
مقبول تر به چشم می آیی
وقتی لبانت را
با هفت و هشت های مکرر
با طرح زیگزاگ
هفتاد و هشت بار بدوزی
و حرف هایت را
درزی ظریف بگیری .
یادت باشد ،
پایان شاعری
خیاطی است !
آن گوشواره را که :
« آسّه برو و آسّه بیا » از گوش
بیرون نیاوری .
آن شاخ گربه را که برایت گفتم ،
نظم و نظام چارسوق ،
یا دت باشد ؛
هر آمد و شدی به جز این
بی انظباطی است !
کوروش آقامجیدی

پیوند قطره قطره باران:
ـ دریا!
پیوند نور و آسمان:
ـ روز!
پیوند بذر و خاک:
ـ هستی!
پیوند دریا، روز، هستی:
ـ عشق!
پیوند ما،
ـ من با تو:
ـ دریا، روز، هستی، عشق.
پیوند دریا
روز
هستی
عشق:
ـ انسان!
از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»

دردین قالانیب دردینه امداد ائلیه ن یوخ
بو قوم دنی دن سنی آزاد ائلیه ن یوخ
فریاد چکیر سن هانی او نامه یازان لار؟
فریادیوه انگار کی فریاد ائلیه ن یوخ
سوُز وقتی سنه کوفه ده اولدی هامی یاور،
افسوس عمل وقتی سنی یاد ائلیه ن یوخ
طوفان بلا قول قاناتین سیندیرب اما
بو ورطه ده عباس کیمی امداد ایلیه ن یوخ
هر کس اوزون عاشورا دا نا حقه چویردی
حقه ساری هئچ کیمسه نی ارشاد ائلیه یوخ
بو تهلکه لی وادیه فرهاد گرکدیر
شیرین چالیشان کونلونی فرهاد ائلیه ن یوخ
بنیاد ائله دین قبله ی اخلاصی حسین جان
سن تک بئله بیر قبله نی بنیاد ائلیه ن یوخ
این شاعر معاصر در سال 1955 در شهر کوفه عراق به دنیا آمد. او در سال 1993 مجبور به ترک زادگاهش شد و پس از اقامت در چند کشور بالاخره در کشور سوئد اقامت گزید و تا کنون نیز در آنجا اقامت دارد . وی در سال 1996 موفق به دریافت جایزه "هلمن همت" در نیویورک گردید . این جایزه ی ابداع و آزادی بیان ، هر سال به کسانی تعلق می گیرد که به خاطر نویسندگی مورد آزار و پیگرد قرار می گیرند. او همچنین برنده جایزه جشنواره بین المللی شعر روتردام در سال 1997 شد . دیوانهای شعری زیادی از این شاعر چاپ و شعرهای زیادی نیز به زبانهای سوئدی،انگلیسی، هلندی و اسپانیایی ترجمه شده است .
در اینجا چند شعر کوتاه را از این شاعر ، به همراه ترجمه فارسی می خوانیم. لازم به توضیح است که ترجمه تحت اللفظی نیست و گاه به اقتضای معنای شعر ، کمی جابجایی در واژه ها صورت گرفته است بی آنکه به مفهوم کلی شعر آسیبی وارد شود.
1- عبق :
أزهارُ الشبّو
تتسلّلُ – کلَّ مساءٍ
إلى غرفتکِ
تسرقُ رائحةَ جسدکِ
وتعودُ إلى الحدیقة
بخطى متوجسةٍ
لئلا تشی بها الأزهارُ النمّامة
ترجمه : عطر آگین
گلهای شب بو
هرشب پنهانی ،
به اتاق خوابت می آیند
عطر تنت را می ربایند
و پاورچین پاورچین ،
به باغچه برمی گردند
مبادا گلهای سخن چین رازشان را آشکار سازند !
2- حریة
قبل أن یکملَّ رسمَ القفصِ
فرَّ العصفور
من اللوحة
ترجمه : آزادی
پیش از انکه کشیدن طرح قفس را تمام کند ،
گنجشک
از تابلو گریخت ..
3- خلود
تشیخ الورود
و تذبل
و لکنها ..
سوف تترک فوق یدی
عطرها و تموت..
ترجمه : جاودانگی
گلها پیر می شوند
می پژمرند
اما..
عطرشان را بر روی دستانم جا می گذارند
سپس می میرند..
4- قصائد البحر (1)
مالی أبحثُ عن البحر
و هو بین أصابعی
أقصدُ : شعرکِ
ترجمه : قصیده های دریا (1)
مرا چه می شود که به دنبال دریا می گردم ؟
حال آنکه دریا در میان انگشتان من است :
گیسوانت !
5- قصائد البحر (2)
من أجلِ أن لا یصاب البحر
بالإحباطِ
حین تهجرهُ المراکبُ
تعلّمَ – مثلی – أن یغطی جراحاتهِ
بزبدِ النسیانْ
ترجمه : قصیده های دریا (2)
دریا آموخت که چون من ،
زخمهایش را
با کف فراموشی بپوشاند
تا مثل من
دچار ناکامی و یأس نشود
هنگامی که کشتیها و زورقها او را ترک می گویند ..
6- قصائد البحر (3)
عندما لم یرنی البحر ،
ترک لی عنوانه :
زرقة عینیک ...
..و غادرنی
ترجمه : قصیده های دریا (3)
هنگامی که دریا دیگر نتوانست مرا ببیند ،
آدرسش را برایم نوشت :
آبی چشمان تو..
آنگاه مرا ترک کرد و رفت...
7-
ماذا یحدث
فی شکل العالم ؟!
ماذا یحدث لو...!
بدلا من أن تزرع فی صدری طلقة
تزرع ..
فی قلبی..
وردة.....!؟
ترجمه :
راستی ،
دنیا چه شکلی می شد اگر ،
به جای اینکه در سینه ام گلوله ای بنشانی ،
در قلبم ..
گُلی ..
می کاشتی ...!؟
8-
من قال ان الفرح طائر قلق
لا یستقر علی غصن ؟
ها هو غصن حیاتی
ممتلئ بالعصافیر المیتة !
ترجمه :
چه کسی گفته که شادی پرنده ای نگران است
که بر روی هیچ شاخه ای آرام نمی گیرد ؟
این شاخه ی زندگی من است
پر از گنجشکهای مرده !
9-
کثرة الطعنات
وراء ظهری ،
دفعتنی کثیرا الی الامام ...
ترجمه :
چه بسیار ،
مرا به سمت جلو کشانده است ،
دشنه هایی که از پشت خورده ام !

شب کرمانشاه
شب از کرانه ی کرمانشاه
عبور داشت به کندی
و پشت پنجره کاج بلند می چسباند
لبان عاشق خود را به شیشه، گاه به گاه.
□
و ماه می غلتید
به روی بستر تنهائیم.
شب بلند تماشایی
بلیغ و ساده به جریان بود
شب طراوت طوفان پاک کرمانشاه
شب تلاطم آبی، شب تلاطم سبز
شب تلاطم ماه.
□
شب عبور شهاب از کنار پنجره، تند
شب ستاره و نرگس
شب همیشگی انتظار نادلخواه.
□
شب از کرانه ی کرمانشاه
به ناز و اعزاز
عبور داشت
و روی آینه های کمد
دو نقش سادة من بود و عکس تنهایی
و پشت پنجره، کم کم
شبیه پولک ماهی
ترانه یخ می بست.
□
اطاق کوچک من بوی خستگی داشت
و بوی آینه و راه.
کرج -1372
ترن
ترن که پنجرههایش بنفش و نارنجی بود
گذشت از وسط عطر پامچالِ بهاری
تونل به ناگاه
درون کشیدش و از دیده دور کردش
صدای بوقش پیچید :
بووووووووووق !
□
درون راهروش، راهپو
تمام گلدانها را
شمیم عطر لطیفی گرفت
تونل اگر چه مشکی، ولی ز عطر لطیفی عمیق پر بود.
و رستوران قطار
چنانکه باید
پر از ترانه ی خاموش جفتهای نجیب
پر از سکوتِ تماشائی
پر از غرابتِ آغازِ آشنایی ها.
□
ترن که پنجرههایش بنفش و نارنجی بود
گذشت از تونل و سر به ناز بیرون کرد
به سوی آبی و سرخ و سپید و سبزِ افق
به ذوق بال کشید :
صدای بوقش پیچید :
بووووووووووق!