دکتر محمّد رضا سنگری ، از سوی نشر روزگار منتشر شده است . چاپ نخست این کتاب، با ۴۰۷ صفحه ، در شش فصل : مقدّمه ، شعر نیما یوشیج ،شعرموج نو ، شعر حجم و شعر گفتار ،به علاقمندان عرضه شده است . مؤلّف در یادداشتی می نویسد : ” اثر حاضر ، پژوهشی است که به جریان های حاشیه ای شعر معاصر بعد از نیما می پردازد.منظور ازجریان های حاشیه ای،جریان هایی است که در زمان خود جدی گرفته نشده اندو در میان شاهراه های ادبیات معاصر ، از اقبال آن چنانی برخوردار نبودند ، اما بانیان این جریان ها تأثیرقابل نجهی بر جهت دهی به شعر و نقد ادبی روز داشته اند وبسیار از آن ها بسترنوآوری و پیشگام جنبش های خلاقه ی بعدی گشته اند . با نگاهی به نقد وتحلیل های انجام شده بر شعر نیما متوجه می شویم با این که جریان ها ، همیشه مورد بحث و گرمی بازار مجلات و محافل ادبی بوده اند، اما هیچ گاه به طور جدی وجزء گرا ، جزدر مواردی خاص ـ در سال های قبل از انقلاب ـ بازخوانی و تحلیل نشده اند .پژوهش حاضر به تحلیل تئوری ها وساختارپیشنهادی ، فاصله تئوری وشعر فعالان این جریان ها می پردازد وهمین طور نوع نگاه و نقدی را که به واسطه ی تأثیر جریان های مذکور، درادبیّات معاصر رواج یافته است، بررسی می کند.”


احمد بیرانوند ، متولّد ۱۳۶۳ درخرّم آباد؛ در زمینه ی شعرآزاد، فتو شعر، ساختارشناسی نوع جدیدی از داستان با عنوان داستان عبور، پژوهش و نثرشناسی داستان معاصر، ساختارشناسی شعر حجم نیز فعّال است .

مجموعه شعر” اشراق در بی شمسی “،مجموعه نثر ” ناگفته های جبرییل ” ،ترجمه شده به انگلیسی (دو زبانه) ،” گریستن برای بلوط های بی کلاه “و … از دیگر آثار اوست. وی که تصمیم دارد ویرایش جدیدی از این کتاب را ارائه دهد ؛ در این مورد می گوید : ” کلی گویی، نبود منابع منسجم و همین طور تلاش برای رسیدن به متدی مناسب برای نقد جریان های این چنینی شعر معاصر، بهانه ی پژوهش و چاپ این کتاب بود که امیدورام مجالی باشد که بتوان ادامه این جریان ها را در دهه های اخیر در جلد دوم این کتاب پی گرفت…” معرّفی این کتاب را با جملات پایانی دکتر محمّدرضا سنگری ، در مقدْمه ، به پایان می رسانیم : ” مطالعه ی این اثر ارزنده را به همه ی دانشجویان ، دبیران زبان وادبیات فارسی وپژوهشگران و علاقه مندان به شناخت عمیق تر ودقیق تر جریان های شعر امروز توصیه می کنم … “

نمونه های شعر دیروزبرای تبرک

قسمتی از افسانه/نیما یوشیج



 می توانستی ای دل ، رهیدن
 گر نخوردی فریب زمانه
 آنچه دیدی ، ز خود دیدی و بس
 هر دمی یک ره و یک بهانه
 تا تو ای مست ! با من ستیزی
 تا به سرمستی و غمگساری
 با فسانه کنی دوستاری
 عالمی دایم از وی گریزد
 با تو او را بود سازگاری
 مبتلایی نیابد به از تو
 افسانه : مبتلایی که ماننده ی او
 کس در این راه لغزان ندیده
 آه! دیری است کاین قصه گویند
 از بر شاخه مرغی پریده



با آن کبوتران/هوشنگ ابتهاج


بی مرغ، آشیانه چه خالی‌ست!

خالی‌تر آشیانۀ مرغی

کز جفت خود جداست!

آه، ای کبوتران سپید شکسته‌ بال!

اینک به آشیانۀ دیرین خوش آمدید.

اما، دلم به غارت رفته است

با آن کبوتران که پریدند،

با آن کبوتران که دریغا

هرگز به خانه بازنگشتند . . .



حریق خزان/فریدون مشیری


http://s7.picofile.com/file/8239069426/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg


حریق خزان بود...

همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد

درختان همه دود پیچان به تاراج باد

و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد

و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد

من از جنگل شعله ها می گذشتم

غبار غروب به روی درختان فرو می نشست

و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت

و سر در پی برگ ها می گذاشت...


فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد

و برگی که دشنام می داد

و برگی که پیغام گنگی به لب داشت

لبریز می کرد،

و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت...


نگاهی که نفرین به پاییز می کرد...


حریق خزان بود،

من از جنگل شعله ها می گذشتم،

همه هستی ام جنگلی شعله ور بود

که توفان بی رحم اندوه

به هر سو که می خواست می تاخت،

می کوفت، می زد، به تاراج می برد

و جانی که چون برگ

می سوخت، می ریخت، می مرد

و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد...


شب از جنگل شعله ها می گذشت

حریق خزان بود و تاراج باد

من آهسته در دود شب رو نهفتم

و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم

مسوز این چنین گرم در خود، مسوز

مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ

که گر دست بیداد تقدیر کور

تو را می دواند به دنبال باد

مرا می دواند به دنبال هیچ



#فریدون_مشیری

@Aryaeichanel