سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

خیس /فاطمه موسوی



در خیال آفتاب غوطه‌ور شدیم،

رعد و برق شد  

خیس‌تر شدیم.

**

#فاطمه_موسوی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭━═━⊰

برگ /نعیمه المولی



آخرین برگ فرو ریخته‌ام از غم یار،

می شود باز، مرا

برسانی به بهار؟

**

#نعیمه_المولی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭━═━⊰

مرگ اسب / نازنین آیگانی




.

..........از مرگ اسب ! 

.

از مرگ اسب 

برای من مگو !


مرواریدِ اَسود 

بر استخوانم 

رُعبآویز ... 

گردنم را که می‌بوسی 

از  مرگ اسب 

برای من مگو ! 


و رنج را 

روی زانوی گسسته 

تاب بیار 

تاب را بیار 

تا بخورم ..


هلاهلِ آونگ را بیار ! 


به طاق ِ گردن 

نهیدن و غلتیدن 


جوع و تَرَک 


و تن را 

شرح جامع ِ رسن را

به هِیِّ تازیدن ِ بر تو 


ای اسب ! 

ای شبدیز ِ مُرده‌ی شیرین … ! 

..


چنگ ِ وارو را 

به یال کابوس و چکامه بنواز 

تا دلبر ِ مَدید 

رقص گیسو 

بر بُراده ‌و نجوا 

بلوا‌ کنم . 


مهمیز را ببین ! 

چه خون 

بر نای ِ نکیسا چکانده‌ است .

تنهایی در شعر



بسیاری از شُعرا از ترس “تنهایی” برای اینکه دل معشوق را به دست بیاورند سعی کرده اند او را از فردای زیر خاک خفتن بترسانند و با این روش دل معشوق را نرم کنند مثلا سعدی در جایی از ترجیع بند معروفش نوشته است:”ای صاحب حسن در وفا کوش/کاین حسن وفا نکرد با کس” اما رودکی گویی برعکس بسیاری از شعرا تنها بودن را هم چیز بدی نداسته و فرار از تنها ماندن را چندان چیز مهمی نداسته که انسان بخواهد بخاطرش اندوهگین و نگران شود چرا که از نظرش در نهایت باید به تنهایی در زیر خاک خفت:


با کسان بودنت چه سود کند؟

که به گور اندرون شدن تنهاست


#رودکی



سنگ ها / حمیدرضا شکارسری


خواب نیستند

سنگ ها نمرده اند

قرن ها و قرن ها

سنگ ها فقط سکوت کرده اند

گوش داده اند...

روزی عاقبت

صبرشان تمام می شود

سنگ ها 

         ترک‌ترک

قرن ها و قرن ها

حرف می زنند...