-
شاملو، سیاست، آیدا و..
شنبه 13 دی 1399 08:40
یادداشت تازه خسرو پارسا در باره شاملو از بهترین نوشتههائی است که در باره برخی خصوصیات و روابط شخصی شاملو، نسبت او با سیاست و حزبهای سیاسی، رابطه او و آیدا و.. خواندهام. متنی است با نثری روان، نگاهی واقعنگر، صادقانه و متکی بر اعتماد و دوستی عمیق و شناخت همه جانبه بین او و شاملو، از آن دست که کمتر میان دو انسان شکل...
-
شکنجه / محسن صلاحی راد
پنجشنبه 11 دی 1399 10:41
تو بهجای من: این شکنجه نیست اینکه آفتاب هر سحر طلوع میکند در غروبِ چشمهای من؟ ۳۰ خرداد ۱۳۹۳ t.me/mohsensalahirad
-
فریب خواب / حسن اسدی
پنجشنبه 11 دی 1399 10:39
ما گرسنگان بی شکیب نور بی سبب به نیم قرص نانماه دست پرنیاز بازمیکنیم مااگرنیازمندشوکت قبیله ایم بایدازفریب دلنوازِ خواب بگذریم تابه یاری تمام دست ها درضیافت بزرگ زندگی بگستریم سفره ی طعام هفت رنگ آفتاب را # شبدیز خوانش# آرام
-
فروغ فرخزاد / کانال تحلیل زمانه
چهارشنبه 10 دی 1399 07:47
فروغ فرخزاد در هشتم دیماه سال 1313 از یک پدر تفرشی و مادری کاشانی در تهران به دنیا آمد. او چهارمین فرزند خانواده بود. پدرش مرد سخت گیری بود،در نتیجه فضای خانه برای فروغ که روح آزادی داشت همانند یک قفس بود. در شانزده سالگی به یکی از اقوام مادرش "پرویز شاپور "که یازده سال از او بزرگتر بود، علاقه مند می شود و...
-
آخرین امید / اقبال مظفری
سهشنبه 9 دی 1399 20:27
اگر لحظههامان تهی ماند و دست و دل و دیده خالی شد از عشق غزل، سایهای داشت تغنی، سرشکی وناشاد خنیاگری پیر که گهگاه سرودی به سحر قلم ساز میکرد وزین تنگنای شبِ تیره راهی به آفاق ِ روح و رها ، باز میکرد. ولی سایههایی هنوز از ورای شب و روز در این جا و آن جا به دیده، نمی مینشانند واندوه ناکان و دریا دلانی سرشکی بر این...
-
ستاره / هومن گلهو
سهشنبه 9 دی 1399 20:24
"برای مرگ سیمین بهبهانی" گلی به گوشهٔ جمال آسمان! ستارهای ز کهکشان جدا شد و... -به زیر ابر تیرهای خزید ماه- ستاره بر زمین سرد خورد و مرد. هومن گلهو
-
هر کجا / هومن گلهو
سهشنبه 9 دی 1399 20:20
هر کجا روی: هوا، زمین در مدار بسته: زندگی بر مدار باز: دوربین! هومن گلهو
-
نفرین / هومن گلهو
سهشنبه 9 دی 1399 20:18
ای روزگار پست لاکردار! ای مست ناهنجار! بیزارم از مشی و مرام تو وز ننگ و نام تو این نصفهٔ سیگار آخر هم حرام تو. هومن گلهو
-
طرح / امیر دادویی
سهشنبه 9 دی 1399 20:17
زخمی تر از دیوارهای تخت جمشیدم دردستهای شوم اسکندر من مرگ را در لابلای خنده هاتان خواب میبینم بداهه
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 دی 1399 20:16
G. H: مظفری: #نوخسروانی پیچیده بر تندیس زروان* همچو نیلوفر صد سال تنهایی صد سال خشم و خون و خاکستر * زروان در نوشتههای پهلوی خدای زمان است، دانشمندان پیدایی این عقیده را به دورههای بسیار دور و پیش از زرتشت میرسانند. #محمد_جلیل_مظفری
-
هرز / هومن گلهو
سهشنبه 9 دی 1399 20:15
چیک و چیک و چیک و چیک و چیک... شیر آبِ خانه باز چکّه می کند انبری و واشری و ... هان! درست شد تمام. تیک و تیک و تیک و تیک و تیک... گوهر عزیز عمر را لایِ چرخ دنده های هرزه اش تکّه تکّه می کند روز و شب مدام. مانده ام که هیچ کس چرا فکرِ ساعتِ خراب و هرزِ خانه نیست؟! هومن گلهو
-
نقطه چین / هومن گلهو
سهشنبه 9 دی 1399 11:56
نقطه،نقطه،نقطه چین و نقطه چین ردّ پای توست واژه، واژه؛ سطر،سطرِ شعرِ من فقط همین. هومن گلهو
-
بداهه / امیر دادویی
سهشنبه 9 دی 1399 11:55
آتش گرفته دفتر دانایی این روزهای بی خبری.مردن درخنده های مردم هرجایی
-
طرح / هومن گلهو
سهشنبه 9 دی 1399 11:55
بر دوچرخهٔ لکنته اش نشسته پر غرور نان سنگک برشته سوی خانه می برد مرد آرزوی دختران ایلِ سالهای دور! هومن گلهو
-
دوست دارمت / هومن گلهو
سهشنبه 9 دی 1399 08:02
چشمهایت را ببند و بی هوا لیوان مالامالِ روی میز را بردار و تا ته _تلخ یا شیرین زهر یا شربت_ به کام خویش خالی کن. عشق اصلاً کار سختی نیست! هومن گلهو گاه فکر می کنم که: دور می زنند این کنایه ها مجازها و استعاره ها مرا. صاف و ساده رُک و راست بی کنایه و مجاز و استعاره دوست دارمت. هومن گلهو
-
بداهه / امیر دادویی
دوشنبه 8 دی 1399 20:01
عابری مرددیم زمهریر چشم تو رد شدیم و یخ زدیم بداهه
-
بداهه / امیر دادویی
دوشنبه 8 دی 1399 19:56
ما گرفتاران اندوهیم در کلاف مردم این شهر درمیان خنده های نانجیب درد دستهای سردمان را ها نخواهدکرد هیچکس درکوره راه جاده حسرت زندگی شاید غروبش سهم ما بوده است ما گرفتاران این زخمیم خسته وتنها قصه ما قصه تنهایی گنجشک زخمی در شب سرد زمستان بود بداهه
-
بنده / سعید زارع محمدی
پنجشنبه 4 دی 1399 14:18
عکسی از آفتاب شبم شاها شبها به استکان تو میافتم سربازیم یله که به این صفحه در پای حفظ جان تو میافتم پا میشوم دوباره به عشق تو پا میشوم که شاه بیندازم اول برای ماه شدن باید خود را درون چاه بیاندازم وانگه برای قصه شدن باید زیبا شوم، نجیب شوم، بعدش زندان روم، تقیه کنم، باری دندانههای سیب شوم بعدش… دنیا به کام فخر...
-
نقطه پرگار/ آرزو نوری
پنجشنبه 4 دی 1399 14:09
عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری دیوانه باش تا غم تو دیگران خورند همکارم حرف قشنگی می زند. می گوید وقتی یکی از دندان های آدم خراب می شود طبیعتا غصه می خورد. غبطه می خورد که چرا به موقع رسیدگی نکرده است.حالا فرض کنید دندان یک دندانپزشک خراب شود یا نه! دندانپزشک دندان پوسیده شما را معاینه کند. آنوقت شدت این تحسر و اندوه صد...
-
جنگ صلحناپذیر سریویلی با اهریمن/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 آذر 1399 20:53
نیما یوشیج دو مرحلهی مشخص را چه از نظر اندیشه و زبان شعری و چه از دید تفکر اجتماعی پیمود. در مرحلهی نخست، اندیشهاش اندیشهای فردگرایانه، بدبینانه، نومیدانه و تلخکام بود؛ و او بیشتر به مسائل درونی و درد و رنجهای فردیاش میاندیشید و کمتر به مسائل پیرامونش، بهخصوص مسائل اجتماعی، توجه داشت. شعر این مرحله هم متناسب...
-
عصر زمستان/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 آذر 1399 20:49
دلخستهتر از دورهگردی بیسروسامان آوارهتر از برگ خشکی در مسیر باد سرگردان ٱهسته آهسته در کوچهوپسکوچههای خلوت افسوس حسرتناک میرفتم بیمقصدومقصود گمراه و سردرگم در این وادی دودآلود پوشیده در ایهام مالامال از وهم مه اندوه پیچیده در بارانی دلتنگ تنهایی خالیتر از تنهایی یک کوچهی بنبست تنهاتر از یک جوی خشک خالی...
-
ا.بامداد ، شکوه پر طنین انسان / سعید سلطانی طارمی
شنبه 22 آذر 1399 09:22
احمد شاملو شخصیت سهل و ممتنعی نبود که بتوانی بهش نزدیک شوی، نزدیک شوی که لمسش کنی. لمسش کنی با این خیال که او را در تمام ابعادش دریابی. و تازه آنگاه بفهمی که نه، او از لامسهی تو میگریزد و از فاش کردن خود بشدت پرهیز میکند. همچون رازی که در آینه مینشیند واقعیست ولی آنسوی واقعیت است. نمیشود توصیفش کرد. شخصیتهای...
-
نکو داشت جناب استاد رضا همراز / محمد رضا راثی پور
شنبه 22 آذر 1399 09:17
با جناب همراز بنده از سال ۷۱ آشنا شدم . زمانی که مجری انجمن ادبی شهریار در سازمان تبلیغات اسلامی بود و نیز با روزنامه ارک و مهد آزادی برای جمع مطلب همکاری داشت. ایشان البته یکی از مشوقهای بنده حقیر در مقاله نویسی بود .آنچه سبب دوستی بیشتر بنده با ایشان شد سوای اشتراکات فکری ، تواضع و نقدپذیری و تلاش برای بالا بردن سطح...
-
نسبت دین و ادبیات فارسی
جمعه 21 آذر 1399 11:26
سی امین نشست عصر روشن در حالی در یکی از شهرهای زیارتی عربستان سعودی برگزار شد که موضوع « نسبت دین و ادبیات فارسی» در آن به بحث و بررسی گذاشته شد. در ابتدای این نشست که شامگاه روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ در هتل قصرالدخیل شهر مدینه برگزار شد، علیرضا بهرامی – دبیر سلسله نشست های فرهنگی عصر روشن – با اشاره به نحوه برگزاری این...
-
نقد و بررسی شعری از مبارک نصیری / غلامرضا خدارحمی
جمعه 21 آذر 1399 11:21
کیستی و چیستی مقوله ایست که از گذشته های دور تاکنون در شعر شاعران وجود داشته است .سفر به درون خویش و سیر کردن در آن با “خودی” که همیشه مورد اختلاف بوده است می تواند برای کشف معرفت باشد. با برداشت هایی که از ناخودآگاه شاعر می توان داشت می شود به زندگی شخصی او پی برد . به گفته ی فروید: ” ناخودآگاه فردی مجموعه ای از...
-
اکسیر / محمد رضا راثی پور
جمعه 21 آذر 1399 10:27
چه نامنظم چه بی قواره تلاش دارد کسالتش را به ضرب یک نرمش کذایی در آرد از تن به قول نصرت از اصطکاک دو مهره بر هم ترق تروقی ملال آور چه بی تناسب شتاب و کابوس دیر کردن کلاف سر در گم میادین و التهاب چراغ قرمز صدای بوق هزار ماشین! کدام اکسیر می تواند عذاب بیداریی چنین را به یک تبسم فرونشاند؟
-
نو خسروانی / محمد جلیل مظفری
جمعه 21 آذر 1399 10:22
این روزها دچارخودم هستم گاهی زیاد می برم آن عهدی که باتودرپگاه ازل بستم
-
سرزنش.../ علی رضا طبایی
جمعه 21 آذر 1399 10:21
این چنین سرزنش آلوده مرا به تماشا منشین دست ویرانگر خود را نفرین کن، نفرین! دست هایی که مرا، و تو را، قفسی ساخته از تنهایی! علیرضا __طبایی
-
آوازی در گوشه ی خاوران / محمد علی شاکری یکتا
جمعه 21 آذر 1399 10:21
چندی، دگر گذر نمی کندم ابری من مانده ام کنار درختی خشک با آرزوی سبزی یک جنگل در فصل جان فشاندن و دل دادن ای آسمان چه تشنه و غمباری! پیشانی شکسته ی خورشیدی در سرخی سپیده دمان ، آری این لکه ی نشسته به رخسارت خونواژه ی چکیدن آزادی ست از پنجه های این شب تاتاری. با قلّه های خون گرفته چه خواهی گفت؟ این صخره ها نفس بریده و...
-
آسمانی ابر .../ سید مرتضی معراجی
جمعه 21 آذر 1399 10:19
آسمانی ابر در من آشیان کرده ست آسمانی ابر خورشیدِ مرا پنهان به بغضی جاودان کرده ست کوله بار هرچه دارم _ مهربانی و تهیدستی امانتهام_ بر دوشم چوب دستی ِ سفر در دست پا در راه می روم امٌا با حریر بافته از جاری اندوه بی پایان مِه تمام دشت را در خود نهان کرده ست وآسمانی ابر در من آشیان کرده ست گام هایم گُم افق از هرطرف...