-
ادبیات فارسی؛ظرفیت ها و گلایه ها/راضیه سلیمیان
چهارشنبه 26 خرداد 1395 19:20
جوامع از دیدگاه جامعه شناسان در برخورد با ظرفیت های گوناگون خود به طور سیستماتیک دو دسته اند : دسته اول :جامعه و بسترهای بومی وخاص آن هیچ تبادل انرژی و اطلاعاتی با محیط بیرون خود ندارند.ویژگی های متداول این سیستم های بسته ومنزوی عبارتند از: غیر پویا بودن ،افزایش بی نظمی های سیستماتیک ، کاهش میزان تاثیرگذاری بر محیط...
-
سخنرانی محمود دولت ابادی/برگرفته از سایت ناظم سرا
چهارشنبه 26 خرداد 1395 19:15
-
شعر جدولی (آسیب شناسی نسل خردگریز) /دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
سهشنبه 25 خرداد 1395 19:12
نمیدانم شما هیچگاه جدول کلمات متقاطع روزنامهها را حل کردهاید؟ کمتر کسی است که دست کم یکی دوبار به این کار نپرداخته باشد. در این جدولها، که انواع و اقسام دارد، شما بدون اینکه بدانید در "خط عمودی" چه کلماتی در شرف شکلگیری است، مشغول پر کردن "خط افقی" هستید و...
-
باز هم از زبان گون/اسماعیل امینی
سهشنبه 25 خرداد 1395 09:58
شعر «گون» از مشهورترین سرودههای استاد شفیعی کدکنی است و نیز از اشعار تأثیرگذار این روزگار. گفتوگویی میان «گون» و «نسیم» که در خلال آن آرزوی رهایی از کویر وحشت و رسیدن به شکوفهها و باران بر زبان گون میآید و تلخی اسارت: «همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ». در کتاب ارجمند «هزاره دوم آهوی کوهی» شعری یافتم با عنوان...
-
شعری ازسوزان علیوان/ ترجمه زهرا ابومعاش
دوشنبه 24 خرداد 1395 19:32
"سوزان علیوان" سال 1974 میلادی از پدری لبنانی و مادری عراقی در بیروت دیده به جهان گشود . به دلیل شرایط نامناسب جنگ در کشورش اغلب سالهای کودکی و نوجوانی خود را در اندلس ، پاریس و قاهره گذراند . تصاویر بکر و بدیع از ویژگیهای اشعار این بانوی شاعر است . او علاوه بر شعر در زمینه نقاشی نیز فعالیت می کند و هم اکنون...
-
اعتراف/محمد رضا راثی پور
دوشنبه 24 خرداد 1395 18:51
همیشه اتفاق می افتد که در نیمه راه اقدام به کاری که از روی احساس انجام گرفته ، عقل سود و زیان اندیش کاسبکارانه جلوه می کند و با برشمردن مشقات و زحمتهایی که باید کشید می پرسد که آیا این هدف ، ارزش این همه مرارتی که متحمل شده ای را دارد؟ اینجاست که پا سست می شود و نفس به شماره می افتد، احساس می کنی با هر قدمی که بر می...
-
نمونه های شعر دیروزبرای تبرک
یکشنبه 23 خرداد 1395 19:12
پا گرفته/نیما یوشیج پا گرفته است زمانی است مدید نا خوش احوالی در پیکر من دوستانم، رفقای محرم ! به هوایی که حکیمی بر سر، مگذارید این دلاشوب چراغ روشنایی بدهد در بر من ! من به تن دردم نیست یک تب سرکش، تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا و چرا هر رگ من از تن من سفت و سقط شلاقی ست که فرود آمده سوزان دم به دم در تن من ....
-
هرگز نگردد این در /جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)
یکشنبه 23 خرداد 1395 18:28
ھرگز نگردد این د ر، بی عزم کارگر٬ بر پاشنه ی دگر ! ھرگز نگردد این د ر، تا عنکبوت یأس ٬ بی وقفه می تند برگرد ِ ما قفس! ھرگز نگردد این د ر، تا جغد انزوا ٬ هو هو کنان به در٬بیهوده می دهد هر فرصتی هدر! ھرگز نگردد این د ر، تا پَر کَند٬ نفاق ٬ با دست اختناق ٬ از بال ِ اتفاق! ھرگز نگردد این د ر، تا کاه ِ ِ باد بَر٬ درشام ِ...
-
نوزده ضرب در پنج /محمد حسین پژوهنده
یکشنبه 23 خرداد 1395 18:18
یک عمر وعده دادی و میگفتی خواهم سرود شعر شلمرودی اکنون رسیده است زمانش، کو شعری که وعده دادی و نسرودی؟ آمد دوباره نوزده ات از راه پر شد پیالة تو از آن بالا خوردی چنان که مست شدی از آن شد پنجة تو سیزده پر حالا میگفت با تو دوش نگارینت آجی بگیر و زل زده بودی باز میگشت گرد خانه و می افشاند بذر شقایق از سر شوق و ناز بیدار...
-
تاریکنا/توکل بیلویردی
یکشنبه 23 خرداد 1395 18:11
در این تارکنا کبریت ، نقش دیگری دارد شبیه منجی افسانه ای یا هرچه در هرجا که می گویند و این نور موقت می تواند لحظه ای از هر خطر ایمن کند ما را در این تارکنا افسوس ، هر کبریت همچون آلت جرمی قرین با حبس و زندانست شبیه موش کوری باش برو در عمق تاریکی و عادت کن به جای نور محدودی که از کبریت می تابد به این تاریک و بی پایان...
-
همبستر شبانه ی دریاها /محمدعلی_شاکری_یکتا
یکشنبه 23 خرداد 1395 10:06
بندر نشسته منتظر باران با چتر کهنه ای گشوده تراز اندوه زیر سکوت خسته ی لب هایش یک کهکشان سحابی و خاکستر تابیده در هوای مه آلوده. در لخته لخته جلبک و نیلوفر رنگ جهان زنده نشانی بود از عشق آن سپیده ی دریایی. زورق میان وسوسه می لغزید مانند بوسه ای که نشد تکرار برنازکای آن لب بی گفتار. در لحظه ی پریدن دُرناها با چشم های...
-
چهارپاره/محمد جلیل مظفری
یکشنبه 23 خرداد 1395 10:04
شاید شبی برای تو بنویسم وقتی که ماه تا به سحرتابید درجاده های دور شبانگاهی وقتی غبار حادثه ها خوابید آری شبی برای تو خواهم گفت از روز های پرسه و بی تابی سرگشته تا نهایت شب رفتن در جاده های روشن مهتابی شاید شبی برای تو بنویسم از روز های تشنه ی بی باران از بغض کور و کهنه ی چتری که کز کرده ماتْ گوشه ی پاییزان شاید شبی...
-
ﺷﻤﻊ/حسن اسدی"شبدیز"
یکشنبه 23 خرداد 1395 10:03
ﻓﺎﺵ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻤﻊ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﯿﺮﮔﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻮﺩ ﺁﻩ ! ﺍﻣﺎ ﻏﺎﻓﻠﻨﺪ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﮔﻠﺸﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ها
-
ضمیر قربانی/بنیامین پور حسن
یکشنبه 23 خرداد 1395 10:00
هنوز از پس این زخم ها تنت گرم است هنوز هستی و پشتم به بودنت گرم است هنوز ردِّ لبانم به صورتت باقی ست و جای بوسه ی من روی گردنت گرم است اگر چه ابری و سرد است روزها اما هوای ناحیه ی چشم روشنت گرم است درست مثل گذشته _گذشته های عزیز_ سرم به چیدن گل های دامنت گرم است. بمان که ماندن تو منتهای رویاهاست و شرط لازم و کافی برای...
-
دیریست/محسن صلاحی راد
یکشنبه 23 خرداد 1395 10:00
حجم و هجومِ وحشیِ زاغان زاغانِ سالخوردهٔ اندوهشان خرفت هر شب بهوقتِ خواب... دیریست چشمها در حسرتِ نمودی دیریست گوشها در حسرتِ سرودی خاموش و بینقاب در پردهٔ شگفت سال ۱۳۸۸ #محسن_صلاحی_راد
-
امید/محمد رضا راثی پور
یکشنبه 23 خرداد 1395 09:55
چو پیراهنی خیس هر ابر را می چلاند جلایی مگر کام یک بوته تشنه گیرد سپر می شود نیزه های عطش را مگر جوجه بی پناهی نمیرد اگر رد پایی توان یافت در بیکران بیابان از اعجاز و از بخشش این مسیح است مسیحی فروتن که با قرص نان امیدی چه بسیار ناخواندگان را که بر خوان خود می پذیرد
-
دلقک/اقبال مظفری
یکشنبه 23 خرداد 1395 09:54
دلقک آرام از میان بقچه ای متروک همچو سال پار یا پیرار دربدر دنبال خرت و پرت خود می گشت و لباسی را که میراث ِ عزیزش بود می سُترد آز آن غبار کهنگی ها را. رنگ، رنگ ِ تیره تصویری دوباره در نگاهش ریخت آه...! تصویری ز سال پیش یا شاید هزاران سال... رنگ ِ تاریکی که شاید سال ها با آن بی غم و خوشحال در میان کوچه ها ارباب را می...
-
آرزوی دل/محسن صلاحی راد
یکشنبه 23 خرداد 1395 09:51
بنشینیم و کل شب با هم حرفهای تمیز و تر بزنیم حرفها از فواید خوبی بهعبارات تا سحر بزنیم باز چون وقت کار و بار آید هر چه گفتیم یادمان برود شر پدید آید از نهاد همه خیر با بانگِ الامان برود خب، عزیزم، کمی تأمل کن! شاید آن خوب از ابتدا بد بود شاید آن آرمان توخالی میلِ پنهانیِ تو را سد بود تو که جز راستی نمیجویی...
-
غزل/علیرضا_قاضی_مقدم
یکشنبه 23 خرداد 1395 09:50
تا ولیعهد ِ شاه، جلّاد است، نرسد شاه عجالتا" اجلش از خود اصل آش داغتر است، کاسه ی نسخه ی علی البدلش شهر تاریک، کوچه ها باریک، عسس و گرز و گزمه و گزلیک آنکه شب دزد و صبح داروغه ست، زلفعلی خان و کلّه ی کچلش باز، بازی و باز، گرگ شده ست، آنکه با گرگ ها بزرگ شده ست دستمان رفت در کلاغ پرش، پایمان سوخت در اتل متلش...
-
طرح/امیر دادویی
یکشنبه 23 خرداد 1395 09:13
-
دو پاره از چار پاره ای جدید/محمد جلیل مظفری
جمعه 21 خرداد 1395 19:49
حالا در آستان غروب ایستاده و "شب می رسد ز راه، ز راهِ همیشگی"* شاعر دوباره مرتکب شعر می شود مضمونی از گناه، گناه همیشگی هی واژه می تراشد و می بافدش به هم مفعول و فاعلات و اراجیف ِ بی ثمر می ریزدش به قالب مهجور دردهاش مسفعلن مفاعل و یک وزن دربدر *سطری از منوچهر نیستانی #محمد_جلیل_مظفری
-
ساعت هرز/هومن گلهو
جمعه 21 خرداد 1395 19:46
چیک و چیک و چیک و چیک و چیک... شیر آبِ خانه باز چکّه می کند انبری و واشری و ... هان! درست شد تمام. تیک و تیک و تیک و تیک و تیک... گوهر عزیز عمر را لایِ چرخ دنده های هرزه اش تکّه تکّه می کند روز و شب مدام. مانده ام که هیچ کس چرا فکرِ ساعتِ خراب و هرزِ خانه نیست؟!
-
غریب/محسن صلاحی راد
جمعه 21 خرداد 1395 19:36
غریب بود و نمیدانست که راهِ خانه کجاست غریب بود و نمیدانست که رسمِ خانه عوض میشود غریب بود و نمیدانست که مرده است که آشنایان با مردگان نیامیزند [شما که خانهٔ او را وجبوجب پیِ گنجی نهفته زیر و زبَر کردید شما که شبها در گورِ خیسِ فاحشهها شنگ و شاد میگردید شما که جمله و خطخط عصارهٔ دردید...] غریب راه نمیدانست...
-
ترا خواهم خورد/سید علی میر افضلی
جمعه 21 خرداد 1395 19:35
ترا خواهم خورد! آمد رمضان، نه صاف داریم و نه دُرد از چهره ما، گرسنگی رنگ ببُرد در خانه ما، ز خوردنی چیزی نیست ای روزه! برو، ورنه ترا خواهم خورد! عبدی شوشتری سده یازدهم ق. ● در فیلم جویندگان طلا، ساخته چارلی چاپلین (1925)، وقتی مک سوین و چارلی به کلبه کوهستانی میرسند و چیزی برای خوردن نمییابند، مک سوین از شدت گرسنگی،...
-
برشانه های من/علی عباس نژاد
جمعه 21 خرداد 1395 19:34
-
زخم آخر/علی_عباسنژاد
جمعه 21 خرداد 1395 19:33
گلبرگ آسمانی نیلوفر، تاب هوای گرم نمی آرد با آسمان دور بگو ای دوست، بر هُرم غصّه هاش نمی بارد؟ میخواست یک پرنده ملک باشد، غافل که آسمان شلوغ شهر لبریز ازدحام تمنّاها، یک پیک پرشکسته نمی خواهد نایم نمانده است برآرم دست، پای رواق جادوی فیروزه ت حالا تو خود تکبّر محضیّ و، بی اعتنا به داد و قبول و رد پیغمبر شکسته ی بی...
-
معصوم/سعید سلطانی طارمی
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 09:55
...... 1 معصوم بود؟ شاید که در تصور تو معصوم یک سیب زیر بارش باران است سیبی که از خیال خدا میآید و از نسیم هیچکس آبستن نیست سیبی که از روابط بین گلو و کارد و کاخ و کومه هیچ نمیداند 2 معصوم بود؟ شاید که در تصور تو معصوم چیزی میان گربه و گنجشک است چیزی که نه گناه گربگیاش را انکار ، و نه به سادهلوحی گنجشکیاش، اقرار...
-
استعارهی مُرده /سعید سلطانی طارمی
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 09:45
مسئلهی زبان "بهنجار" و میزان انحراف از آن، موضوع بررسی و بحث زبانشناسان بسیاری بوده است. ولی بررسیهای یان موکاژوفسکی در این زمینه قابل توجهتر از دیگران است. او در اثرخود «زبان معیار و زبان شعر» مفصل در این زمینه سخن گفته و مفهوم foregrounding (برجستهسازی) او بحثهای زیادی را برانگیختهاست. در بحث...
-
شمال شالیزار/بنیامین پورحسن
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 19:25
یکی از این اراذل ادبی من هم از شاعرانِ اوباشم تا که دستت به فکر من نرسد روی مغزم اسید می پاشم می روم از خودم به سمت عدم می روم از خودم که گم باشم می روم تا پناهگاه جنون می روم از خودم که گم باشم من بدهکارِ بودنم هستم می روم از خودم به سمت عدم چون که انکارِ بودنم هستم روزگاری درخت بودم و حال چوبه ی دارِ بودنم هستم...
-
ماهی بی تاب/حسن اسدی شبدیز
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 19:21
گر بگردانی به چشمانت شرابِ خواب را بشکند گردون ز مستی، ساغرِ مهتاب را گر بگیری پرنیانِ زلفِ شبرنگ از رُخات بشکنی بازار گرمِ مهرِ گردونتاب را شوکتِ دریاییِ چشمِ شرابانگیز تو از خماری میکُشد هر نرگسِ سیراب را موجِ لبخند تو را نازم که در باغِ سکوت گرم، میتازد که از چشمم بچیند خواب را خارِ اندوه تو را در چشم دل...