سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

روان زخمها / مرتضی دلاوری

روان زخمها می دریدند آیینه ها را

خیابان پر از رد دستان خونی

و اندوه خاکستری رنگ یک نسل افسرده می تاخت

و تاریخ تاریک خاموش بودم

به اعجاز چشمش، افق برگشود

به سِحرِ کلامش، از آینده آمد

مرا لایه لایه هرس کرد

مرا روی یک هیچ یک ابر آبی نشاند

سر درددلهای یک زخم ناسور وا شد

مرا ناخودآگاه تا کفه های نمک برد

به پیمانه ای خون داغ

دلم را شفق فام کرد

مرا جرعه جرعه شکوفاند

صدایش، سرانگشت جادویی یک نوازش

کلامش صدای نفسهای یک باغچه جیرجیرک

سکوتش، کلام خدایان از یاد رفته

مرا خواند با چشمهایش

مرا دید با آن لبان مقدس

معطرترین کوچه ها را نشان داد

مرا پله پله به آغوش هستی

جنون مرا رام کرد

کشاند

روان زخمها همچنان در رگ روح جاری

همان اتفاق نیفتاده، آن ترس دیرین

روانهای آشفته را، عشق شاید..

. و زخمان ناسور را آشتی !کاش


انتظار / آرسنی تارکوفسکی / بابک احمدی


 


دیروز از صبح چشم انتظار تو بودم
می گفتند نمی آید چنین می پنداشتند
چه روز زیبایی بود یادت هست
روز فراغت ومن ،بی نیاز به تن پوش

امروز آمدی پایان روزی عبوس
روزی به رنگ سرب
باران می آمد
شاخه ها وچشم انداز در انجماد قطره ها

واژه که تسکین نمی دهد
دستمال که اشک را نمی زداید

چرخ‌ دستی‌ قرمز / ویلیام‌ کارلوس‌ ویلیامز / سایت سارا شعر






چه‌ بسیار وابسته‌ است‌
به‌ این‌ چرخ‌دستی‌ قرمز
که‌ با آب‌ باران‌ جلا یافته‌ است‌
کنار این‌ جوجه‌های‌ سپید


William carlos Williams

The red wheelbarrow
So mach depends
Upon
A red wheel
Baroow
ed with rainzGla
Water
Beside the white
Chickens
 

هر شب / حمیدرضا شکارسری

هر شب پر از خیام

هر شب پر از سعدی پر از حافظ

هر شب پر از نیما

هر شب پر از سهراب از قیصر

شبهای من جایی برای شعرهای من

شبهای من جایی برای من ندارد



بریده ای از نامه ی نیما به رسام ارژنگی

۲۱

اگر از این ساعت بدانم که شعر و ادبیات من مفید به حال جمعیت نیست و فقط لفاظی محسوب میشود آن را ترک گفته برای خودنمایی داخل بازیگران یک بازیگرخانه شده به جست و خیز مشغول میشوم.»