سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

عامل درد .../ علی قاینی



✅ آهی کشید و گفت خدا لعنتشون کنه . ببین چه به روز مردم آوردند دیگه نه میشه گوشت بخری نه سوپر بری نه مهمونی بری نه مهمونی بگیری نه

مستاجر باشی نه صاحبِ خونه بشی با نگاهش مرا متوجه چند پلاستیکی کرد که اجناس مارکتی و میوه و مقداری گوشت بود و ادامه داد همینا شده چند میلیون خدا زلیلشون کنه که یه ملت رو ذلیل کردند .


✅ من ولی میشناختمش کسی که اینطور از زمین و زمان شاکی بود یکی از میلیونها نفری بود که تو فضای مجازی فقط یه تماشاچی بود و تماشا میکرد که 

دیگران درداشو چطوری می نویسند و اون همیشه اون متن و کامنتا رو میخوند و رد میشد !  نه شرحی از دل شرحه شرحه شده اش به عنوان یک واکنش حداقلی مینوشت و  نه کامنتی نه توئیتی نه لایکی نه دیس لایکی ! یک شهروند ساکت و خنثی که در هیچ گروهی اهل شکایت و شکوه نبود بر عکسش اما حالا داشت برای من جوری شکایت میکرد که انگار همه ی غمهای عالم روی قلبش تلمبار شده .


✅ به خودم گفتم اگه همینطوری ساکت بمونم این یه ریز  برام درد دل میکنه و لابد انتظار داره که هی سرمو به نشونه ی تایید تکون بدم . اما من پریدم تو حرفاش و گفتم الانه داری برام درد دل میکنی ؟ دستی رو روشنش زدم و گفتم با من درد دل نکن که خودت عامل دردی ! پلاستیکای دستشو گذاشت رو نیمکت چوبی و انگشتشو گذاشت رو سینش و با طلبکاری گفت من عامل دردم ؟ مگه من گفتم تورم بشه تحریم بشه پدر مردم در بیاد ؟ گفتم مگه تو نگفتی ؟ وقتی سکوت کردی یعنی مجوز دادی .


✅ به گوشیش اشاره کردم که تو اون یکی دستش بود و گفتم گوشیتو بتکون 

ببینم چقد ازش شکایت و اعتراض میزیزه ؟ گوشیتو بتکون ببینم گوش کدوم تریبون رو واسه حرف ناحسابش پیچوندی ؟ به کدوم آقا زاده پروری پریدی ؟ به کی بد و بیراه گفتی با اینهمه بیراهه روی ؟ گوشیتو بتکون ببینم غیر از سکوت چی ازش میریزه ؟ تا دیروز که زرنگی رو به این میدونستی که سرت تو لاک خودت باشه و به این و اون گیر ندی که از چشم این و اون نیفتی ! غیر اینه ؟ به هیچ کس و هیچ سیاست و سیاستمداری ایراد نداشتی ! غیر اینه ؟


✅ با خودت فک کردی اونایی که مینویسن و اعتراض میکنن و حبس میرن از دل خوششونه و ویار تازیانه دارن ! فک کردی اونا به تو و امثال تو روشنگری بدهکارند و باید صبح و شب دردای تو رو بگن که لابد زبونتو  گربه خورده و خدا به اونا ماموریت

داده بشن زبون تو !  با خودت فک کردی تو فضای مجازی یه عده هستند که از درد تو فریاد بسازند و تو اگه با کامتت و واکنش و استیکری یه نسیم درست کنی که صاحب سهم بشی تو اون فریاد آسمون خدا گرومبی میفته پایین ! 


✅ فک کردی اونا وظیفشون تو افشاگریه و تو مبعوث شدی به تماشا و ممکنه گاهی هم یواشکی نه تو گوشی که تو گوش خدا بخونی که خدا جون چرا یه دسته پرنده نمیفرستی تا از منقاراشون سنگ بریزن رو سر اونایی که باعث این گرونیا و فلاکتا شدن !


✅ اشاره به پلاستیکایی کردم که حسابشو خالی کرده بود و ادامه دادم دادتو جایی که باید بزنی ساکتی و اینجا که من و تو و فقط دو نفریم و فقط دو تا گوش دارم برای شنیدن شروع کردی به شکایت و تو فضای مجازی که میلیونها گوش هست واسه شنیدن ساکتی و هیچ نمیگی ! که همینطور هندونه ی سربسته بمونی که بعضیا قضاوتت نکنن که بعضیا به تو انگ ضد نظام و ضد دین نزنند که به خیال خام خودت آدم خوبه باشی و دوباره دستی به شونش زدم و گفتم شهروند خاموش و نجیب تو مستحق درد شنیدن نیستی چرا که عامل دردی ...


# همه با هم برای ایران آباد و ازاد


علی قاینی



#تحلیل_زمانه 

یلدا / علی مجنون تبریزی


آذر خانم ، کجا ؟

میروی سفر ؟

بستی چو رو سری و به سر چادر سفید

یک سال دوری و..... همه دلتنگ می شویم

امشب ،

                 یلدا می رسد ز راه

                                                         با شکوه

در دست جامه دان و ، پر از هندوانه است

اندک انار و کاسه ی آجیل و تخمه هم ،

شب را به قصه های یکی بود یا نبود سرما

، به سوزها و هیاهو رسد ز راه

شب تا سحر ،

                           با قصه گوی

                                                    دختر برفی

"

یلدا و من ، کنار کرسی گرم و لحاف عشق

با چای دم کشیده ی مهر و وفا و شور

تا صبح دم ، بغل ، بغل گل یخ آب میکنیم


یلدا / سعید سلطانی طارمی



شهر 

شادمان انار می خرد

کوچه هندوانه انتخاب میکند

مرد و زن

 با خریدهای خوشمزه به خانه می‌روند


شوق روشنی که طعم قرمز انار می‌دهد

در فضای شهر می وزد

از دهان او هوای یک سرود تازه پخش می‌شود

قصه‌ای که شهر را به دیدن طلوع می‌برد



در تمام طول شب «زمان»

درد می کشد و نعره می زند

درد زایمان

زایمان آفتاب

زایمان آتش و امید و آب.

شب  که درد می کند  دراز می شود

در درازنای او 

رویش صدای تازه‌ای به گوش می‌رسد

زیر زایمان آن شب دراز

بند زایش گیاه زندگی

تا بهار کم‌کمک

             باز می‌شود.


99/9/29 کرج

علی‌نقی وزیری و نیما یوشیج بنیانگذاران موسیقی و شعر نوین ایران/ مهدی عاطف‌راد


علی‌نقی وزیری در موسیقی نوین ایرانی همان نقش و مقامی را دارد که نیما یوشیج در شعر نوین فارسی دارد و هریک بنیان‌گذار راه و رسم نوینی در هنر خود بوده‌اند و از این نظر تشابه زیادی با هم دارند. هردو مانند هم سختی بسیار کشیده و رنج فراوان برده و جانانه با سنت‌گرایان متحجر و واپس‌گرا مبارزه کرده و هزینه‌های این مبارزه را پرداخته و کارشکنی‌ها و قدرناشناسی‌ها و ناسپاسی‌ها و دشنام‌ها و طعنه‌ها را با بزرگواری تاب آورده و از راه نوینی که خود بنیان نهاده و به آن اعتقاد عمیق داشته‌اند، منحرف نشده‌ و جایگاه شایسته‌ی خود را به عنوان پدران موسیقی و شعر نوین ایران به دست آورده‌اند.

در این متن بعضی از وجه‌های مشترک و ویژگی‌های مشابه در زندگی و کار این دو هنرمند بزرگ را بررسی کرده‌ام.

 

  وزیری در سال ۱۲۶۶ خورشیدی- ۸ سال زودتر از نیما یوشیج- در تهران و در خانواده‌ای نوگرا و اهل هنر به دنیا آمد. محیط خانوادگی وزیری برای آشنایی با موسیقی مساعد بود زیرا دایی‌اش، حسین‌علی‌خان قزل ایاغ، اهل موسیقی بود و تار می‌نواخت. مادرش هم به موسیقی وارد بود و ضرب می‌گرفت و آواز می‌خواند.

 

 ۸ سال بعد نیما یوشیج در دهکده‌ی یوش، از توابع نور مازندران، در خانواده‌ای تجدددوست و بافرهنگ متولد شد. در دوازده سالگی با خانواده‌اش به تهران آمد و پس از گذراندن دوره‌ی دبستان برای فرا گرفتن زبان فرانسه به مدرسه‌ی سن‌لوئی رفت و در آن‌جا هم با زبان و ادبیات فرانسه آشنا شد، هم با توجه و تشویق نظام وفا که آموزگاری مهربان و دانا و شاعری نامی بود، به راه سرودن شعر گام نهاد. در ابتدا به سبک خراسانی شعر می‌سرود ولی آشنایی با زبان فرانسه و شعر آن زبان راه تازه‌ای در برابرش گشود و این راه تازه او را به آن‌جا رساند که منظومه‌ی "افسانه" را سرود و با سرودن این منظومه‌ی نوگرایانه دفتر شعر فارسی را ورقی تازه زد و سرفصل تازه‌ای را در آن آغاز کرد.

 

  چند سال زودتر از نیما یوشیج، وزیری که از پانزده سالگی تمرین تار و سپس ویولن را آغاز کرده و درس نت‌خوانی را از یاور آقاخان- افسر موزیک- آموخته بود، با کشیشی فرانسوی به نام پرژو که معلم موسیقی همان مدرسه‌ی سن‌لوئی بود و پیانو می‌نواخت، آشنا شد و در اثر این آشنایی و همنشینی با او به موسیقی غربی علاقه‌مند شد و این علاقه چنان شدید بود که او را واداشت تا شاگرد پرژو شود و تئوری موسیقی اروپایی و اصول اولیه‌ی هارمونی را نزدش بیاموزد. ولی پس از مدتی مأموریت پرژو در ایران به پایان رسید و او به فرانسه برگشت. با راهنمایی او وزیری تصمیم گرفت که به فرانسه برود و تحصیلات موسیقی خود را به صورت جدی و آکادمیک در آن‌جا ادامه دهد. در مدتی که وزیری مقدمات سفرش به فرانسه را آماده می‌کرد با درویش‌خان و آقاحسین‌قلی و میرزاعبدالله آشنا شد و به فکر نوشتن ردیف موسیقی ایران افتاد و در این باره با آقاحسین‌قلی و میرزاعبدالله صحبت کرد و از آنها خواست که کمکش کنند تا ردیفهایشان را بنویسد. هدف او از این کار گردآوری و حفظ موسیقی ردیف و دستگاههای موسیقی ایران بود. او با پشتکار شگفت‌انگیزی که داشت ظرف مدت کوتاهی ردیفهای این دو استاد بزرگ موسیقی سنتی ایران را نت‌نویسی کرد. تمرکز وزیری در این دوران روی موسیقی سنتی و تمرین تار بود. او در این سالها علاوه بر تکمیل دانش موسیقی خود، مهارتش را در نواختن تار به حدی رساند که می‌توانست آهنگهای موسیقی کلاسیک، از جمله والسها و منوئه‌ها و مارشها را با تار بنوازد، و در آن زمان این کار در ایران بی‌سابقه و هنر وزیری هنری منحصر به فرد بود. وزیری حدود سی سال داشت که پس از پایان جنگ جهانی اول برای آموزش علمی موسیقی اروپایی به فرانسه رفت و سه سال در "آموزشگاه عالی موسیقی" پاریس در رشته‌ی هارمونی و آواز تحصیل کرد. سپس به آلمان رفت و نزدیک دو سال در "هنرستان موسیقی برلین" به تحصیل در رشته‌ی کنترپوان و آهنگسازی پرداخت. بعد از آن به ایران برگشت و در اسفند سال ۱۳۰۲ "مدرسه‌ی موسیقی" را بنیاد نهاد و مدرسه از سال ۱۳۰۳ با ۱۰۰ هنرجو آغاز به کار کرد. تشکیل مدرسه‌ی موسیقی رویدادی بسیار مهم و سرفصل نوینی در تاریخ موسیقی ایران بود. وزیری برخی از قطعاتش مانند "والس همیشه بهار"، "مارش مدارس" و "خریدار تو" را برای نخستین بار در این سال برای هنرجویان مدرسه‌اش اجرا کرد و شاید این نخستین بار بود که هنرجویان موسیقی ایرانی اصطلاحاتی از قبیل والس و مارش را می‌شنیدند. قطعه‌ی "خریدار تو" شامل بعضی از جنبه‌های جدید در موسیقی ایرانی بود و آن را می‌توان نخستین قطعه‌ی نوین موسیقی ایرانی دانست.

 

  در همین سال ۱۳۰۳ رویدادی بسیار مهم در تاریخ شعر فارسی رخ داد که آن را هم باید سرفصل نوین شعر فارسی دانست و آن معرفی نیما یوشیج به عنوان شاعری نوپرداز در یک کتاب شعر بود. این کتاب را محمدضیا هشترودی با عنوان "منتخاب آثار از نویسندگان و شعرای معاصر" در سال ۱۳۰۳ منتشر کرد و در آن بخشهایی از دو منظومه‌ی "افسانه" و "قصه‌ی رنگ پریده" و دو قطعه‌ی "ای شب" و "محبس" و چهار قصه‌ی کوتاه از نیما یوشیج را به چاپ رساند. این کار هشترودی که گامی بلند و تهورآمیز در راه معرفی نیما یوشیج بود سر و صدای ادبای نام‌دار و ریش‌وسبیل‌دار آن روزگار را درآورد و فریاد اعتراض آنها برای خاموش کردن صدای شعر نیما یوشیج از هر سو بلند شد. نیما یوشیج در مقدمه‌اش  بر کتاب "خانواده‌ی سرباز" در این باره چنین نوشته: "گفتند انحطاطی در ادبیات آبرومند قدیم رخ داده است. مدتها در تجدد ادبی بحث کردند. شاعر کارد می‌بست، جرأت نداشتند صریحاً به او حمله کنند، کنایه می‌زدند، ولی صداها به قدری ضعیف بود که به گوش شاعر نرسید و بلاجواب ماند. در ظرف این مدت آن قطعه با بعضی شعرهای دیگر که در اطراف خوانده بود، در ذوق و سلیقه‌ی چند نفر نفوذ پیدا کرد. آن اشخاص پسندیدند. استقبال کردند و تیر به نشانه رسیده بود. نشانه‌ی شاعر قلبهای گرم و جوان بود. نگاه او به چشمهایی بود که برق می‌زنند و تند نگاه می‌کنند. شعرهای او برای آنان ساخته شده بود."

 

  وزیری در "مدرسه موسیقی"اش شاگردان با استعدادی تربیت کرد که بعضی از آنها سالها بعد استادان بزرگ موسیقی ایران شدند. ابوالحسن صبا، روح‌الله خالقی، سلیمان سپانلو، حسین سنجری، موسی معروفی، جواد معروفی، حسین‌علی ملاح، فروتن راد، عبدالعلی وزیری و علی‌اکبر همایون نامدارترین این شاگردان بودند. او ارکستری ابتدا مرکب از ۶ نفر و سپس مرکب از ۱۵ نفر از شاگردان مدرسه‌‌ی موسیقی تشکیل داد و تمرینهای آن را نظارت و سرپرستی کرد. علاوه بر "مدرسه‌ی موسیقی" وزیری در پاییز سال ۱۳۰۳ "کلوب موزیکال" را دایر کرد و به وسیله‌ی شاگردانش هفته‌ای یک شب کنسرتی برای اعضای کلوب برگزار می‌کرد. اعضای کلوب با پرداخت ماهی 2 تومان دوشنبه شبها به کلوب می‌آمدند و از برنامه‌های موسیقی آن که اجرای ارکستر و و تار سلوی وزیری بود لذت می‌بردند. همکاران وزیری در بنیانگذاری کلوب عبارت بودند از صمصام‌الملک بیات، منوچهر و سلیمان سپانلو، حسینقلی قزل‌ایاق، محمد و حسین و عباس حجازی، حسن‌علی وزیری، علی‌محمد حیدریان و ابوالحسن صدیقی. هدف وزیری از تشکیل کلوب شناساندن و ترویج موسیقی و دلبسته کردن نخبگان و اهل فرهنگ و ادب و هنر به آن بود.

 

   وزیری که خواهان مردمی شدن موسیقی بود، در سال ۱۳۰۴، چهار شب از برنامه‌های کلوب موزیکال را عمومی کرد و کنسرتهایی برای همگان برگزار کرد. او در این چهار شب متنهایی را که در برگیرنده‌ی نظریاتش بود برای جمعیت قرائت کرد. خطابه‌ی اول پیرامون گستردگی هنر موسیقی در جهان، ناآشنایی ایرانیان با موسیقی نوین، عقب ماندگی صنعتی و هنری ایران، ضرورت کار علمی و پرداختن به هنر برای بقا و تداوم حیات معنوی و ذوقی ملت ایران بود. بحث درباره‌ی سپری شدن دورانی که پادشاهان و اشراف از هنرمند حمایت می‌کردند و زوال سلطنت و اشرافیت در بیشتر جاهای دنیا از نکته‌های مهم دیگر خطابه‌ی اول وزیری بود. او در خطابه‌ی دوم به‌طور خلاصه وضعیت موسیقی ایران را پیش و پس از حمله‌ی اعراب به ایران بررسی کرد و سستی و تقدیرگرایی ایرانیان را نقد و نکوهش کرد و خواهان مبارزه با این عیب و هم‌گام شدن با ضرورتهای زمان شد. در خطابه‌ی سوم، وزیری به بررسی وضعیت موسیقی ایرانی در روزگار خود پرداخت و از این‌که موسیقی روز ایرانی مجموعه‌ای از آهنگهای بازاری و مخصوص مجلسهای بزم شده، شکایت و انتقاد کرد؛ و در پاسخ به مخالفین راه و روش خود که معتقد بودند وزیری موسیقی ایران را دارد از بین می‌برد، گفت اگر مقصود از موسیقی همین موسیقی مجالس بزم و کیف است که از بین بردنش خدمت است و جای قدرشناسی دارد. در این خطابه وزیری به بحث پیرامون هارمونی و سابقه‌ی آن در غرب پرداخت و توضیح داد که هارمونی مورد نظر او روی اصول موسیقی ایرانی بنیان گرفته و تقلید بی‌پایه‌واساس از غرب نیست. در خطابه‌ی چهارم وزیری به تآتر و موسیقی صحنه‌ای و تابلوهای موزیکال و اپرتها پرداخت و پیرامون ضرورت آفرینش قطعات موسیقی برای این ژانرهای هنری و خلق آثاری در این عرصه‌ها صحبت کرد.

 

  این‌گونه بحثهای نظری- تاریخی- انتقادی درباره‌ی موسیقی ایران و مقایسه‌ی آن با موسیقی ملتهای دیگر و موسیقی غربی و بررسی رابطه‌ی آنها و شخصیت بخشیدن به موسیقی به عنوان هنری والا و ارجمند، در آن دوره بی‌سابقه بود و در حقیقت وزیری نخستین کسی در ایران بود که چنین بحثهایی را با دید علمی- اجتماعی- تاریخی- انتقادی مطرح کرد و در پی شیوه‌های نوین برای ارتقا سطح موسیقی ایرانی به عنوان یک هنر و نزدیک کردن آن به موسیقی علمی بود. مجموعه‌ی این چهار خطابه را سعید نفیسی در کتابی با عنوان "در عالم موسیقی و صنعت" منتشر کرد.

 

  سیزده سال پس از وزیری، نیما یوشیج پس از سال‌ها تجربه‌اندوزی و تمرین برای گشودن راه نوینی بر شعر فارسی، در سال ۱۳۱۷ نخستین شعر آزادش را به شیوه‌ی نوین سرود و  نام آن را "ققنوس" نهاد. در همین سال او به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و بعد کارمند اداره‌ی موسیقی شد و همراه با هدایت و نوشین و هشترودی به عضویت تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی درآمد که در همین سال به مدیریت مین‌باشیان، از افسران موسیقی‌دان، منتشر شد و از این فرصت طلایی کمال استفاده را کرد و علاوه بر انتشار چند تا از شعرهای آزادش در این مجله، در فاصله‌ی دی ماه ۱۳۱۸ تا آذر ۱۳۱۹ نوشته‌ی بلندی با عنوان "ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان" را در چند شماره‌ی این مجله به چاپ ‌رساند و نظرش را پیرامون جایگاه و نقش احساسات در هنر به طور عام و در ادبیات و شعر به طور خاص و ضرورت ایجاد تحول بنیادی در فرم و شیوه‌ی بیان احساسات در شعر و آزاد ساختن شعر از اسارت قیدوبندهای نالازم و دست‌وپاگیر مطرح و راه را برای ارائه‌ی شعرهای آزاد و سبک نوینش باز کرد. مقاله‌ی "ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان" نیما یوشیج را از می‌توان با "چهار خطابه‌"ی وزیری هم‌سو دانست.

 

  نیما یوشیج کار تربیت شاگردان را سالها پس از نوشتن این مقاله آغاز کرد و آن‌گاه که مطمئن شد که بر تمام چم‌وخم‌ها و فرازوفرودهای راه نوین مسلط شده، شروع به تربیت پیروان خود کرد و شاعران بزرگی که نسل اول شاعران نیمایی را تشکیل دادند- از جمله سیاوش کسرایی، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، اسماعیل شاهرودی، منوچهر شیبانی و مهدی اخوان ثالث- را به عنوان ادامه دهندگان راهش تربیت کرد. البته بعضی از این شاگردان- مثلاً شاملو و شیبانی- بعدها از راه نیما منحرف شدند و به راه دیگری رفتند.

 

  هم وزیری و هم نیما یوشیج آثاری نوآورانه و بدیع خلق کردند که از ارزشهای والای هنری برخوردار است و نمونه‌های درخشان هنر نوین به شمار می‌رود. نیما یوشیج آثاری چون ققنوس- ناقوس- پادشاه فتح- مرغ آمین- کار شب‌پا- خواب زمستانی- تو را من چشم در راهم- ماخ‌اولا- خانه‌ام ابری‌ست- بخوان ای هم‌سفر با من- ری را و در شب سرد زمستانی را سرود. وزیری هم آثاری چون سمفنی شوم- اپرت گل‌رخ- تابلو موزیکال رؤیای مجنون- پانتومیم دزدی بوسه- بندباز- دخترک ژولیده- ژیمناستیک موزیکال- شکایت نی- دوست- دختر ناکام- دو عاشق و گریلی را ساخت. مجموعه آثار هریک از این دو هنرمند بزرگوار شامل بیش از ۲۰۰ اثر است.

 

  وزیری و نیما یوشیج هر دو از دو سو با مخالفت شدید و فشار برای عقب‌نشینی از راه و رسم نوینشان روبه‌رو شدند: از یک سو از جانب سنت‌گرایان واپس‌گرا که نوآوری آنان را برنمی‌تابیدند و با تمام نیرو بر ضد آن و برای متوقف کردن و مجبور به عقب‌گردکردن‌شان می‌کوشیدند. از سوی دیگر از جانب نوگرایان افراطی که ریشه‌ی نوگرایی‌شان نه در موسیقی و شعر این سرزمین بلکه در موسیقی و شعر اروپایی بود و موسیقی و شعرشان اصالت ایرانی نداشت. ولی با وجود این مخالفهای شدید دوسویه هیچ‌یک از این بزرگواران از راه نوین خود که ریشه در سنتهای هنر و ادبیات سرزمینشان داشت نه منحرف شدند نه عقب‌گرد کردند و نه متوقف شدند، و هر دو با پیگیری نستوه و خستگی‌ناپذیر به راه خود ادامه دادند و شعر و موسیقی نوین ایران را که فرزند راستین هنر و ادبیات اصیل ایران و شاخه‌ی فرارونده و بالنده‌ی آن بود، بنیان نهادند.



معنی بیداری یک آینه/ مهدی عاطف‌راد

 

در شبی خفته چنین مست در آغوش سکوت

غرق در رخوت مدهوش سکوت

که دل خسته‌ی ره‌پوی نسیم

غرق در خاموشی‌ست

و گل خاطره پژمرده‌ی دستان فراموشی‌ست

چه کسی معنی بیداری یک آینه را می‌فهمد؟

چه کسی معجزه‌ی تابش شبنم را باور دارد؟

و حقیقت می‌پندارد افسانه‌ی بینایی را؟

چه کسی شور سراییدن  در سر دارد؟

 

بارش ر‌‌ؤیا با رویش باران دم‌ساز

هم‌سفر با تپش قلب سبک‌بارم پروانه‌ی بازیگوش

می‌رود تا افق دور امید

نرم‌رفتار و سبک‌پرواز.

 

دل دریایی من

که به بی‌مرزی آفاق سحرگاهان است

غرق در ماتم بسته شدن پنجره‌ای‌ست

که ندارد به سوی شادی آزادی راه

مانده محروم ز دیدار طلوع

در پس پرده‌ی تاریک کدورتها

مانده محروم ز دیدار گل نیلوفر

پشت دیوار بلندی که به تنهایی می‌انجامد

و در اعماق تبسمهایی گم‌شده می‌آرامد.

 

از تو می‌پرسم، ای گوهره‌ی دانایی!

چه کسی معنی بیداری یک آینه را می‌فهمد؟

چه کسی معجزه‌ی تابش شبنم را باور دارد؟

چه کسی شور سراییدن در سر دارد؟